چهار مقاله ی اعتقادی قرائتی از: امانت، مباهله، غدیر، ثقیفه، کربلاء و اربعین اثر: محمد رحیم افضلی 1 / 6 / 1398
مراد از عرضه امانت الهی چیست؟
انا عرضنا الامانت علی السما وات والارض والجبال فا بین ان یحملنهاو الشفقن منها حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولا* بسم الله الرحمن الرحیم انا عرضنا الامانه علی السموات والارض والجبال فا بین این یحملنها والشفقن منها حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولا* برادران وخواهران: جوزای (خرداد) سال 1398 در جریان کار و کشاورزی روی قطعه زمین و درختها با خود فکر کرده گفتم: خداوندا این زمین و کوه و درخت بر من می خندد، نشود من مصداق آن پیرمردی شده باشم که ملک الموت آماده ی گرفتن روح از بدنش بود، او در فکر پینه گذاشتن بر کفشی بود که حداقل یک سال دیگر هم دوام کند! با اقتباس از داستان فوق الذکر من هم چون پیرمردِ، غافل شده ازیاد خدا و اینکه هر لحظه ممکن است ملک الموت درسراغم بیاید درا ندیشه استفاده از باغ وزمین شده باشم. بی خبر از اینکه عمری را سپری نموده ام هنوزهم معلوم نیست بتوانم استفاده ی از آن زمین کنم یا نکنم! باخود گفتم ای تن غافل تاکی خودرا به این دنیا ی دنی سرگرم ساخته ومیسازی حال آنکه بهترین دوستان و یارانت رفتند و تو هنوزهم در گرو این دنیای دنی هستی! در چنین شرایط گفتم: خداوندا تو شاهد باش که هیچ طَمَع و دلبستگی به این زمین و استفاده از آن ندارم، چون درک می کنم که نه تنها با مرگ فاصله ندارم که عمری را سپری نموده ام واگر اگر دلبستگی بیشتر از حدی که خودت لازم میدانی به این زمین ودنیا دارم آنرا از من بستان زیرا به مقدرات تو راضی هستم . ثا نیاً مرگ را به عنوان گذار انسان از جای به جایی میدانم که به مراتب از این دنیا بهتر است، چیزی که ما آنرا مرگ میدانیم ( کل نفس ذایقه الموت) در حقیقت حرکت بطرف کمال و عالمی بهتر ازاین عالم است که در پیش رو داریم. مگر نه این است که دنیا برای مومن زندانی بیش نیست( الدنیا سجن المومن ) ثانیاً مرگ چیزی جز حرکت درمسیر تکامل نیست، بنابراین مرگ همانگونه که انتهای حرکت انسان در این دنیا و آغاز برای مرحله ی دیگراز تداوم حرکت بطرف کمال است. این جانب مطمئن هستم که انسان بهترین موجود مخلوق در پست ترین مرتبه ی آفرینش عالم هستی (دنیا )قرارا دارد، از زیبایی این موجود همین بس که زمینه صعود و سقوط را به نسبت مقامی که خداوند برایش عنایت نموده است داشته ودارد. به این عبارت که اگر اگر اراده کند میتواند از دنیای که در آن زندگی میکند به جای برسد که شایسته آن است جای که بوده است .به همین تر تیب اگر اگر اراده کند با زهم میتواند بد تر از جای که قرار دارد سقوط کند. بنابراین تمام آنچه میکانیزم وجودی اورا شکل داده ومیدهد بصورت قوه های متراکم در وجودش قابلیت بالفعل شدن دارد که اگر اگر بخواهد هم ممکن وهم میسر میگردد. اگر کم نیستند کسانی که در هردو بعد به مراتبی صعود و سقوط کرده اند. قابل ذکر است که کسب فیض وتوفیق از مسیر سختی ومشکلات توام با ترس و وحشت و خشیت الهی و امثالهم میگذرد. میزان درد و سختی آنها مساوی به درک ناشی از شناخت و معرفتی است که انسان به نسبت خود، خدا وجایگاهی که خداوند برایش عنایت نموده است میباشد. حقیقت امر بعنوان خلق بهترین موجود مخلوق، واقعیت حرکت در مسیر ی است که انسان را میسازد. استفاده بهینه و صحیح از زمینه های ممکن در این جهان برای انسان فرصتی است تا کمال را دریابد.. که اگر اگر اراده کنند می توانند . وچه زیبا ست که میزان در این رابطه بستگی به خود انسانها دارد. رنج وسختی هادر جریان زندگی انسان ها مساوی به میزان اهدافی است که خود آنها تعین می نماید. بعبارت دیگر هر هدفی در قلمرو قدرت افراد هدفمند مرتبط به شرایط زمانی ومکانی خودش را می طلبد وچه بسی افرادی که از شرایط زمانی و مکانی برای رسیدن به هدفی که دارند استفاده بهینه نموده و اعمال نفوذ وقدرت می نماید. انسانها به میزان تعداد شان در قلمرو قدرت وتوانایی که دارند تحول آفرینی نموده واز زمان ومکان متناسب به شرایط اندرونی وبیرونی که دارد در راستای هدف غایی که دارند استفاده نموده و پیش میروند. طبیعی است که هر یک متناسب به موقعیت زمانی ومکانی که دارند اقدام به عملیاتی نمودن اهدف شان وارد ماجرا گردیده وچه بسی که ماجرا جویی هم نمایند. زندگی وتمام فعل وانفعالات انجام شده انسانها مجموعه از راه کار های است که انسان با آن دست و پنجه نرم نموده و می نماید. در جریان این همه فعل وانفعا لات است که انسان نه تنها زندگی میکند که به زندگی اهمیت میدهد. حقیقت هدف و هدفمندی در زندگی اصل انکار نا پذیر است. بهادادن به هدف وتلاش در راستای آن انسان را امتیاز میدهد. طبیعی است که انتخاب هدف بزرگ آسان نیست. مردان الهی با انتخاب هدف بزرگ و عملیاتی نمودن آن به بزرگی رسیده و میرسند. پذیرش امانت الهی بزرگترین هدفی است برای انسان بزرگ . اهمیت وعظمت انسان تنها به میزان انتخاب هدف بزرگ نیست، بلکه به میزان تحمل وسختی های ناشی از رسیدن به آن هدف ایست که به خاطر آن تحمل مشکلات نموده وعشق می ورزد و اخلاص دارد. غفلت، لغزش، خطا وگناه نه اینکه جایز و یا لازم باشد. بلکه بعنوان ممکن، میتواند مانع رسیدن به اهداف ماشد. اما تو به و ندامت توام با دعا ونیایش نه تنها جبران کننده مافات می توان باشد که امتیاز را بیشتر و انسانرا عزیز و عزیز تر میسازد. . غفلت ناشی از حسرت برای هر انسان نسبت به این دنیا چیزی جز دلبستگی به این دنیا وامکانات دنیا نیست. . جالب این است که انسانها در زبان دنیا را ( دنی) می گوبد اماد ر عمل آنرا مهم تر از عقبی دانسته به اندازه که گفته ومیگویند (نقد دنیا به از نسیه آخرت )! در زبان دنیا را گذرا و آخرت را جاودانه گفته و می گوییم اما در عمل آخرت را موهوم واینکه چه کسی دیده وچه کسی بر گشته عملاً دنیا را جاودانه تلقی نموده ومی نماییم . به هرصورت انسان با وجود این همه امتیاز وقتی خطا میکند اما توبه نمیکند جای تعجب دارد که چرا؟ انسان با عنایت درک اسماء الهی به آگاهی رسیدت ه است تا آنجا که قالو بلی گفته و میثاق می بندد. تا آنچه را خداوند اراده فر موده است ممثل باشد . حقیقت آنچه بصورت قطع واقع شده است. این است که خداوند تبارک وتعالی انسان را برای امر ی خلق نموده و به نمایش میگذارد. آنچه از آیات و روایات استنباط شده ومیشود این است که آدم بعنوان بهترین وزیبا ترین مخلوق موجود در عالم آفرینش خلق شده وبه نمایش گذاشته میشود مخلوقی که قبل از هر چیز، معلومی در علم خدا بوده است. معلومی نه تنها فراتر از زمان ومکان که در همه زمانها و مکانها. . نمایشی، نه از آن جهت که برای خدا وند تبارک وتعالی زمان بر بوده باشد بل برای اینکه فر آیند آن برای سایر مخلوقات قابل درک باشد . این جانب احتمال میدهم که حقیقت بر آیند خلقت آدم ابوالبشر فراتر از زمان ومکان امری وآنی بوده است اما فر آیند شکل گیری فر زند آدم مبتنی بر آیات 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20 الی 26 سوره نوح تدریجی مستلزم زمان ومکان و شرایط منحصر به خودش میباشد.. واین خود از حکمت های نهفته و متفاوت در خلقت آدم ابوالبشر و فرزند آدم است. مطالعه تمامی پدیده های عالم آفرینش همان گونه که دارای قاعده کلی و جمعی و در عین حال فرمول مشترک و واحد میباشد بی تردید که دارای قاعده متفاوت و فردی و در عین حال فور مول جداگانه نیز میباشد. در قسمت آدم ابوالبشر وچگونگی شکل گیری خلقت آن صحبت از طین و تراب و حماء مسنون وگل بد بو وگاهی هم صلصال میکند. واقعیت امر نه تنها فراتر از زمان و مکان است که امری و آنی است، اگرچه طین وتراب وحماء مسنون ویا صلصال مستلزم ومرتبت به زمان ومکان است. اما حقیقت آن بیان حکمت متعالی گره خورده به قضای الهی است که در آن هیچ شک وتردید نمیتوان باشد. حال چه آدم را همین آدم ابوالبشر بدانیم ویا چه آدم های دیگری را هم بپذیریم. مهم حکمت نهفته در امری است که خاک را مستعد این همه قدرت وتوانایی بخشیده است. امادر مورد فرزندان آدم علاوه بر اینکه زمام ومکان از لازمه اش میباشدصحبت از نطفه و علقه ومضغه وهزاران فعل وانفعا لات انجام شده و عوامل دیگر می نماید که به جد هریک از آنها میتواند اثر گذار بر یکدیگر باشد. و چه بسی که به نسبت تمامی ذرات عالم آفرینش موثر باشد . کما اینکه میباشد.چانچه در کتاب خدا مراتب شکل گیری اورا گذشته از اینکه در آیات فوق الذکر بیان می فر ماید در سوره دهر از نبود او متذکر شده می فرماید.( هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکورا ….)* دهر آیه اول . و چه زیبا که مراتب میکانیزم آنرا بصورت شفاف در مراحل پنجگانه بیان می فر ماید. آموختن اسماء الهی نه تنها بزرگ ترین امتیازانسان است که برتری او نسبت به سایر مخلوقات و زمینه ساز میثاق قالو بلی میگردد که پس از خلقت امری وآنی خداوند تبارک وتعالی به نمایش گذاشته میشود.. بعبارت دیگر حقیقت درک اسماء الهی باعث امتیاز ویژه وخاص انسان نسبت به سایر مخلوقات میگردد.. در واقع علم به صفات الهی بر آیند درک اسماء الهی و عشق به اراده خداوند تبارک وتعالی است . خداوند متعال وقتی صحبت از قرار دادن خلیفه در زمین مینماید با مخالفت فرشتگان روبرو میشود اما وقتی صحبت از عرضه امانت می نماید.آنها ابا می ورزند . در حقیقت آدم تنها مخلوقی بوده است که ظرفیت آموختن اسماء الهی و هم مستعد پذیرش امانت عرضه شده را دارد. در حقیقت او نه تنها عالم به صفات حق تعالی میگردد که عاشق اراده الهی نیز میگردد. اراده که با یک کن خلق میکند.. چیزیکه اگر اگر برای انسان عنایت نشده بودی و انسان به استقبال آن نرفته بودی انسان نمیتوانست ممثل اراده خداوند در زمین باشد. آدم با علم به اسماء الهی میدانست که توفیق نمایندگی صفات او را در زمین زمانی میتواند داشته باشد که قدرت اراده ی همچون اراده ی اورا داشته باشد. مخاطب امانت عرضه شده الهی اگرچه عام است اما علماً و عملاً در راستای تحقق مجموعه صفاتیست که خداوند برای آدم که عالم به اسماء الهی است مقدر گردانیده است . مجموعه صفات عنایت شده ی الهی از جمله علم، محبت، عشق، قدرت، اختیار وغیره عنایتی است که خداوند برای آدم عنایت نموده است. طبیعی است که ماموریت آنچه را خداوند میخواهد بواسطه انسان آنهم انسانیکه پذیرش امانت عرضه شده ی الهی مینماید. احتمال اینکه خداوند اراده میکند تا در زمین خلیفه وجانشین قرار بدهد . سایر مخلوقات با بودن آدمی که توفیق درک اسماء الهی را دارد و با بودن او خود از زیر بار مسئولیت فرار میکنند. آدم با تکیه بر آن علم پذیرش امانت را بمنزله پذیرش اراده حق تعالی میداند که بدون اراده او نمایندگی او در زمین محقق نمی گردد. آدم با تکیه بر اسماء الهی میداند که اجرای ماموریت مورد نظر خداوند تبارک وتعالی چیزی جز اراده او نخواهد بود. اراده ی که علم توام با اختیار وعشقی توام با محبت بنای اصلی آن را تشکیل میدهد. استقبال و پذیرش چیزی که بنای اصلی آن علم و محبت انسان نسبت به خداوند باشد، امتیاز بزرگ و عنایتی است مضاعف . طبیعی بنظر میرسد که تحملش فراتر از توانایی مخلوقات است چیزی که سایر مخلوقات بجز انسان از پذیرش ابا میورزند. بیان ظلوماً جهولا میتواند بیان کننده سنگینی باری باشد که انسان بزرگ تر از ظرفیت خود را با عشق ومحبتی که به خدا دارد بالاختیار می پذیرد بعبارت دیگر درک بر خواسته از آموزش اسماء الهی باعث شناخت و معرفت انسان نسبت به خداوند تبارک وتعالی میگردد، . عنایت صفات الهی برای آدم به میزان ظرفیت انسان بیان کننده علم به صفا ت الهی میباشد چیزی که خداوند می فرماید، (قال انی اعلم ما لاتعلمون )چیزی را که من میدانم شما نمیدانید ). وقتی خداوند صحبت از امتیاز و برتری انسان می نماید. آدم در مقابله با دشمنی ابلیس آن هم به نسبت علم، اختیار و عشقی که انسان نسبت بخداوند دارد، قرار میگیرد. بعبارت دیگر وقتی صحبت از خلیفه بودن انسان در زمین می نماید.مبنای اصلی آن آموختن اسماء الله و تثبیت آن برزای فرشتگان است. از بیان گفتمان سه جانبه مبنی بر خلقت انسان در زمین استنباط میشود که آدم در یک رقابت توام باحسادت و دشمنی دوامدار و طولانی ابلیس روبرو میشود. میزان محبت خدا نسبت به آدم، علم، عمل، عشق و اخلاصی می باشد که امانت را برایش عنایت می فرماید. بیان اینکه آدم را خلیفه درزمین انتخاب میکنم. در نتیجه درک اسماء الهی است. گفتمانیکه بیان آن حکمتی فراتر از آنچه که ما ها میدانیم داشته ودارد. همانگونه که فرشته گان ومقربین الهی گفتند ما بیشتر ازآنچه برای ما یاد داده ای نمیدانیم قالو سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا …بقره 32 وخداوند فرمود: قال انی اعلم ما لا تعلمون* بقره آیه 30 (چیزی که من میدانم شما ها نمیدانید. ) به هر تر تیب اراده الهی مبنی برقرار دادن آدم بعنوان خلیفه در زمین یک گفتمان شفاف، واضح، غیر قابل انکار و قابل توجه است. که به زیبا یی قدرت الهی رقم زده شده است . سناریوی است حکیما نه که با حکمت حکیم محکم است. مهمتر اینکه امانتی رادر قلمرو مخلوقات ( اسمانها و زمین و کوها ودریا ها )عرضه می نمایدتا بنمایاند که حکمتی را رقم زده و اراده ی را بکار بسته است که اینگونه ادامه دارد. ابا ورزیدن سایر مخلوقات از تحمل امانت و نپذیرفتن آنها، بیان شفاف عدم ظرفیت آنهاست. از طرف دیگر این احتمال ممکن است نپذیرفتن امانت الهی از آنجهت باشد که پذیرش امانت قابلیت وظرفیت متناسب به مقام انسان را میطلبید، چیزی که با عشق ومعرفت آدم نسبت به خداوند تبارک وتعالی منعکس میگردد. انعکاسی که بیان فر مایش کلام الهی (انه کان ظلوما جهولا) را می نمایاند. بیانی که نشان دهنده حکمت محبت و عشق خالق ومخلوق را به تصویر می کشاند . سایر موجودات میدانستند که نمی توانند امانت را بپذیرند . در حالیکه آدم به نسبت امتیاز و محبتی که بخداوند تبارک وتعالی داشته کسب تقبل بیشتر از تحملش را می نماید. زیرا آدم درک پذیرفتن آن را مساوی به کسب امتیازبزرگ برای خود میدانست تا خداوند برایش عنایت نماید. آدم به میزان عنایت الهی نسبت به خودش میدانست که پذیرفتن امانت فراتر از تحملش است. با توجه به عنایت الهی و قابلیتی که خداوند برای آدم عنایت نموده است آدم در راستای محبت ومعرفتی که به خداوند تبارک وتعالی دارد کسب فیض نموده وتتقبل بیشتر ازتحملش را مدعی میشود. آدم در روشنایی کسب فیض الهی، فیض را از منبع اصلی فیض ازلی کسب نموده و چه بسی که باعث فیض رسانی بغیر میشود. برداشتم از اباورزیدن سایر مخلوقات دراین سناریو به همان اندازه مهم است که تقبل آن از طرف انسان مهم است. بعبارت دیگر امتیاز آدم مبنی بر پذیرفتن امانت الهی که با بیان( ظلوماً جهولا) منعکس میگردد مساوی به میزان از دست دادن امتیازی که سایر مخلوقات بخاطر اباورزیدن از دست داده اند . این احتمال هم میرود که (بیان ظلوماً جهولا) منعکس کننده محبتی باشد که خداوند دوست ندارد بندگانش بر خود ستم کنند. واین بزرگ ترین محبت او نسبنت به آدم است. اینکه خداوند تمامی واسطه هارا بین خود و آدم بر میدارد بیان کننده محبت اوست. آیا محبتی بالاتر از این دیده یی که هر وقت ودر هر شرایط اراده کنی با او رابطه بر قرار کرده و ملاقات داشته باشی او با کمال قدرت و مهربانی لبیک بگوید.! درمجموع آنچه را خداوند میدانست نه آدم میدانست ونه فرشتگان ونه هیچ مخلوق دیگر. براستی حقیقت غیر قابل انکارذات واجب الوجود خداوند تبارک وتعالی شفاف تر از واقعیت آشکارحقیقت عالم آفرینش است . انعکاس تجلی او فراتر از میزان درک ومعرفت ما، در کثرت الوجود اشیا ءمی باشد . یکی از حقیقت های عرضه شده به مخلوقات عالم هستی (امانت ) است چیزی که بجز انسان همه مخلوقات از پذیرش آن ا با ورزیدند. انا عرضنا الامانت علی السماوات والارض ……………….انه کان ظلوماً جهولا در بیان اینکه امانت چیست و اینکه چرا انسان بر خلاف سایر مخلوقات ازآن استقبال میکند در حالیکه سایر مخلوقات از آن ابا میورزند دلایلی متعددی را عنوان کرده اند. در آیه فوق خداوند می فرماید: ما آن امانت را به آسمانها به زمین وکوه ها عرضه کردیم آنها از تحمل آن امتناع کردند و انسان آنرا تحمل وتقبل کرد درحقیقت آدم جهول برخودستم کرد. به راستی آیا پذیرش امانت باعث گردید که بر خود ظلم نموده و جا هل گردد. ویا اینکه او جاهل و ظالم بود که امانت را پذیرفت؟ . امانتی که خداوند تبارک وتعالی عرضه میکند جز زیبا و پسندیده نمی توان باشد .زیرا صدور هر نوع ظلم و یا جهل از ناحیه ذات اقدس الهی قبیح است. با در نظر داشت این اصل که هیچ ظلم و یا امری که دال بر قباحت باشد از ناحیه خداوند تبارک وتعالی ممکن نیست.مراد از بیان ظلوماً جهولا، علم خداوند از آنچه آدم مرتکب میشود میباشد. بنابراین. این احتمال میرود که بیا ن ظلوما جهولاً از ناحیه ی پذیرش نفس امانت باشد که فراتر از ظرفیت و توانایی آدم میباشد که دارد. با اجازه از محضر تمامی علما، فقها، صاحب نظران، اندیشمندان و شما خوانند ه گرامی و با احترام به اعتقادات و باور های که داشته و داریم، ، انسان بعنوان بهترین مخلوق آفرینش با استفاده از عنایات درک اسماء الهی در حوزه وقلمرو مخلوقات قابلیت درک، تشخیص وخصوصیت شناسی نسبت به پدیده های عالم هستی را دارد. با وجود این همه قدرت وتوانایی که خداوند برای انسان عنایت نموده است او مخلوق است. وهر مخلوق محدود است . بدون شک انسان به میزان محدو دیتی که دارد ناقص و به میزان عنایت الهی نسبت به مخلوقات دیگر کامل وبهترین است، بعبارت دیگر مخلوقی است به نسبت سایر مخلوقات کامل و به نسبت خالق ناقص وممکن الخطا. انسان بعنوان مخلوق محدود، فراتر از محدودیتی که دارد ممکن الخطا میباشد قرائت و دید گاه این جانب پیرامون امانت عرضه شده فقط به عنوان یک نظر، عنوان شده و خالی از نقص و یا اشتباه نمیباشد. اینجانب باور دارم که انسان کامل ترین وبهترین مخلوقی است که اراده میکند تا ممثل اراده الهی باشد.بنابراین پذیرش امانت عرضه شده را شایسته وسزا وار خود میداند. روزی در عالم خیال پیرامون گفتمان اراده الهی مبنی بر خلقت آدم فکر میکردم، گفتمان بین خداوند وفرشتگان و اینکه آنها را از اراده اش مبنی بر خلقت آدم مطلع میسازد وپس از کفتمان انجام شده، اراده خداوند محقق میشود و امانت را بر تمامی آنچه در آسمانها وزمین است عرضه می نماید وانسان می پذیرد. فکر میکردم . آنچه بعنوان احتمال در ذهنم شکل گرفت حقیقت تنزییل یافته انسان در عالم واقع میباشد. انسانیکه همزمان با اراده اش نه تنها خلق میشود که عالم به اسماء الهی میگردد. وباتکیه بر اسماء الهی کسب امتیاز نموده و امانت را می پذیرد. امانتی که با پذیرش آن او را یک سرو گردن بلنتدترمی نماید. شباهت پذیرش امانت عرضه شده ی الهی، توسط آدم، همچون پذیرش یاری امام علی به نسبت دعوت همکاری پیامبر اسلام است. لبیک امام علی به نسبت دعوت رسول منعکس کننده ایمان بخدا، درک نسبت به اسلام وعشق نسبت به پیامبر همچون پذیرش امانت الهی است. آنجا خداوند امانت را عرضه میکند سایر مخلوقات ابا میورزند و آدم لبیک گفته وامانت را می پذیرد. اینجا رسول خدا دعوت به همکاری میکند وامام علی اسلامرا پذیرفته و صحبت از یاری پیامبر می کند.! آنجا خداوند خود مستقیم می فرماید( انا عرضنا الامانت علی السماوات والارض ……….. میگوید. اینجا رسول به امر خداوند در جمع خانواده صحبت از دعوت به همکاری وپذیرش اسلام میکند که امام علی لبیک می گوید. انجا و آن اینکه خداوند تبارک وتعالی به حبیبش رسول خدا می فرماید. انذر عشیرتک الاقربین* شعرا 214 روایت است رسول گرامی اسلام مقدار گوشت و طعام تهیه نموده اقارب خودش را دعوت میکند تا آنچه را خداوند از رسول میخواهد ابلاغ کند کهبا پیش دستنی ابولهب پیام پیامبر اسلام ناتمام می ماند. شبی دیگر آنهارا مجدداً دعوت نمودند و پیامبر پس از صرف طعام وبروایتی نشان دادن معجزه مبنی بر اینکه آب و طعام خوردند بدواینکه مقدار آب و طعام کم شود پیامبر با بیان کلام الهی که در آیه 214 شعرا به این عبارت ( انذر عشیرتک الاقربین ) اشاره نموده می فرماید: حال با این معجزه گوش به بشارت الهی داده و بفر مایید که کیست مرا در این امر بزرگ کمک کند. امام علی برخواست واعلام آماده گی می نماید. با توجه به دعوت پیامبر مبنی بر ابلاغ دستور خداوند (ج) امام علی (ع) با اراده واختیار توام با عشق رسول وایمان بخدا دعوت پیامبر اسلام را به دلایل زیر لبیک گفته اعلام آمادگی می نماید.. اول: – گرایش فطری او به وحدانیت خدا وتسلیم به رضای او، دوم: شناخت و آگاهی از رسول خدا. سوم: – محبت ودوستی که امام علی نسبت به پیامبر اسلام داشست . حقیقت نهفته درانجام واقعیت دعوت نبی مکرم اسلام علماً وعملاً بیان زیبای عرضه امانت الهی در عالم آفرینش است که به نمایش گذاشته میشود نمایشی که دلایلی که مطالب زیرا را همراه دارد.که فشرده ی آن را اشاره می نمایم. اول: – گرایش فطری و ذاتی که درخمیره هر مخلوقی نسبت به خدا نهاده شده است. دوم: – درک آدم مبنی بر عنایت انجام شده ی که خداوند اراده نمود تا آدم را خلیفه در زمین قراربدهد. سوم: – آگاهی و معرفت آدم به نسبت به سایر فرشتگان مقرب در رابطه با آنچه خداوند از فرشتگان سوال کرد آنها گفتند: بیشتر از آنچه برای ما تعلیم داده یی نمیدانیم. در حالیکه بیان آدم بیشتر از آنچه فرشتگان میدانستندبود. چهارم: – با توجه به میزان شناخت آدم از خداوند تبارک وتعالی مبنی بر خلق زیبایی و خیر مطلق وهکذا محبت ناشی از عظمت خداوند ودوستی انسان نسبت به خداوند تبارک وتعالی آدم در پذیرش امانت الهی شتاب نموده و می پذیرد. خداوند تبارک وتعالی بهترین عنایت خودرا در قالب امانت عرضه میکند تا تقبل کننده ی آن بی نهایت رفتن بطرف او وخواستن از او را بنمایاند. امانت عرضه شده برای تقبل کننده فقط و فقط امتیازاست .امتیازی که در رفتن بطرف او و عمل برای او تا آنجا که او اراده نموده است ممکن است .. پذیرش و استقبال ازامانت عرضه شده به نسبت علم، باور، عشق و اخلاصی است که دارد . مضافاً میداند که خداوند تبارک وتعالی چیزی جز خیر وزیبایی را برای بندگانش عرضه نمیکند. بنابراین قبل از اینکه به نسبت جهلی که دارد بیاندیشد، به عنایت او می اندیشد. تداوم رفتن، ساختن و توانستن انسان به میزان ظرفیتی است که خداوند برایش عنایت نموده است. عنایتی که لایتناهی، زییا وستودنی میباشد. اما محدوداست تلاش و رفتن در مسیر بی نهایت زیبا، ستودنی ولا یتناهی در وجودش گره خورده به عشق و محبت ایست که دارد. آدم با علم و عشق توام با محبت قدرت واراده ی میخواهد تا ممثل اراده او در زمین باشد.. حتی اگرتحملش فراتر از ظرفیتی باشد که آدم دارد . آدم به نسبت محدودیتی که دارد نمیتواند بار این امانت را بردارد مگر به اندازه ظرفیتی که خداوند تبارک وتعالی برایش عنایت نموده است. زیرا محدود است و مخلوق. یکی ازمطالبی که پیرامون موضوع امانت می توان گفت که امانت چیست و انسان چرا پذیرفت.: این احتمال ممکن است از آنجهت باشد که انسان به نسبت ایمان ومحبتی نسبت به خداوند آنهم پس از آموختن اسماء الهی فقط میخواست هر آنچه را او میخواهد متقبل شود که شد. البته این بدان معنی نبوده است که نمیدانست او میدانست که عملیاتی نمودن صفات خداوند تبارک وتعالی مستلزم داشتن راده ایست منبعث شده از اراده حق تعالی بدون اینکه از پی آمد چیزی بداندمی پذیرد و استقبال می نماید. خداوند تبارک وتعالی با علمی که دارد میفرماید ( هرآینه برخود ستم کرده ی) بعبارت شفاف تر می توان گفت چیزی که انسان به استقبال تحلمش رفت نه از روی علم به پی آمد آن بود بلکه از رخواسته از عشق ومحبت نسبت بخدا بود که علماً وعملاً بر خود ستم نمود چیزی خداوند هم فرمود( انه کان ظلوماً جهولا). زیرا تقبل فراتر از ظرفیت وجودی اش نمود . بعبارت دیگر تقبل مبتنی برعشق ومحبت انسان به نسبت چیزی که می پذیرد همواره توام با سختی و بیش از توانش میباشد.که نوعی ستم برخودش میباشد. اگر گفته اند و می گویند (خود کرده را نه درد است ونه در مان) که ریشه در جهل دارد.. واین نوع امتیاز از طرف کسی است که میداند او فراتر از تحملش تقبل عاشقانه نموده است. بعبارت دیگرمیتوان استنباط نمود که (ظلوماً جهولا )، منعکس کننده ی عنایت الهی نسبت به انسان است. انسانی که در روشنایی درک اسماء الهی و محبت توام با عشق او به خدای خودش پذیرش امانت الهی میکند و خداوند برایش امتیاز وِیژه عنایت نموده است. این امردر حوزه انسانی واقعیت کا ملاً طبیعی دارد . چیزی که همواره ودر اکثر بر نامه های زندگی می نمایاند و چه بسی چیزهای میخواهد که از ناممکنات است. بعبارت دیگر انسان به نسبت درک عظمت وبزرگواری که از خداوند تبارک وتعالی دارد، امانتی راکه عرضه میکند با امید واطمینان نسبت به خداوند وقدرت او فراتر از ظرفیت خود را متقبل میشود . تقبل امانت عرضه شده ی الهی متناسب است به شناخت او از خداوند تبارکم وتعالی. آدم چون خدا را میشناسد و به قدرت وزیبایی او ایمان دارد به استقبال امانت عرضه شده ی او می رود. از ظرافت نهفته در کلام الهی مبنی بر ظلوماً جهولا میتوان استنباط نمود که مراد از ظلوم و جهول از ناحیه اهمیت و بزرگی نفس امانت الهی است که انسان با وجود عدم قابلیت تحمل با رضا ورعبتی که دارد به استقبالش می شتابد. در واقع امانت عرضه شده بزرگترین چیزی است که از لازمه پذیرش آن چیزی جزتمثیل اراده الهی نیست .اینکه خداوند تبارک وتعالی در آخر آیه صحبت از ظلوماً جهولا میکند از نا حیه ضعف ظرفیتی انسان به نسبت محدودیتی که برایش داده شده است میباشد. . محدویتی خلقتی نسبت به خالق و ادعای بزرگی که به نسبت پذیرش امانت الهی میکند. یک تن از اساتید بزرگوار در بیان مطلب می فرمودند که عشق پنهان و اندرونی انسان نسبت بخداوند بگونه تبلور یافته و منعکس میگردد که تقبل امانت عرضه شده نموده تا خود آئینه صفات او در زمین باشد چیزی که خداوند با امتیاز عنایت خلافت او در زمین، متناسب به محدودیتی خلقتی که دارد برایش رقم میزند. به هر صورت آنچه از حکمت اراده ی الهی پیداست نهفته در تعلیمی است که خدا برای آدم آموخت و چه زیبا که آدم قالو بلی گفت، مضا فاً در روشنایی آن پیمان بست، تا همان باشد وهمان کندکه خدا میخواهد. آنچه از آیات الهی و روایات حضرات معصومین مفهوم میشود این است که مراد از هدف خداوند تبارک وتعالی هدایت انسان است، هدایتی که تربیت آن با اراده واختیاری که خداوند برای هریک از انسانها بخصوص حضرات انبیاء ومعصومین واولیاء الهی عنایت نموده است میباشد تا با استفاده از آنها جامعه انسانی را بکمال وثمر برسانند. بنظر این حقیر مراد ازپذیرش امانت الهی تربیت آدم مبتنی بر اراده ایست که خداوند او را خلیفه قرارداد. .مگر نه این است که هدایت از آن خداست. که با ایمان به خداواند ممکن میگردد. اینجانب فکر می کنم که حقیقت نهفته درمعنی عام امانت و عرضه آن به مخلوقات بخصوص انسان به همان اندازه شفاف، روشن و قابل فهم است که حقیقت نهفته در معنی خاص آن قابل بحث وتامل است. واقعیت این است که انسانها بصورت عام میدانند امانت چیست، و اثرات آن در زندگی شان تا چه اندازه مهم است. همه انسانها میدانند که در نشیب وفراز زندگی سرو کارشان با امانت وامانت گذاری و امانت داری رقم خورده ومیخورد. به ا ندازه در این زمینه سرو کار دارند که اگر بگویم زندگی چیزی جز امانت و امانت داری نیست مبالغه نکرده ام . بعبارت دیگر انسان نه تنها امانت دار است که خود امانت بزرگ است. امانتی که در بستر آن سایر امانات معنی ومفهوم واقعی و حقیقی خودرا پیدا میکند. به اندازه ی که غیر از امانت وامانت داری چیزی نیست. بود ونبودش بستگی به امانت گذاری و امانت داری میباشد .شخصیتش در قالب امانت وامانت داری به شگوفایی میرسد. امانت به معنی عام آنچنان واضح و شفاف است که نیاز به تفسیر ندارد. قرآن در این مورد بیان می فرماید(ان الله یا مرکم ان تودوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکمو با لعدل* نساءآیه 58) ای کسانیکه ایمان دارید امانات را به اهل امانت بسپارید. و نسبت به مردم به عدل حکم کنید به تاسی از کلام الهی، مومنین همگی نه تنها ماموریت به امانت داری شده اند که وظیفه دارند تا بین مردم بقضاوت به عدل داشته باشند. ) حقیقت جز این نیست که آنها وظیفه دار ند تا اما نت را به اهلش بسپارند. و به عدل حکم کنند که این بزرگترین رسالت انسان در زمین میباشد. بنازم آن حبیبی را که قبل از بعثت به پیامبری، از طرف مردم ملقب به امین گردید. امین وامانت داری هدیه از طرف مردم بود که قبل از بعثتش ملقب به آن گردید. وچه بسی کسانی که رسالتش را نمی پذیرفتند اما امانت داری و صداقت و اخلاق وعدالت آن مبارک را قبول داشتند. اما، حکمت نهفته درمعنی عرضه امانت الهی نه تنها اندکی قابل تامل است. که مستلزم تفکر وتمرکز میباشد .از اهمیت آن همین بس که خداوندمهربان خودعرضه کننده ی آن میباشد. چیزی که آسمانها و زمین وکوه ها و همه از پذیرش آن امتناع می ورزند وتنها انسانِ آگاه به اسماء الهی و میثاق بسته با خداوند تبارک وتعالی تقبل پذیرش آن میکند. از اهمیت و بزرگی آن همین بس که پس از پذیرش انسان، خداوند انسان را مخاطب ساخته می فرماید ( انه کان ظلوماً جهولا) اینکه انسان می پذیرد باید دید که چرا پذیرفته است. وبرای چه پذیرفته است. و اگر اگر مانند سایر مخلوقات نپذیرفته بود چه اتفاقی ممکن بود بیافتد . وحال که پذیرفته است چه اتفاقی باید بیافتد که خداوند میخواهد. و آیامراد از این امانت چیست؟ . واقعیت پذیرفته شده در مورد امانت به معنی مفهومی آن از دید گاه مفسرین وصاحب نظران، تفاوت آنچنانی ندارد.زیرا همگی امانت را با گذاشتن چیزی نزد کسی میدانند که آنکس به نسبت بر گرداندن آن متعهد باشد که شی ویا چیزی گرفته شده را به صاحبش بر گرداند. میزان عمل به حفظ و نگهداری شی مذکور از طرف گیرنده مساوی است به میزان امین بودن آن نسبت به امانت داری. آنچه در بین مفسرین متفاوت است برداشت شان از امانت عرضه شده است نه معنی و تفسیر امانت، برداشت از اینکه امانت عرضه شده چیست مهم است . علامه طباطبایی بزرگوار رضوان الله تعالی مطلبی را بصورت مفصل بیان نموده است که قسمتی از آنرا یاد آوری نموده پیگیر مطلب خود می شویم . (علامه را عقیده بر این است که این امانت ولایت الهی است ومراد از عرضه آ ن بر چیزهای مذکور در آیه، مقایسه این ولایت با وضع آنهاست). در بعضی تفاسیر دیگرمفسرین امانت را ولایت الهیه و کمال صفت عبودیت گفته اند وبعضاًهم گفته اند: امانت، اختیار، آزادی واراده است که انسان را از سایر موجودات متمایز می نماید.تعداد دیگری از مفسرین عقل را امانت الهی دانسته وبه اعضای پیکر انسان هم تا کید می نمایند. بعضاً هم امانتهای مردم و معرفت الله و هکذا تکالیف الهی را که وجوب الهی است تفسیر کرده اند. دریک جمله اکثر مفسرین ولایت الهی خلفای خداوند، وهکذا اختیار وعقل واعضای بدن وسایر اما نت های مردم نسبت به یکدیگر و معرفت خداوند وسایر واجبات و تکالیف الهی را امانت الهی میداند . زمخشری وابن مسعود مراد از امانت، تکالیف شرعی بخصوص نماز را عنوان می نمایند. خواجه عبدالله انصاری رحمت الله علیه امانت را هما نا (آتش محبت الهی )میداند در مخزن الاسرار امانت را (روح ملکوتی انسانی) میداند . جناب آیت الله ناصر مکارم شیرازی حفظه الله در رابطه با امانت الهی با ارائه ادله های قابل توجه می فرمایند( امانت هرچه باشد به معنی چیزی است که نزد غیر ودیعه بسپارند تا او آنرا برای سپارنده حفظ کند و سپس بر گرداند ….چیزی که خداوند تبارک و تعالی آن را به انسان به ودیعه سپرده تا انسان آنرا برای خدا حفظ کند وسالم ومستقیم نگه بدارد. وسپس بر صاحبش یعنی خدای سبحان بر گرداند. جناب ایشان با تفسیر آیه ی لیعذب االله المنافقین والمنافقات ……می فرمایند امانت چیست؟ آقای مکارم شیرازی حفظه الله با بر رسی قرائت مفسرین مبنی بر اینکه مراد از امانت توحید و یا دین حق و امثال آنها ست، مطالبی رامانند بعضی مفسرین، تفسیر نموده مطلبی را بیان می فرمایند.جناب ایشان ضمن نظریات مفسرین گذشته استنباط خودش را عنوان نموده می فرمایند.( پس مراد از امانت عبارت شد از ولایت الهی ومراد از عرضه داشتن این ولایت بر آسمانها وزمین وسایر موجودات، مقایسه این ولایت با وضع آنهاست ومعنی آیه این است .اگر ولایت الهی را با وضع آسمانها و زمین مقایسه کنیم خواهیم دید که اینها تاب حمل آنرا ندارند وتنها انسان است که میتواند حامل آن باشد ومعنی امتناع از آسمانها وزمین و پذیرفتن وحمل آن به وسیله انسان به این است که در انسان استعداد وتلبس آن هست ولی در آسمانها وزمین نیست. این است آن معنی که می توان آیه را بر آن منطبق کرد وگفت: آسمانها وزمین وکوه ها با اینکه از نظرحجم بسیار بزرگ واز نظر سنگینی بسیار ثقیل واز نظر نیرو بسیار نیرو مند هستند لیکن با این حال استعداد آنرا ندارند که حامل ولایت الهی شوند ومراد از امتناع شان از حمل این امانت واشفاق شان از آن همین نداشتن استعداد است.) جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای محسن قرائتی با بیان زیبا خود در رابطه با آیه فوق مطالبی ظریفی را بیان می فزمایند. ایشان در بخشی از تفسیر آیه فرمایند: عقل، اراده، فطرت، هدایت پیامبران و… ) امانت الهی است بعداً می فرماید در امانت خیانت نکنیم که از بزرگترین ظلمهاست. ایشان علاوه می کنند (آنچه انسان پذیرفت ولی آسمان و زمین نپذیرفت چیزی غیر از قنوت وتسبیح وسجده بود زیرا تسبیح وقنوت را زمین و آسمانها به راحتی پذیرفته اند ( وان من شیء الا یسبح بحمده) اسراءآیه 44 به هرصورت کلمه امانت در آیه 72 سوره احزاب حکمتی دارد که اگر اگر ما در پی آن باشیم، که مراد از امانت چیست باید دنبال چیزی باشیم که مصداق تمام نمای اماناتی باشد که درکتاب الهی و روایات بخصوص سوره 72 احزاب عنوان شده است. باید پذیرفت که حکمتی نهفته دربیان عرضن االامانت….. نه تنها در برگیرنده تمامی استنباطهای علما ومفسرین است که دربر گیرنده تمامی فعل وانفعالات اجتماعی مرتبط با زندگی انسانها در زمین است. اینجانب وقتی به امانت و عرضه آن از طرف خداوند و پذیرش آن از طرف انسان اندیشه می کنم به جواب سوالی که از فرزندم محمد حدید کردم می اندیشم، ایشان در پاسخ سوالم مبنی بر اینکه مراد از امانت چیست، گفتند پدر، چیست که امانت نیست؟ ! ! پاسخ مفهومی و عام پسرم سبب شد که افکارم را متمرکز نموده ودر عالم فراتر از قلمرو واقعیت منطبق به حقیقت انسان که ممکن الو جود است، به زیبایی رابطه او با واجب الوجود اندیشه کنم . رابطه ی که انبیاء الهی و واولیا واوصیا و حضرات معصومین مراتب بالایی را داشته ودارند.. بنابراین در عالم اندیشه وارد گفتمانی شدم که خدا وند خطاب به ملائکه ها می گوید: (انی جاعل فی الارض خلیفه ) و ملائکه ها با مخالفت به اراده الهی مبنی بر خلیفه قرار دادن انسان در زمین می گویند: (قالو اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک ) آنهاگفتند آیا در زمین کسی را قرار میدهی که در زمین فساد وخونریزی کنند.در حالیکه ما همراه با ستایش تو، ترا تسبیح می گوییم وتقدیس می کنیم. وخداوند می فرماید: (قال انی اعلم ما لا تعلمون *)آنچه را من میدانم شما ها نمیدانید .او همین که گفت قرار میدهم قرار داد. اراده امری او باکمال زیبایی اراده خلقتی او (انسان )را بصورت احسن التقویم به نمایش گذاشت. نتایج حاصله از گفتمان خداوند و ملائکه ها در رابطه با خلیفه قرار دادن آدم به گونه ی به تصویر کشیده شد که پایانش را جز خداوند کسی نمیداند. نمایشی که در نتیجه آن انسا ن صاحب امتیاز ویژه گردید. تا جاییکه امانت عرضه شده الهی را پذیرفت به این امید که نه تنها امانت دار خوبی باشد که از آن استفاده بهینه نماید تا ممثل قدرت الهی در زمین باشد. این جانب با استفاده از آیات مرتبط به گفتمان خداوند با ملائکه ها این احتمال را در روشنایی آموختن علم اسماء الهی به عنوان یک احتمال بعید نمی دانم که امانت عرضه شده اراده االهی باشد . چیزی که مورد توجه آدم قرار گرفته واز آن استقبال می نماید. اراده ی است که خداوند تبارک وتعالی بواسطه آن انسان را نه تنها تعلیم اسماء الهی آموخت که خلیفه قرارداد. درک عظمت خداوند تبارک وتعالی علاوه بر تعهد قالو بلی استقبال از پذیرش امانت الهی را رقم زد. تا انسان با استفاده از اراده حق تعالی توفیق تربیت انسان مورد تائید خداوند را در زمین به تصویر بکشد. برتری انسان نسبت به فرشتگان از آن جهت است که انسان باعنایت الهی توفیق درک اسماء الهی یافته و مسئولیت پذیری میکند. پذیرش امانت عرضه شده خداوند به مثابه اراده الهی میتواند چیز ی باشد که انسان را توانمندی استفاده از تمامی نعمتهای الهی و هکذا حرکت بطرف تحقق کمال الهی میدهد. تا انسان مورد نظر خداوند در بسترحرکت توام با اراده الهی آنهم باکسب ازتوفیقات الهی اقدام به تربیت وتعلیم انسان مطلوب رادر راستای هدفی که خداوند تبارک وتعالی میخواهد ممکن سازد. جانشینی خدا در زمین زمانی مصداق عملی پیدا میکند که انسان توفیق تربیت خدا گونه خود ودیگران را پیدا می کند. جانشینی به معنی خلیفه خداوند در زمین تمثیل اراده خلقتی است که با عنایت اراده امری او درقالب عرضه امانت الهی برای انسان ممکن میگردد.. زیرا اراده الهی این است تا انسان با تکیه بر اراده خود، که امانت الهی است توفیق تربیت کسانی را پیدا کنند که ممثل جلال وجمال حق تعالی در زمین باشند. واینکه انسا ن پذیرش تحمل امانت الهی میکند برای تحقق اجرای احکام الهی در زمین است. مگر غیر از این است که انسان ماموریت دارد تا مجری احکام الهی در راستای تحقق اهداف الهی در زمین باشد. حقیقت درک اسماء الهی نه تنها تثبیت برتری انسان نسبت به سایر مخلوقات است که باعث پذیرش امانت الهی و بسترساز تقرب انسان نسبت به خداوند تبارک وتعالی میگردد . واین بدان معنی نبوده است که سایر مخلوقات اهمیت عرضه امانت الهی را نمیدانست، وتنها انسان میدانست به این دلیل است که: 1. از خداوند تبارک وتعالی بعید است، کس و یا کسانی را مخاطب قرار داده و چیزی را برایشان عرضه کند که آنها ندانند.این ازشا ن خدا وند تبارک وتعالی به دور است که مخلوقاتش را به نسبت چیزی که ندانند مخاطب قرارداده وبرایشان عرضه کند. 2. همین که سایر مخلوقات ابا میور زند به این معنی است که آنها میدانستند که تحمل حمل آن امانت آن چنان ساده نیست . 3. مهم تر اینکه هیچ مخلوقی خود را با بودن آدم شایسته تقبل این امانت الهی ندانسته زیرا آدم را مستعد و شایسته استقبال از این عرضه میدانستند. اما اینکه آدم از امانت الهی استقبال میکند این احتمال نه تنها بعید نیست که ممکن بنظر میرسد. ا- آدم با تکیه بر اسماء الهی نه تنها قدرت وعظمت خدا را درک میکند که مجبت وعشق الهی را نسبت به بندگانش پیدا میکند و با عنایت به محبت او تقبل حمل امانت (اراده )الهی را در خود مشاهده میکند. 2- آدم میدانست که هر چیزی از طرف ذات اقدس الهی باشد چیزی جز حسن عنایت الهی بر مخلوقات نیست. 3-آدم با شناخت عنایت الهی مبنی بر میثاق قالو بلی شایسته تراز خود کسی را در رابطه با پذیرش امانت الهی ندانسته و نمیداند . بنابراین باآگاهی توام با عشق و سرفرازی لبیک گفته و امانت عرضه شده را می پذیرد و اینکه خداوند تبارک وتعالی می فرماید: (انه کان ظلوماً جهولا) این احتمال بعید نیست که دلیل آن ناشی از عنایت حکمت او بر آدم است تا هشداری باشد باز دارنده که اگر اگر غفلت کند امتیاز خلیفهّ الهی را از دست میدهد. براستی آیا حکمت آشکار نهفته درنعمت های الهی را می توانیم شکر گذار باشیم.که حکمت های پنهان در امانت الهی را کشف نموده وعملیاتی کنیم.؟ اینجانب بصورت قطع می گویم میزان حکمت نهفته در امانت پنهان الهی فراتر از حکمتهای آشکار امانت الهی میباشد. مطالعه دیدگاه ها و نظریات مفسرین وصاحب نظران و قرآن پژوهان و تفاوت دیدگاه های شان پیرامون امانت عرضه شده سبب گردید که ازقلمرو مطالعه به تفکر واز وادی تفکر به دقت و تمرکز، متمرکزشده و واژه های تعریف شده ی امانت را در قوس نزول نسبت به هریک از انسانها با توجه به جغرافیای زمانی و مکانی شان به بر رسی گرفته وقدم بقدم همراه با تلاش، تعلیم و تربیت آنها جاده لایتناهی حرکت بطرف کمال را در نوردیده تامیکانیزم توفیق چگونگی کسب فیض آنها را دریابم . دریابم که آنها چگونه ذاکر، شاکرو خلیل الله شده ا ند و صدیق وصبور و کلیم گشته اند و حیات جاودانه یافته اند و بحق که امین وحبیب شده اند وتوفیق امامت و ولایت یافته اند و چه زیبا که در هر عصر و زمان اسوه واسطوره و راهنما ی ما شده اند. آنچه در قلمروآفرینش عالم هستی برای آدم ثابت شده است اراده مطلق الهی میباشد .که بایک کن ممکن گردیده است. وهمین که خواسته، شده است. وچه زیبا که بوجه احسن آفریده شده است وبا تعلیم اسماء خودش آدم را نه تنها برتری داده است که تعلیم نموده است تا ممثل اراده او باشد. آدم قالو بلی نگفته است مگر این که خداوند اراده فرموده است تا او (آدم) بداند که خداوند بواسطه او تثبیت جایگاه وموقعیت خود واراده خود را بنمایش میگذارد خداوند اراده کرد و انجام شد . به آدم تعلیم داد.و فرا گرفت وبه امر خدای سبحان به نمایش گذاشت. تا با استفاده از استعداد خدادی که دارد کسب توفیق نموده طی مراحل کند که اگر اگر توفیق حاصل کند تثبیت جایگاه وموقعیت نمو ده واراده الهی محقق میگردد. در حدیث قدسی مطالعه می کنیم. که خداوند جهان را برای آدم خلق کرد و آدم را برای خود، او گنجی بود مخفی خواست خود را بنمایاند اراده نمود آدم را خلق کرد وخلیفه قرار داد .اگر آمده است. (کنت کنزاً مخفیا فاحببت ان عرف فخلقت الخلق وتعرفت الیهم فعرفونی) بیان حدیث قدسی واقعیت گره خورده به حقیقت اراده الهی را نشان میدهد که خداوند تبارک وتعالی اراده نمود وبیاراست و تعلیم داد، تا انسان قالوبلی گفته ودر نهایت مستعد پذیرش امانت الهی گردد . چیزی که سایر مخلوقات از پذیرش آن امتناع ورزیدند. و بحق که خدا انسانرا بیاراست و تعلیم داد ودر نهایت، امانت را عرضه نمود . تا با استفاده از آن در پایین ترین مرتبه قوس نزول زمینه ساز رفتن به بالاترین مرتبه قوس صعود باشد. واین برای آدم ممکن نمیگردید مگر با پذیرش عنایت عرضه امانت الهی . با توجه به معنی امانت واینکه نفس امانت از طرف خداوند تبارک وتعالی عرضه میشود این احتمال میرود که، مراد از امانت الهی هما نا اراده ی باشد که خداوند مبتنی بر آن، آدم را با میکانیزم مراتب خلقتی وامری نه تنها خلق کرد که خلیفهّ الله قرار داد . اراده ی که پس ازگفتمان با ملائکه ها، آدم را نه تنها خلق نموده که برتری داده است . در حقیقت آدم با شناخت وعنایت حق تعالی، مجذوب اراده او محبوب عظمت و زیبایی او ومیگردد.. پذیرش امانت الهی به نسبت شناخت اراده الهی برای آدم نه تنها قابل درک بوده است که امتیازمضاعف است و ممکن . حقیقت پذیرش امانت عرضه شده الهی از طرف انسان متناسب است به میزان معرفت، عشقی ومحبتی که انسان نسبت به ذات حق تعالی پیدا کرد ه است . چیزی که خداوند عرضه کرد، آدم خود متقبل شد، انعکاس محبت وعشقی گره خورده به درک اسماء الهی بوده است که چیزی جزاو نمیبیند وجز او نمی خواهد . عنایت زیبای حق تعالی در این مرحله (خواستن، رفتن، شدن ) و او) را از (او) طلب کردن است یکی شدن یعنی خود را دراو مشاهده کردن است . با اطمینان می گویم درک زیبایی او چیزی جز عشق ومحبت او نمی توان باشد . عرضه امانت الهی از منظر عاشق به معشوق خود سپردن ودر اختیار او قرار دادن است . وچه زیباست که عاشق خود معشوق شود . خودرا دراو مشاهده کردن وبا اوبودن ویا رفتن عاشق با معشوق، اطاعت وتسلیم بودن فراتر از محبت وعشق می طلبد. ( عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی او مثلی ) بنده من از من اطاعت کن تا ترا مثل خود ویا مثل خود نمایم) در بیان خواست حضرت موسی علی نبینا از حضرت خضر نبی آنچه بین ( حضرت خضر و حضرت موسی ) مشروط تعین میشود. اطاعت موسی از حضرت خضر است . وقتی شرط منتفی میشود عملاً دوگونه رفتن اطاعت و بندپی کردن این مرحله است که امانت الهی را برایش عنایت کرد . آدم به نسبت شناخت از خداوند ومحبتی که داشت، صرف نظر از اینکه چه حکمتها و مسئولیتها را به همرا ه دارد با باور توام با محبت الهی به استقبال از پذیرش عرضه امانت الهی میرود. او چیزی را می پذیرد که نه تنها خداوند می داند که میخواهد و برایش عنایت میکند. خداوندتبارک وتعالی به نسبت آگاهی از ظرفیت و قابلیت آدم و مشکلات ناشی از تقبل و تحمل امانت می فرماید ( انه کان ظلوماً جهولا )می گوید. بعبارت دیگر تقبل ناشی از تحمل امانت الهی بیان انعکاس استعداد ومحبتی است ی است که خداوند برای انسان عنایت نموده است واگر اگر عنایت تقبل این امانت نبودی چگونه انسان توفیق به فعلیت در آوردن هر آنچه در فطرت و ذات انسان از قبیل ( توحید، عدل، علم، عقل، معرفت الله، ولایت الهیه، صفت عبودیت انجام تکالیف الهی وغیره)را پیدا میکرد. اکثر واژه های که مفسرین تعبیر به امانت عرضه شده نموده اند بدون استثنی ریشه در نهاد وفطرت انسان دارد. آنچه را که اینجانب به نسبت امانت عرضه شده احتمال میدهم چیزی است که بواسطه آن مجموعه صفات الهی عملیاتی میشود .زیرا صفات الهی بدست واراده انسان الهی قابلیت اجرایی پیدا میکند. هیچ چیزی بخودی خود به ظهور نمیرسد مگر اراده ی قبل از آن بوده باشد. مگر نه این است که هیچ چیزی بدون اراده الهی توفیق تبدیل شدن به فعلیت را ندارد. حتی قابلیت نهفته در قوه ها ی انسانی مستلزم اراده ی است که خداوند بواسطه خلیفه اش ممکن ساخته ومیسازد. این جانب پس از مطالعه، تفکر و تمرکز پیرامون اراده الهی مبتنی بر شاخصه ذاتی حق تعالی این احتمال را قرین به ثواب میدانم که مراد از امانت الهی اراده ی از جنس اراده الهی باشد، البته به میزان ظرفیت و قابلیتی که برای آدم در زمین عطا شده است. واین انسان است که به میزان استعداد و توانایی که دارد از عرضه امانت الهی استقبال می نماید. اوبا اختیار، معرفت ومحبتی که به نسبت خداوند تبارک وتعالی که دارد متقبل امانت عرضه شده الهی میگردد که به نسبت آن آگاهی دارد تا با استفاده از آن تثبیت کسب موقعیت، محبت و جایگاهی نماید که خداوند برایش عطا کرده است. آدم (ع) به نسبت آگاهی که از جریان اراده الهی مبنی بر خلقت موجودات و عنایت خداو ند تبارک وتعالی به نسبت خلق آدم بوجه احسن و آموزش اسماء الهی دارد، وقتی صحبت از عرضه امانت الهی میشود صرف نظر از تبعات تقبل تحمل، عظمت و محبت خداوند تبارک وتعالی اورا آنچنان شیفته نموده است که به نسبت امانت عرضه شده به چیزی جز محبت و اراده او نمی اندیشد بنابراینبا محبت و علاقمندی توام با اختیار تقبل امانت عرضه شده می نماید. چیزی که آغاز و پایانش را جز حقیقت نیافتم . حقیقتی که واقعیتش نه تنها تجلی ذات اوست که منبعث از اراده اوست که بصورت امانت عرضه شده است وانسان با اختیار از آن استقبال می کند. تا ممثل اراده او در زمین باشد. جمله ی در بیانات مرحوم آیت الله بهجت رحمت الله علیه در یافتم که فرموده ا ند.( انسان برای قیمت پیدا کردن زندگی میکند نه به هر قیمتی که باشد زندگی کند) آدم به استقبال امانت (اراده الهی) میرود تا تثبیت جایگاه وموقعیت نموده و با ارزش زندگی کند نه اینکه فقط زندگی کند. آری واقعیت متناسب به حقیقت زندگی انسانها در روشنایی امانت الهی باعث تثبیت قیمت و حفظ جایگاه انسان میشود در غیر آن ما امانت دار خوبی نخواهیم بود! وچه زیبا تشبیه از استاد عارفِ زیبا کلام و شیرین گفتار و سخن ساز مر حوم مغفور وروان شاد علی اللهوردی خانی که در کعبه جانان جلد اول صفحه 36 مرقوم فرموده اند( خداخواست جمال ِکمال خودرا در مرآت اشیا نمودار سازد، لاکن این مرآت تیره بود و شایستگی تجلی جمال ِ کمال حق را نداشت، انسان را بیافرید تا به این مرآت جلا دهد تا عکس رخ یار ازلی در آن نمایان گردد . چه انسان الهی جلای صفای این مرآت است. این مرآت همان امانتی است که آسمانها و زمین وکوه ها از انتقال و تقبلش تن زدند.) تشبیه عارفانه و ملکوتی استاد ربانی که روحش شاد، یادش گرامی باد، مکانش فردوس برین وخودش حول محور اولیاء واوصیا قرین قرب الله باد که بیان اراده الهی را با خدا خواست، تقریر می فرماید . آدم بعنوان خلیفه الهی از نظر خلقتی به مراتب کمال و از نظر امری به کمال مطلوب نه تنها توفیق کسب فیض ازلی نمود که قابلیت وتوانمندی فیض رسانی را به نسبت عنایت الهی پیدا کرد . آدم مراتب خلقتی وامری حق تعالی را بعنوان امانت پذیرفت تا هر آنچه در ذات او به ودیعه نهاده شده است به فعلیت در آورده . تا او همچون مرآت شایستگی تجلی جمالِ کمال را با استفاده از آن ( اراده الهی) بنمایاند که انسان مستعد، با استفاده از اراده ی الهی خدایی وخدا گونه شود. در حقیقت انسان که مخلوق اراده ی الهی است خواست با اراده الهی نشان دهنده عکس رخ یار ازلی باشد به درازای ابدیت. به هرصورت از بیان عارفانه استادکه رحمت وغفران خدا بر او باد، می توان درک کرد که مراد از (خدا خواست) همان ( اراده الهی )باشد. به این معنی که خدا خواست یعنی (اراده )کرد زیبایی کمال خودرا در وجود آدم قرار داده بنمایاند.تا انسان، بواسطه آن کاری را انجام بدهد که خداوند خود میخواهد. برادران وخواهران، سالکان طریقت او، مخلصین مقرب و عارفان همیشه محشور و مشهود او از عالم لاهوت اعلی که، خود جمال اکمل جلال اوست، بنا به حکمت ِاراده ی او، زینت بخش ناسوت اوشدند، تا عالم ملکوت وجبروت را به زیبایی وجلال وکمال لا هوتیات هو هو کرده وبنمایانند. در حقیقت ِخداوند تبارک وتعالی ِ، اراده ی خود از عالم لبالا والست را به نمایش گذاشت تا حق حق گویان لاهوت و لاهوتیان را که چیزی جز خود او نبوده است هم جون کنت کنزاً مخفیا فاحببت…. بنمایاند. زیرا بیان شده است ( خلقت الاشیاء لا جلک و خلقتک لاجلی، عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی او مثلی ) همه چیز را برای تو آفریدم وتورا برای خود آفریدم . پس بنده من، از من اطاعت کن تا ترا خود مانند خود نمایم. در واقع او (خداوند تبارک وتعالی) چیزی را که بر ما، در عالم لاهوت عنایت نموده است به این معنی است تا با گذر از عوالم دیگر با توجه به حفظ جمیع شرایط، آنگونه بنمایانیم. که ازما میخواهد. و آن چیز، ممکن نمیشود جز به میزان اراده ی که او برما بعنوان امانت عرضه نمود و ما هم به میزان ظرفیتی که داریم آنرا پذیرفته ایم که می نمایا نیم. در حقیقت خداوند همانگونه که اراده نموده است و عده داده است و ما هم میثاق بسته ایم تا آنچه را خدا وند میخواهد با توانمندی و توکل به او وامداد های او که بهترین مخلوق او میباشیم عملی نماییم . واین ممکن نمیگردد مگر به میزان اراده ی که بر ما بصورت امانت عرضه داشته است.. اگر غیر از این بودی ما چیزی غیر از آدم بودیم. تمام گفتمان فی مابین خداوند و ملائکته الله و آدم چیزی جز خلقت آدم و عنایت تقضل او به نسبت سایر مخلوقات نیوده است. تا انسان را نه تنها امتیاز ببخشد، که بخشید .اوانسان را پس از پذیرش عرضه امانت، امتیاز، به فعلیت در آوردن هدف خود از خلقت را برایش عنایت نمود. بعبارت دیگر عنایت زیبای الهی نسبت به انسان، مضاف بر آموختن اسماء الهی محبت ودرک سایر صفات قادر متعال است که انسان آگاه، مسئول، متعهد ِ متعبد، موحد، عادل وبی قرار را آنچنان به تکا پو انداخته تا در اندیشه تحقق تعهد، ایمان، عدالت، و سایراوامر الهی در زمین باشد و این امکان پذیر نبود ه ونمیباشد مگر اینکه اراده همچون اراده الهی برایش عنایت گردد. با توجه به قدرت وتوانایی گره خورده به میثاق قالو بلی: تحقق اوامر الهی ممکن نبود مگر به اراده بر خواسته از اراده الهی . پذیرش امانت الهی خود اراده گره خورده به آموزش اسماء الهی، در روشنایی درک اسماء الهی است که با میثاق قالو بلی شکل گرفته و میگیرد . بادر نظر داشت عنایات الهی آدم امانت دار اراده الهی میگردد تا آئینه تمام نمای اراده ی او ومجری احکام الهی از توحید تا سایر واجبات الهی در زمین باشد. که اگر چنین شد نه تنها امین مردم است و حبیب خدا که اشرف انبیاء است وصی مرتضی و پدر فاطمه زهرا! وچه زیبا همنشین فقرا میشود وشافع یوم الجزاء ومعرف علی ولی خداو سرالله. فرمایش مرحوم آیت الله بهجت مبنی بر اینکه (انسان زندگی میکند که تثبیت جایگاه وموقعیت نموده وقیمت پیدا کند نه اینکه به هر قیمتی زندگی کند) میرساندکه انسان باید برای بدست آوردن قیمت وجایگاهی که دارد، زندگی را رقم بزند. که اگر چنین کرد خدایی شده و خدایی عمل می کند. براستی پذیرش امانت برای کسی که درک اسماء الهی نموده و توفیق خلیفۀ الهی را کسب کرده نه تنها مستعدو زیبنده است. که تمثیل کننده هم است. واگر اگر ممثل خوب باشد مصداق عملی فرمایش مرحومین استاد علی اللهوردی خانی و آقای بهجت رحمت الله علیه گردیده و میگردند. اینجانب فکر میکنم، انسان بادرک اسماء الهی و استعدادی که خداوند برایش عنایت نموده است عملاً ماموریت اجرای دستوارت الهی را در می یابد ودر اندیشه تمثیل اراده الهی می باشد، زیرا چیزی که برایش قابل درک و فهم بود هما نا قدرت وتوانمندی خداوند تبارک وتعالی بوده است چیزیکه در جریان خلقت انسان و گفتمان ملائکه ها مشاهده نموده ومی نماید. . بنابراین این احتمال ممکن است که او در اندیشه کسب فیض از اراده الهی بوده باشد. باتوجه به حکمت الهی و ظرافت نهفته در امانت عرضه شده می توان گفت مراد از امانت الهی هما نا اراده الهی میباشد. بعبارت دیگر پذیرش امانت عرضه شده است تا انسان رسالت بکار گیری اراده الهی را در راستای اجرای ماموریت خدایی در زمین در یافته و اجرایی نماید. حکمت عرضه امانت الهی اگر به این معنی باشد که احتمالاً همین باشد از دو منظر قابل توجه است. منظر اول: اینکه خداوند ااراده می فرماید تا ا نسانرا جانشین وخلیفه در زمین قرار بدهد، که میدهد . او میداند که صلاحیت واختیار از لازمه آن میباشد .تا انسان مصداق عملی احکام الهی در زمین باشد. منظر دوم: شایستگی قدرت وتوانمندی عملیاتی نمودن امانت را به میزان ظرفیتی که لازم میداند برایش میدهد. پذیرش امانت عرضه شده توسط انسان فراتر از ظرفیتی است که خداوند در وجود انسان به ودیعه نهاده است. طبیعی است که سپردن شی ویا هر چیز دیگر برای کسی که سپرده میشود قبل از هر چیز ظرفیت می طلبد. خداوند تبارک وتعالی همانگونه که به نگهداری امانت الهی توجه دارد، به شایستگی کسی که امانت را می پذیرد و نگهداری می کند توجه می کند. خداوند با علم به اینکه آدم چه میخواهد اراده اش را بعنوان امانت عرضه میکند آدم با عنایت عرضه الهی ذوق زده شده تقبل تحمل سختی و شرایط ناشی از امانت را میکند. چیزیکه در زندگی روزانه انسانها هم بصورت بدیهی مطرح است و آن اینکه گرسنه را گفتند: دوتا دوتا چند میشود سریع گفت: چهار تا نان! به همین ترتیب سایر مطالب دیگر. اگر برای مسافر داری بگویی خبری برایت دارم که اگر بگویم خیلی خیلی خوشحال میشوی او می گوید فلانی از مسافرت آمده است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. به هرصورت وقتی خداوند صحبت از امانت می کند آدم آنچه را میخواهد همان را در نظر داشته می پذیرد. آدم آنچه را نسبت بخداوند میداند وعاشق ومجذوب او شده است ودوست دارد اراده و قدرت او می باشد . بنابراین همین که خداوند امانت را عرضه میکند آدم با محبت و عشق ناشی از شناخت و آگاهی از خداوند متعال، تقبل امانت عرضه شده می نماید. تا با استفاده از آن قدرت عنایت شده الهی را به نمایش بگذارد. و با نمایش او به همه چیز وهمه اعمال و آرزوها ی خود رنگ خدایی بدهد. مگر نه این است که هر کار وهر عمل ما که من جهتهِ فی سبیل الله وعندالله باشد مورد قبول او واقع میشود. اگر چنین شد ما نه تنها امانت دار خوب هستیم که از همه امانات الهی استفاده بهینه نموده ومینمایم. تمامی آنچه بین انسان وخدا، انسان وانسان، انسان و آنچه درقلمرو انسان وسرنوشت انسان رقم زده شده است. با رعایت به امانت عرضه شده الهی زیبا و کامل میشود. زیرا انسان منعکس کننده مصادیق امانت الهی در امانت داری می باشد. کشف واستنباط رمزامانت بیان شده در کتا ب الهی بستگی به امانت داری ما از امانت الهی میباشد. زیرا امانت عبارت است ازچیز یست اگر به مفهوم کلی آن توجه شود در برگیرنده چیزهای می باشدکه از طرف شخص ویا کسی برای شخص و یا کسی سپرده میشود.تا طرف تحویل گیرنده بدون هیچ دخل وتصرفی آنرا به کس ویاشخصی مذکور تحویل داده و بسپارد. صرف نظر از جایگاه وعظمت انسان در نظام آفرینش مبنی بر اراده ی الهی، می توان گفت: عنایت عرضه شده امانت الهی بعنوان بزرگترین امتیاز الهی برای گیرنده امانت، اهمیت دارد زیرا انسان با پذیرش آن، کارهای خداگونه را به فعلیت می آورد. با توجه به اراده الهی مبتنی بر خلیفه قراردادن آدم و مخالفت فرشته گان مبنی بر فساد و خونریزی آدم بخصوص مخالفت ابلیس وهکذا تعلیم اسماء الهی میتوان گفت: برای آدم عنایت الهی آموختانده شدکه در قلمرو ذات بی همتای خداوند تبارک وتعالی هیچ امری بدور از ثواب و حکمت عالی و متعالی نیست مضاف بر اینکه چیزی از او صادر نمیشو د. مگر ثواب، بنابراین آدم به استقبال پذیرش امانت الهی میرود. آدم درپذیرش امانت الهی به چیزی جز اراده الهی گره خورده به معرفت توام با محبت نسبت به خدا ی سبحان نمی اندیشد زیرا او میدانست که خداوند تبارک وتعالی چیزی جز ثواب و صلاح مخلوقاتش را نمی پسندد. آدم با نگاهی این چنینی امانت الهی را استقبال می نماید. زیرا با پذیرش امانت است که انسان ممثل اراده الهی در زمین میگردد. عرضه ی امانت الهی از طرف خداوند تبارک وتعالی همان اندازه مهم بوده است که پذیرش آن توسط آدم انجام شد. آدم با علم و آگاهی که داشت میدانست که عرضه امانت از طرف خالق عالم هستی (خداوند) شایسته ترین عنایت، برای بهترین مخلوق او(انسان) است. انسان در این پذیرش با علم و اختیاری که در جریان میثاق قا لو بلی کسب کرده بود عمل نموده است. اینکه خداوند صحبت از ظلوماً جهولا می فر ماید احتمالاً به این معنی باشد که در میان انسانها هستند کسانی که در جریان حرکت بطرف کمال مطلوب، به مطلوب حقیقی که خداوند میخواهد عمل نمیکنند. آنها در نتیجه افراط و تفریط غرایز محروم از درک مطلوبی میشوند که امکان آن به عنوان مطلوب برای هر انسان ممکن است. عدم توجه به مطلوب مورد نظر خداوند قادر متعال، انسان از عنایت او غافل شده ومیشود. چیزی که در بیان کلام الهی بعنوان (ظلوما جهولا) یاد شده ومیشود. تنها کسانی توفیق رفتن در این جاده را پیدا کرده ومیکند که مومن هستند، مومن یعنی همواره به یاد اوبودن و به یاد اورفتن واز او خواستن وبرای او خواستن در یک جمله رضای اورا طلب کردن است. بعبارت دیگر لحظه ی نباید از او ویاد او غافل شد. رفتن با او یعنی بیاد او بودن است واین حقیقت ایست پایدار وجاودانه . تلاش، دقت، تعهد، مسئولیت پذیری، عمل صالح، عدل، ایمان، توحید وغیره مجموعه است که با اراده منبعث شده از اراده الهی ممکن میگردد. اینجانب فکر می کنم امانتی عرضه شده، چیزی است که قابلیت اجرایی کردن تمام قوه های فطری و ذاتی وغیره بواسطه او به تصویر کشیده شده وعملیاتی میگردد. و اگر اگر انسان تقبل آنرا ننموده بودی این احتمال ممکن بود که انسان همراه با مجموعه صفاتی که در ذات و فطرت آن بودیعه گذاشته شده است همواره با بهره مندی ازآنها در بهشتی می ماندند که مسکن گزیده بودند رفتن آدم بطرف شجره ممنوعه ناشی از وسوسه های است که بااخیار مبتنی بر اراده شکل میگیرد. اراده ی که بر آیند آن چیزی جز حقیقت بیان ظلوماً جهولانمی باشد. میزان پذیرفتن امانت الهی از طرف انسان مساوی به میزان استفاده از آن است که بواسطه آن میتواند طی طریق نموده و به کمال مطلوب برسد. جناب آیت الله ناصر مکارم شیرازی بگونه ی موضوع توحید، عقل، اعضای بدن، انجام واجباب و غیره را بیان نموده و استنباط می نماید که با استنباط اکثر مفسرین متفاوت است. آن بزرگوار می فرمایند: ( پس مراد از امانت عبارت شد از ولایت الهی ومراد از عرضه داشتن این ولایت بر آسمانها وزمین و سایر موجودات، مقایسه این ولایت با وضع آنهاست ومعنی آیه این است اگر ولایت را با وضع آسمانها وزمین مقایسه کنیم خواهیم دید که اینها تاب حمل آنرا ندارد و تنها انسان است که میتواند حامل آن باشد.) با توجه به حقیقت اراده الهی مبنی بر خلقت آدم که با احسن التقویم رقم زده شده و به آگاهی رسیده ودر روشنایی آن باخدای خویش میثاق قالو بلی بسته است، تا آنجا که به خلیفۀ الهی زمین منصوبش نموده است میتوان گفت پذیرش امانت او یک امرمتناسب به جایگاه او بوده است . میزان آگاهی وعلم انسان به نسبت امانت عرضه شده الهی مساوی است به میزان اراده وقدرتی که خداوند تبارک وتعالی در زمین برایش عنایت نموده است .البته مشروط به انجام ماموریت الهی، چیزی که اجرایی کردن آن متناسب است به میزان اراده عرضه شده الهی بنام امانت که ریشه در محبت و عشق او نسبت بخدا وند دارد. واگر اگر به این سادگی ممکن می بود سایر مخلوقات از پذیرش آن ابا نمی ورزیدند. واینکه تنها انسان میتواند بار این امانت بزرگ را متحمل شود به این معنی است که آدم از چگونگی اراده الهی مبنی بر خلقت خود واینکه او را بصورت احسن التقویم آراسته و بخود بالید ه است آگاهی دارد. آدم به نسبت آگاهی که خداوند برایش عنایت می نماید قالو بلی گفته و میگوید. بنابراین طبیعی است که به میزان آگاهی خود نسبت به خدا، از خدا، قدرت خدایی میخواهد و خداوند هم بصورت امانت برایش عرضه میکند . پذیرش توام با عشق ومحبت خدا برای انسان این امکان را میدهد که بطرف خدایی شدن حرکت کند. بیان زیبای (ظلوماً جهولا ) به نسبت خواست و اراده لایتناهی خالق نا محدود است در حالیکه برای مخلوق منجمله انسان محدود است . اینجا نب فکر میکنم مراد از امانت عرضه شده، هما نا اراده الهی باشد که خداوند برای به فعلیت در آوردن دستورات خود به همه مخلوقات عرضه میکند .از آنجاییکه انسان آگاهی، استعداد، ظرفیت و قابلیت تحمل آنرا دارد به استقبال از امانت الهی رفته تا مجری احکام الهی در زمین باشد. برعکس سایر مخلوقات ( زمین و آسمانها و کوه ها …) که از پذیرش آن ابا می ورزند. واقعیت گره خورده به حقیقت تمامی استنباطهای مفسرین از (ولایت الهی گرفته تا توحید و عقل وعدل و انجام فرایض و محبت الهی اختیاروغیره حتی فراتر از استنباطهای مفسرین وصاحب نظران همه وهمه گره خورده به عرضه امانت الهی میباشد. مراد از امانت، ( اراده ی) است که خداوند در جریان خلقت به نمایش گذاشته است وانسان را بوجه زیبا بیاراسته است . تا آنجا که با وجود او بخود بالیده و با قدرت خودش تعلیمش داد ه است.وچه زیباست که انسان هم اورا شایسته عبادت دریافته و میثاق قالو بلی بسته است. عنایت الهی نسبت به انسان برای انسان یک امر طبیعی بوده است که از عرضه امانت الهی استقبال نماید. بنابراین امانت هدیه ایست که خداوند برای اجرایی کردن دستوراتش آنچه را خود داشت بصورت امانت برای انسان بسپارد تا انسان با استفاده بهینه از سایر نعمت ها، ممثل اراده و خواست او در زمین باشد. انسان با تکیه بر امانت الهی (اراده) قدرت و توانمندی به فعلیت در آوردن، توانستن وخواستن آنچه را خدا میخواست نه تنها پذیرفت که خداوند برایش عنایت نمود. تادر زمین بگونه ی عمل کند که خدامیخواهد. ثا نیاً خداوند اراده نموده است که انسان همواره ودر هر حال مشکل بر قراری رابطه، با خالق و خدای خودش را نداشته باشد. از طرف دیگر بر داشت از حدیث قدسی که در بالا من باب عنایت الهی یاد آوری نمودم گویای این است که خداوند تبارک وتعالی انسانرا خلق کرد تا خودرا بنمایاند، بدون شک که این نمایش به کمال نمی رسد .مگر اینکه خداوند تبارک وتعالی قدرت اراده خودرا برای بهترین مخلوق خود در قوس نزول عالم دنی به امانت بسپارد. بنابراین انسان با پذیرش امانت الهی قدرت استفاده و بکار گیری از تمامی نعمت ها ی موجود را در زمین پیدا میکند. در غیر آن تنها باور وایمان به نعمتهای الهی کافی نیست. آتش محبت الهی ( عشق) باور به توحید، عدل و سایر اعمال دیگر منهای عمل مورد قبول حق تعالی مقبول نیست. ثا نیاً اجرای عملی تمامی عنا یات الهی گره خورده به اراده انسان است، همانگونه که اراده حق تعالی مبتنی برخلق آدم، نمایش سناریوی عالم آفرینش را رقم زده است . عرضه امانت الهی برای انسان در زمین نمایشی از اراده الهی متناسب به ظرفیت مستعد انسان بواسطه انسان است که با عنایت اراده الهی توسط انسان رقم زده شده ومیشود واین نمایش ادامه دارد. تا آنجا که انسان زمین را بستر برای پرواز به عرش بسازد. عظمت و زیبایی عرضه امانت الهی فراتر از میزان درک انسان است که آدم آنرا نه تنها می پذیرد. که بواسطه او مکلف به اجرای تحقق آن البته متناسب به ظرفیتی که برایش داده شده است میباشد. واین توفیقی است الهی که بدون توجه واراده الهی ممکن نیست. از اینکه ظلوم وجهول خطاب نموده است .این احتمال ممکن است که خداوند سختی های ناشی از امانت عرضه شده را به نسبت ظرفیت انسان و پذیرش آن منعکس نموده که آدم به نسبت آن ظرفیت تحمل ندارد زیرا همواره غافل از یاد خدا میگردد.. اما با اختیارناشی از محبت الهی آنرا می پذیرد. به بیان دیگر انسان قبل از اینکه به سختی های ناشی از امانت الهی فکر کند به قدرت و زیبایی (اراده الهی ) می نگرد. در واقع انسان نسبت به قدرت وعظمت خداوند تبارک وتعالی ضعیف تر از هر ضعیفی است. اما و قتی قدرت و عنایت اورا در نظر میگیرد اراده اش که همانا امانت الهی است حکم میکند تا با معیار های مطلوب الهی عمل کند. از آنجاییکه جاهل از حکمتهای پنهان آن میباشد، سختی ها و مشکلات ناشی از جهل او به قضا یا، بهایی می طلبد که باید بپردازد. بهایی که او خود پذیرفته و یا ماموریت دارد . بیان ظلوماً جهولا یاد آوری سختی های است که انسان به نسبت آنها نه تنها جاهل است .که ناتوان هم است. خداوند تبارک وتعالی آگاه بر ناتوانی و مشکلات ناشی از ظرفیتی است که برای انسان عنایت نموده است.که ظلوما ً جهولا می فرماید. . در حالات بخشی از انبیای الهی بیان شده است که از طرف قوم شان فوق العاده آزار واذیت شده اند . و آنها فرموده اند ای قوم: من که از شما چیزی نخواستم جز خوبی وصلاح شما چرا نه تنها نمی پذیرید که آزار واذیت می کنید. وکار بجای رسیده است که بعضاً نفرین کرده اند. گفته شده است که نبی مکرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله (ص) از جمله پیامبران ایست که هیچ وقت از امت خودش شکایت نکرد در حالیکه بیشترین آزار واذیت را شده اند. بنازم حسین ابن علی را (ع) که با علم به مشکلات وسختی ها با تمام اهلبیتش بطرف بلا می روند. ودر پاسخ برادرش محمد حنفیه مبنی بر اینکه حد اقل زن وفرزندانت را با خود مبر، می فرماید: خداوند میخواهد زن وفرزند واهلبیتم را اسیر ببیند! آنهاییکه درک امانت الهی کرده اند با کمک والطاف الهی در اجرای ماموریت الهی شان توفیق حاصل نموده و با تحمل سختی ها و مشکلات انجام رسالت وماموریت نموده اند.در حقیقت آنها خود مرآت آینه ازلی شده اند تا آنجا که عکس رخ یار را با جمال وجلالی الهی منعکس کرده و میکنند. بنابراین اگر اگر این امانت(اراده الهی) نبودی انسان همچون فرشتگانی بودند که شاکر وذاکر او بودند نه خلیفه او که ممثل او باشند. حکمت نهفته در امانت الهی است که با قدرت انسان به فعلیت در آمده و در بستر حرکت به طرف اهداف مطلوب الهی حرکت میکند. بعبارت دیگر اگر چنین شد انسان نه تنهاتثبیت مقام وموقعیت می کند که در دایره اهداف مطلوب الهی قرار گرفته و صدرالمنتهی کمال را پیموده وفتدلی میشود. قریب به قرب الله شده وقربتاً الی الله وفی سبیل الله عمل نموده که خود سبیل الله میشوند. مگر نه این است که او(خداوند )در قوس نزول همواره باماست تا ما با او(خدا) و یاد او و برای رضای اوبوده و از او بخواهیم وبرویم وانجام بدهیم تا در قوس صعود هم با او باشیم. این است که عرضه امانت او، بزرگترین عنایت او برای ما ست، هم چنانیکه تقبل وتحمل ما، زیباترین امتیاز او برای ماست، تا همواره با یاد او وبرای او باشیم. در رابطه با جهول وظلوم خطاب کردن خداوند تبارک وتعالی به دوبخش قابل ملاحظه ودر خور تامل اشاره می نمایم واین احتمال را ممکن میدانم . اول: – پذیرش امانتی که سنگینی آن فراتر از قدرت وتوان ماست همانگونه که آسمانها وزمین وکوه ها تحمل سنگینی آنرا نداشت. بدون شک پذیرش چیزی که بیشتر از توانش میباشد آنهم در صورتیکه اگر اگر نپذیرفته بود گناه و عقابی برایش نداشت . بیان حکمت زیبای ظلوماً جهولا منعکس کننده پذیرش امانتی است که انسان فراتر از ظرفیت وجودی که خداوند برایش داده است ادعا نموده ومی نماید.. چیزی که فقط خداوند تبارک وتعالی میداند. در حقیقت انسان با تقبل امانتی که فراتراز ظرفیت وجودی اوست هرچند بزرگ ترین امتیاز را از آن خود نموده است اما بر خود ظلم کرد. همان ظلمی که خداوند بیان فر مود. دوم: – عدم درک بزرگی و سنگینی امانتی است که نسبت به حقیقت آن جاهل است. و اگر اگر داشته باشیم اندک است واقعیت غیر قابل انکار این است که خداوند تبارک وتعالی آنچه را که آدم میخواست میدانست، وآدم چیزی را میدانست که خداوند برایش آموختاند. چیزی که در آموزش آن انسان نه تنها بخطا نرفت که هم آموخت وهم شاهد بر گفتمان مبتنی بر اراده الهی بود . خداوند میدانست که آدم برای تحقق امر الهی بعنوان خلیفه خدا در زمین اراده ی همچون اراده ی خدا میخواهد. بنابراین خداوند تبارک وتعالی به میزان استعداد انسان در قوس نزول که جای عمل است، اراده را بصورت امانت عرضه نمود. مضافاً ماموریتی بر دوشش نهاد تا مجری آن باشد. ماموریتی که اگر اگر او خود کمک نکند نه تنها نمیتواند که نمیداند زیرا جاهل است . در حقیقت انسان با پذیرش امانت الهی ضمن کسب امتیاز چیزی جز آنچه خداوند فرمود ( ظلوماً جهولا) نمی توان باشد. به هرصورت آنچه بعنوان امانت عرضه میشود بزرگترین عنایت خدا برای بهترین مخلوقی است که شایسته آن میباشد . واین شایستگی جز انسان کسی ویا مخلوقی دیگری نبوده ونیست.اگر غیر از این بودی مخلوقی دیگری به استقبالش میرفت. در حقیقت تعامل بین خدا وانسان به درا زای ابدیت است . تعاملی مبتنی بر اجرای ماموریت ازجانب انسان وپذیرش آن به میزان تلاش مبتنی بر ایمان واخلاص با علم خدا منظوراست . بیان وقرائت این چنینی از امانت این احتمال را برای ما میدهد که بگوییم امانتی که در روشنایی آموزش اسماء الهی ممکن میگردد چیزی جز اراده ی گره خورده به اراده الهی نیست، اراده ی که، بالاترین قدرت خداوند تبارک وتعالی درقوس نزول برای انسان است. که اگر اگر استفاده بهینه از آن صورت بگیرد زیبا ترین و کامل ترین ورود از قوس نزول را به قوس صعود پیمودن است. ظلوماً جهولا به این معنی است که انسان با لاختیارامانتی را می پذیرد که خداوند عرضه میکند اما در استفاده بهینه از آن کم می آورد. و اگر اگر بتواند امانت دار خوبی باشد قاب وقوسین او ادنی را در نوردیده و تثبیت قالو بلی نموده و توفیق قرب الله را پیدا کرده وخدا گونه میشود. صراحت بیان خداوند تبارک وتعالی نشان میدهد که ابا ورزیدن سایر مخلوقات از پذیرش امانت . به معنی نتوانستن آنها است (آسمان بارامانت نتوانست کشید) نه به معنی ندانستن، واگر اگر آدم می پذیرد بخاطر کسب امتیاز ناشی از آموختن اسماء الهی در راستای قالو بلی است. از بیان کلام الهی هویداست که سایر مخلوقات نه تنها میدانستند که از عواقب عرضه امانت الهی نیز آگاهی داشتند والی مخاطب خداوند قرار نمی گرفتند، اینکه انسان می پذیرد به نسبت آموختن اسماء الهی است، چیزی که سایر مخلوقات از درکش عاجز بودند.. واقعیت گره خورده به حقیقت و یا حکمت نهفته در تعامل بین انسان وخداوند عنایت اراده ای است که می فرماید آدمی خلق می کنم . و اذ قال ربک انی جاعل فی الارض خلیفه * قالو اتجعل فیها من یفسدو فیها ویسقک الدماء و نحن نسبح بحمدک ونقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون* .بقره 30 ویاد آر و قتی که پرور دگارت فرشته گان را فرمود که من در زمین خلیفه ی خواهم گذاشت گفتند: آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند وخونها بریزند و حال آنکه ما خود ترا تسبیح وتقدیس می کنیم . خداوند فرمود: من چیزی از اسرار خلقت بشر میدانم که شما نمیدانید.* بقره آیه 30 با توجه به تعامل فی مابین آدم وخداوند تبارک وتعالی طبیعی بنظر می آید که علم و آگاهی سایر مخلوقات به نسبت اراده و علمی که خداوند برای انسان آموختانده است ناچیز است. بنابراین ابا ورزیدن از پذیرش امانت الهی برای سایر مخلوقات به همان اندازه طبیعی بوده است که پذیرش آن برای انسان طبیعی بوده است. حقیقت امر مبتنی بر پیمان وتعهد فی مابین امانت گذار وامانت دار در رابطه با امانت الهی است که متناسب به عوامل موثر در ساختار وجودی اش میباشد. چیزی که به میزان تعداد انسانها متفاوت و اثر گذار میباشد. پیمان منعقد شده بین امانت گذار وامانت دار در رابطه با پذیرش امانت الهی تمثیل اجرای میثاقی است من جهت فی سبیل الله ومن عندالله که بنای آن ریشه در ایمان و اخلاص نسبت به خدا دارد. اگر اگر نگاه ما نگاه این چنینی شد امانت الهی چیزی جز اراده الهی نیست که متناسب به جغرافیای وجودی هر انسان آنهم بصورت مستقل ومنحصر به هریک از انسانها رقم خورده تا تثبیت موقعیت نموده وممثل اراده حق تعالی گردد. در غیر آن همه مخلوقات با این همه شاخصه های خلقتی و ذاتی که دارند اورا تسبیح گفته واز او وبرای او وآن اوست. قرائت زیباومتفاوت علما وصاحب نظران در رابطه به اینکه امانت چیست و چگونه وچرا تنها انسان اورا استقبال می نماید قرائت و استنباط مفید، موثر ودرعین حال قابل تامل و تفکرمیباشد. حقیقت غیر قابل انکار تعامل فی مابین امانت دار و امانت گذار قبل از هر چیز بیان اعتماد امانت گذارنسبت به امانت دار است . پس از آن، اهمیت امانتی است که واگذار میشود. آنچه در این تعامل قا بل تامل و تفکر است ابتداء اهمیت عنایت امانت گذار است که به نسبت امانت و امانت دار می نماید. این بستگی به عظمت وبزرگواری امانت گذار است که چه چیز را به امانت می گذارد چیزیکه همواره باعث رابطه فی مابین امانت گذار و امانت دار می باشد. اهمیت امانت دار، ازآن جهت قا بل توجه است که اما نت را پذیرفته به این معنی که امانت را چیزی جز عنایت الهی ندانسته و نمیداند بیان ( ا نه کان ظلو ماً جهولا) از آنجهت است که امانت دار امانت را آ نگو نه که با ید پاس بدارد، نمیتواند پاس بدارد و مصداق (ظلوماً جهولا) میگردد.و چه بسی که اکثراً به اما نت خیا نت می کنند. برای انسان مورد توجه واقع شده بهتراین است که از امانت بهترین کمال بهره را ببرد. آنهاییکه در مجموع برداشت واستنباط شان از امانت الهی علم وعمل به واجبات و یا باور به اصول و فروع همه وهمه می باشد به این مطلب واقف اند که تمامی آنچه در قلمرو اندیشه و آیات الهی است بستگی به اراده انسا ن دارد که با علم به اسماء الهی میثاق قالو بلی را رقم زده است رقمی که با پذیرش امانت الهی چیزی جز اندیشه تثبیت قالو بلی را در نظر نداشته و ندارد. پذیرش امانت الهی در قلمروانسان به میزان ظرفیتی است که خداوند برای انسان عنایت نموده است. واز اینکه باکلمه امانت آراسته شده است برای این است که هر آنچه هست، بوده و یا خواهد بود از آن خداوند تبارک وتعالی است واگر اگر چیزی توسط انسان شکل گرفته و بگیرد ویا خواهد گرفت با عنایت اراده ی بر گرفته از اراده خداوند تبارک وتعالی است که با لوا سطه توسط اراده انسان شکل گرفته وممکن میگردد. واگر اگر غیر از این بودی بحث وحدت الوجود بذات و با الغیرمعنی مصداق حقیقی پیدا نمیکرد. اهمیت تعامل فی مابین امانت گذار وامانت دار متناسب است به اهمیت امانتی که برای امانت دار از طرف امانت گذار سپرده شده ومیشود. در حقیقت زیبایی حکمت نهفته در امانت عرضه شده است که زیبا و شفاف عرضه میشود. چیزی دیگری که در این رابطه صورت گرفته وخیلی مهم است این است که امانت گذار نه تنها هیچ گونه اکراه و یا اجباری در این مورد ننموده است. بلکه این انسان است که با اختیار تقبل می فرماید. تقبل تحمل امانت از طرف امانت دار علاوه بر اهمیت امانت، اهمیت ارتباط فیمابین امانت گذار وامانت داراست که بصورت زیر اشاره می نمایم. 1. انسان بعنوان اشرف مخلوقات، اهمیت امانت را درک میکند که آنرا می پذیرد. 2. برای امانت گذار، امانت دار به همان اندازه مهم بوده و است که امانت عرضه شده اش میباشد. که با پذیرش امانت امتیاز ش بیشتر میگردد. وچه بسی زیباست که با استفاده از امتیازات آن توفیق کسب فیض نموده و می نماید.. مضافاً می پذیرد بخصوص که هیچ مخلوقی حاضر نمیشود او را بپذیرد. 3. انسان باپذیرش امانت نه تنها امتیاز را از آن خود می نماید که تثبیت جایگاه وموقعیت میکند . موقعیتی که خداوند برایش عنایت نموده است. 4. انسان هرسه گزینه فوق را در نظر داشته استقبال از امانت عرضه شده می نماید. به هر صورت قرائتی که بنظرم قرین به ثواب است نه در جهت مغایر با قرائت های استنباطی و روایی عنوان میشود که با استفاده از تفکر پیرامون کلام الهی و روایات معصومین علیهما و هکذا استنباط های علما، فقها، صاحب نظران و قرآن پژوهان جدید وقدیم است که عنوان میشود. امید وارم علما و فقها و صاحب نظران این عنایت را داشته باشند که برداشت این حقیر و مطالب تحریر شده را با نیتی که عنوان شده ومیشود مورد عنایت خود قرار بدهند . زیرا انسان ماموریت اجرایی اهدافی را دارد که خداوند برایش عنایت نموده است. واگر اگر در برداشتم اشتباهی مشاهده کنند بعنوان یک نظر تصحیح نموده وبرادر شان را عفو بفرمایند از خداوند تبارک وتعالی میخواهم برای همه ما عنایت داشته باشد تا امانت دار خوبی باشیم. واقعیت امر این است و کتاب الهی و روایات هم بیان فرموده است وچه زیبا که انبیاء واولیای الهی وحضرات معصومین به نسبت استفاده از امانت الهی نه تنهاکسب توفیق نموده که منبع فیض رسانی برای ما شده است و خود همواره متوسل به فضل الهی گردیده اند واز خداوند طلب کمک و بخشش نموده ومی نمایم. والسلام من التبع الهدی “اراده الهی” امانت خداست برای آدم ای بی خبرزحکمت زیبای کردگار عقل تو بوده نعمت وهم لطف آشکار در هر کجاکه بنگرد عاقل بچشم دل بیند خدا و قدرت و اوصاف بی شمار مُدرِک بودبه هرچه نظر افگنی خدا باشد عیان بدیده ی عاقل در این دیار بنگر بکوه و دشت و بیابان وبحر و بر عقل تو گوید این همه زیباست ای نگار در باغ آفرینش هستی و کا ئنات جاری بود قضای الهی به هر کنار نقاش عرش وفرش جهان کرسی وقلم رنگین کشیده گلشن زیبا چو گل عزار آن واجب الوجودِ علت اصلی ممکنات خلقت نموده صنعت زیبا بدین نگار ممدوح ذات توست در این عالم و جود ارض و سماء شمس و قمر لیل و النهار از حکمت وجود تو بلبل به شاخسار عنقا و عندلیب بخواند به کوهسار کبک وکبوتر وقمری و هدهد است شاکر به حسن گلشن زیبای کردگار نمل است و نحل و شتر، گاو، عنکبوت آیات بی شمار وفراوان در این دیار انواع رنگ و چهره و عادات این بشر هر یک نشانه ای بود از بهر هو شیار باران و باد، ابرو هوا سبزه در چمن زینت کند زمین و زمان سال چهار بار افلاک، بی شمار و کواکب ستاره ها در نیلگون سماء و سموات درمدار فرمان روای مطلق هستی به لطف خود خاک دنی عطا نموده بسی علم واقتدار دست قضا کشیده چنان نقش بوالبشر داده قدر بدست آدم خاکی و هوشیار آن واجب الوجودِ مطلق هستی کائنات آدم نموده خلقت و کرده است افتخار با حکمت عطای خود این خالق جهان زیبا نموده خلقت وکرده است آشکار درک قدر به علم خداوند واجب است کار بشر به عقل خودش باشد استوار عقل است منبع شرف وعزت وکمال عقل است نعمت و کرم ذات کردگار عقل است بستر زیبای وحی و دین عقل است و وحی، بهر نبی فخر و افتخار فرموده جعفر ابن محمد به عصر خود عقل است و بوده رهبر مومن به روز گار گویم حدیث معتبر ازتُحفَتُ العُقول لا دِینَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ باشد ای نگار بی پرده گویم از، روایت آن باقرالعلوم در باب عقل و خلقت آدم در این دیار مامور شد زطرف خداوند، جبر ئیل کآرد پیام حق به آدم خاکی و خاکسار گفتا کلام حق به یکی آدم اینچنین یکی زعقل و دین و حیا کن تو اختیار آ دم به پاس لطف خداوند وعرضه اش شکر خدا نمود وگرفت عقل پایدار پیک خدا به دین و حیا گفت اینچنین گردید هر دو باز و نمائید وا گزار دین و حیا به پیک خدا گفت این سخن ماندن کنار عقل بُوَد از امر کردگار نازم به حکمتی که نداند کسی به جز ذات خدا که داده به ما عقل و اختیار حجت بود میان عابد ومعبود عقل ما مثل نبی که بوده حجت زیبای کردگار سرمایه ی بزرگ و حجت آدم بودخرد زیرا که نیست خلقت بهتردر این دیار هرآدمی به حکم خرد ره برد به پیش گردد عزیزعصر خود و نسل بی شمار بنگر به آن کسی که خرد از وجود او گردیده مفتخر که جهان کرده گلعزار بی پرده گویم این سخن از باب معرفت نور خداست عقل بنی آدم ای نگار آن ذات کبریا ی خداوند لایموت داده فقط به آدم از این نور پایدار بنگر به بندگی احمد و هم زنده گی او زان نور حق که داده خداوند کرد گار پیموده راه عقل و خدا وند، داده است خُلق عظیم و اُسوه و هم عقل دین مدار باشد عیان حقیقت عالم به علم او معلوم و آشکار و هویدا در این دیار بعد از نبی نرفته کسی جز علی و آل زین ره که رفته او لیاء و امامان نامدار با سیره ا لنبی و امامان در این جهان اجراء شود عدالت و توحید افتخار دیدی حسین مظهر زیبای عقل و دین با عقل ودین رسید ه به معراج کردگار از قتلگاه خویش همی گفت این کلام محروم عقل و دین شده این قوم نا بکار عاقل بود کسی که زَنَد عقل خود گره با عقل آن نبی و امامان هشت و چهار خواهم زنی گره تو عقلم به آن حبیب فخرجهان و ختم رسل عقل دین مدار بیچاره گشته عقل من اندر مقام عقل عقل است افضلی که شود عبد کردگار بنگر اراده ی که خداخواست شد پدید آدم در این جهان که کند کار کردگار آندم که عرضه کرد خداوند امانت اش گفت آدم آن زمان که منم فخر روزگار منظور از آن امانت زیبای ذوالجلال باشد اراده ی که خدا کرد آشکار مامور شد زطرف حق که کند مثل اوعمل با حفظ این امانت زیبا دراین دیار تهران- رودهن 20 / 10 / 1391 بر داشتی از مباهله تا کربلاء از مباهله تا غدیر، از ثقیفه تا کربلاء 1 / 6/ 1398 از مباهله تا غدیر، از ثقیفه تا کربلاء خوانندگان گرامی: اسلام بعنوان حقیقت منطبق به واقعیتِ غیر قابل انکار، ازابتداء خلقت بخصوص آدم(ع) انتخاب خداوند(ج) برای انسان بوده وتا انتها خواهد بود. قبل از اینکه وارد مطلب مورد نظر خود شوم اجازه بدهیداشاره ی داشته باشم مبنی بر اینکه، آیا اسلام انتخاب خدا برای انسان بوده است؟ یا خیر. کافی است بدانیم روا نبوده ونخواهد بود جهانی با این همه زیبایی و خالق زیباتر، انسان جانی، جاهل و بی دین را شاهد باشد. ثانیاً شایسته خالق عالم و آگاه نمی توان باشد که انسان را بدون برنامه و خود سر آنهم به درازای این جهان بخودش وا بگذارد که هر چه دلش خواست همان باشد که او میخواهد! بنابراین خداوند اسلام را برگزید تا انسان مستعد، با تلاش و پشت کار توام با باور به خالق هستی، توفیق استفاده ازمنبع فیض ازلی را به برکت اسلام نبوی و تر بیت علوی در یافته و خود توفیق فیض رسانی به دیگرا نرا دریابد. که اگر چنین شد بی تردید انسان با تکیه به دین امنتخب خدا زیباترین ممثل اراده الهی در زمین باشد. . بنابراینپیرامون آن در مقاطع مختلف وافراد متفاوت و چگونگی استفاده از آن میتوان اندیشه نمود. وآن اینکه انسانها به میزان تلاش و پشت کار شان از منبع اصلی فیض ازلی توفیق استفاده و کسب معرفت نموده وخدایی میشوند. که در سه پارا گراف مختصربه آن اشاره مینمایم. اول: – با توجه به خلقت موجودات بخصوص انسان می توان گفت: اسلام بعنوان مجموعه قوانین و راهکار مرتبط به علم الهی نه تنها یک امر طبیعی بوده که در شان انسان است. زیرا انسان بهترین مخلوق عالم خلقت در زمین است. دوم: عالی ترین رابطه اسلام با انسان چیزی بهتر از فطرت نمی توان باشد. کما اینکه با بهترین متد وحکمت نهفته برای هر فرد قابل درک است وچه بسی که هرانسان به میزان تلاش و پشت کارتوام با باور وایمان به آن دست می یا بد. سوم: – بعثت انبیای الهی مبتنی بر حفظ، تداوم، تبلیغ، ترویج و عملیا تی کردن اسلام در قالب ادیان الهی در رابطه باتربیت انسان آنهم متناسب به زمان است . وآن چیزی جز هدایت انسان نبوده ونیست. به هرصورت بعثت پیامبر اسلام محمد ابن عبدالله(ص) به عنوان اولین و آخرین پیامبر خدا، بعنوان واقعیت مطابق به حقیقت عالم هستی کنز مخفی عالم، اشرف مخلوقات، رحمت للعالمین، حبیب الله، حکمت متعالی نهفته در واقعیت نظام آفرینش بوده و است و خواهد بود. بعبارت دیگر وجود مبارک ایشان غیر قابل انکارترین واقعیت انسان در عالم آفرینش است که با 40سال عمر مبارک خودش بصورت عام و 23 سال عمر مبارکش بصورت خاص توانست، در راستای رسالت خویش نه تنها کمال دین را رقم بزند که کمال توفیق تعلیم وتربیت را در رابطه با وجود مبارک امیر المومنین علی علیه اسلام در حادثه غدیر بنمایش بگذارد . و چه بسی که بهترین یاران واصحاب را در جامعه تقدیم امت اسلامی نمود. چیزی که با جرئت میتوان گفت: مباهله عنایت خداوند تبارک وتعالی مبتنی بر حقانیت اسلام، تایید پبامبر و اهلبیت او( علی، فاطمه، حسن وحسین ) است که به نسبت ادعای حقانیت نجرانیان مسیحی خداوند تبارک وتعالی خود تضمین آنها نمود ه است که توسط پیامبر رحمت به نمایش گذاشته میشود. با توجه به تضمین حقانیت آنها، غدیر برآیند مباهله، زحمات رسول گرامی اسلام تربیت و تعلیم امام علی، تکمیل دین و آغاز امامت و ولایت است که بواسطه پیامبر خدا در روشنایی کلام الهی بخصوص آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغـت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین * مائده 67. عنوان میشود. تا امام با پیگیری رسالت، زعامت امت اسلامی را عملیاتی نموده و ممثل اسلام عملی در زمین باشد. با یک تفاوت که در مباهله خدا بصورت مستقیم پیامبر و خاندانش را در مقایسه با ادعای مسیحیان نجران تائید نموده میفرماید: فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم و نساءنا ونساءکم وانفسناوانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین* آل عمران ..61 اما در غدیر پیامبر اسلام بعنوان یک امر مبتنی بر عنایت الهی امام علی (ع)را در حضور اصحاب و سایر مسلمانان تائید نموده صحبت ازنزول آیه یا ایهالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین* نموده و علی را به مردم معرفی می نماید. برای روشن شدن اینکه غدیر بر آیند مباهله است از خوانندگان عزیزامیدوارم اندکی به شکل گیری مباهله و غدیرتوجه نموده تا مل بفرمایند. مباهله چیست؟ چرا؟ و برای چه؟ واقعیت مرتبط با حقیقت اسلام در عصر وزمان رسول گرامی اسلام حضرت محمد ابن عبدالله (ص)علماً و عملاً پس از چندسال بعثت با دعوت از سران وبزرگان کشور ها آغازمیگردد. پیامبر اسلام برای معرفی خودش و اسلام ماموریت پیدا میکند تا آنچه را خداوند(ج) برای رسول و حبیبش و حی می فرماید بصورت احسن به پایان برساند. بنابراین بصورت طبیعی عنوانی هریک از سران کشور ها نامه نگاری میکند. و مراد از این نامه نگاری چیزی جز دعوت به اسلام نبوده است . پیامبر خدا جز دعوت به اسلام و خدا چیزی نمی خواستند. اگر پیامبر بار ها فرموده است من از خود چیزی نگفته ونمی گویم مگر آنکه از جانب خدا برایم وحی شده باشد (ان هوالا وحی یوحی* نجم آیه 4) وچه زیباست که می فرماید من در برابر آنچه به نسبت شما انجام داده هیچ پاداش ومزدی در بدل رسالت از شما نمی خواهم جز مودت برای خویشاوندانم: ( قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربا ومن یقترف حسنه نزد له فیها حسنا ان الله غفورشکور)*سوره شورای 23 طبیعی است که پیامبراسلام با در نظر گرفتن تمام حساسیتها و ضعفهای موجود زمان ومکان وهکذا قوتهای ممکن اززمینه ها استفاده بهینه ومطلوب مینماید. تا آنچه را خداوند میفرماید آنرا بدون کم وکاست به مردم اعلام فرماید. چیزی که حضرت را به نسبت سایرانبیای الهی یک سروگردن بلند نمود ه و می نماید نه تنها اعلام موجودیت اسلام بود که سیره وروش زندگی حضرت طی 40سال زندگی در بین مردم آنهم قبل از بعثت بوده است. حضرت در روشنایی عمل به فطرت ذاتی واخلاقی که د اشت پس از چهل سال مبعوث به رسالت گردیده و در روشنایی دستورات الهی اقدام به تعلیم، تربیت، تبلیغ وترویج اوامر الهی نموده اسلام را اعلام می فرمایند. اسلام بعنوان دین منتخب خدا برای تمامی انبیاء الهی با سیره وروش متناسب به شرایط زمان ومکان نبی مکرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله(ص)جای ثابت خودش را باز و بازترساخته ومیسازد . رسول خدا با در نظر گرفتن اینکه اسلام عنایت الهی برای همه انسانهاست در آخر سال نهم هجری به اکثر سران وبزرگان کشور ها نامه نگاری نموده آنها را دعوت به پذیرش اسلام مینماید.که با عکس العمل های متفاوت روبرو میگردد. یکی از نامه های آن مبارک عنوانی اسقف بزرگ نجران بود که بدین مضمون عنوان شده وارسال میگردد. ( بنام خدای ابراهیم واسحاق ویعقوب از محمد پیامبر خدا به اسقف نجران . خدای ابراهیم واسحق ویعقوب را ستایش می کنم وشما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم . شمارا دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا بیرون شوید، و در ولایت خداوند درآیید واگر دعوت مرا نپذیرید باید به حکومت اسلامی جزیه ( مالیات سرانه) بدهید وگرنه به شما اعلام خطر میشود. ) نامه حضرت برای اسقف نجران و بزرگان و فرماندهان نجران با موقعیت مهمی وجایگاهی اجتماعی که داشتند گران تمام میشود. بنابراین سران وبزرگان آنها جمع میشوند تا در مورد نامه ارسالی رسول خدا باهم مشوره کنند. سرانجام ده نفر از مجموع اقوام ساکن در قراء هفتاد گانه نجران به سر پرستی سه تن هریک بنام عاقب، سید، وابوحارثه به مدینه فرستاده میشوند تا با رسول خدا به مشوره بنشینند. نتایج حاصله از گفتمان آنها به نتیجه مطلوب نمی رسد پیامبر آنها را به مباهله دعوت میکند.آنها مهلت می طلبند تا با هم به مشوره بپردازند. و پس از مشوره هریک با نزدیک ترین کسان شان در روز موعود 24 ذیحجه سال نهم و بروایت سال دهم هجری برای انجام مباهله در بیرون از شهر مدینه حاضر شوند. مباهله یا حکمت حکیم: نفس مباهله اگرچه برای تثبیت حقانیت رسول خدا ودین اسلام صورت گرفته است اما حکمت نهفته در آن چیزی فراتر از بحث نجرانیان بوده واست . یکی از حکمتهای نهفته در تثبیت حقانیت رسول الله واهلبیت آن مبارک وچود مبارک (فاطمه و علی و حسن وحسین (ع) بنام اهل کسا در پوشش مباهله یاد آوری و توجه اصحاب بزرگ گرامی و امت اسلامی پس از رسول خدا بوده است . آنچه از روایات و آیات الهی استنباط میشود بیان راده الهیست .اراده ی که جز تثبیت جایگاه انسان نسبت به سایر مخلوقات در نظام آ فرینش وتثبیت جایگاه پیامبر و اسلام به نسبت سایر ادیان و انبیای الهی وهکذا تثبیت توانمندی رسول گرامی در رابطه با اهلبیتش (اهل کسا) در بین مسلمانان و هم چنان تثبیت تربیت و تعلیم امام علی (ع) وتائید آن امام بزرگوار نسبت به سایر اصحاب بزرگوار نبوده است. چیزی که خداوند در راستای حقانیت اسلام ورسول گرامی نسبت به نجرانیان به نمایش میگذارد بیان حکمتی ایست شفاف، .قابل توجه و تامل، که برای متفکرین متعبد ومتعبدین متفکر هم ممکن وهم میسر است که این گونه آغاز میگردد فر آیند شکل گیری مباهله توسط پیامبر رحمت نبی مکرم اسلام آنچنان دقیق و حساب شده شکل میگیرد که بر آیند آن علاوه بر تثبیت اسلام، حقانیت ا هل البیت را با عنایت الهی تثبیت می نماید. چیزی که امام حسین (ع) در راستای احیای سیره رسول الله و اهل بیت و یارانش آنچنان به نمایش گذاشت که برای معتقدین متعهد و متعهدین معتقد همواره قابل قبول است. رسول خدا همراه با امام علی و فاطمه زهرا و امام حسن وامام حسین(ع) قبل از حرکت بطرف مباهله باهم در زیر کساء یمانی جمع شده دعا میکنند تاخداوند آنهارا از هر نوع گزند روزگار در امان داشته باشد. واز هر نوع پلیدی آنها را مطهر سازدکه مورد عنایت الهی قرار گرفته و آیه تطهیر در شان آنها نازل میشود. انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیر* آیه 33 سوره احزاب واقعیت انتخاب امام علی و فاطمه زهرا و فرزندان فاطمه وامام علی (ع) علاوه بر پاکی آنها به دو معنی می توان باشد. یک: – این که اهلبیتش را بعنوان پاک ترین افراد امت واصحاب خود به جایی میبرد که به نسبت دوستی و پاکی آنها مطمئن است. دو: – اینکه آنها کسانی اند که به نسبت حقانیت رسول خدا نه تنها ایمان داشتند که به نسبت هر آنچه را رسول گرامی دستور فرمایند اطاعت مینمودند. البته این بدان معنی نیست که دیگران اعم از زنان و اصحاب خاص و حتی افراد مخلص امت او از اهل بیت او نباشند. اما آنچه را بعنوان پاکان اهل بیت خودش که خداوند تائید نموده است امام علی وحضرت فاطمه زهرا وامام حسن وامام حسین (ع) است. نه هر کس و یا کسان دیگر که مدعی اهل بیت بودنش را دارند! رسول خدا پس از نزول آیه تطهیر به طرف جای که قرار بود با نصارا مباهله کنند حرکت میکند. از آنطرف اسقف بزرگ مسیحیان می گوید: اگرچنانچه پیامبر با نزدیکان خودش به مباهله حاضر شد، بدانید که او بر حق است چون به حقانیت خود وخدای خویش ایمان دارد که با نزدیکان خودش حاضر میشود در آن صورت در عوض مباهله، مصالحه کنید. آنها وقتی دیدند که پیامبر با اهلبیت خودش می آیند عقب نشینی نموده و حاضر شدند با رسول گرامی اسلام مصالحه نموده و جزیه را بپذیرند. اینکه مباهله چیست باید عرض شود که مباهله پایان گفتمان کس وکسانی هست که هر کدام (مدعی ومدعی الیه ) به خود وحقانیت خود تا کید می نمایند. و هیچ یک طرف دیگر را قبول ندارند. مباهله نفرینی است که طرفین از خداوند میخواهد که دروغ گویان را لعن ونابود کند. وقتی نتایج حاصله از گفتمان حامیان رسول خدا و اسلام با نصارا به نتیجه نرسید رسول خدا پیشنهاد مباهله نمود. که از طرف نصرانیان پذیرفته شد. پیشنهاد مباهله از طرف رسول گرامی اسلام نه تنها برای جلو گیری از جنگ واخون ریزی بود که برای تثبیت حقانیت شان نسبت به باور وعملکرد شان به احکام فراتر از احکامی بود که انسانها ( نجرانیان )مدعی حقانیت آن بودند.. به این معنی که دین آنها بهترین دین است . در حالیکه رسول خدا صحبت از دینی می نمود که نه تنها دین همه انبیای الهی بود که دین در نزد خدا هم همان دین (اسلام )است . و اسلام را بعنوان دین فطری همه انسانهاوانبیای الهی از ابراهیم تا خودش می دانست. وبسیار طبیعی بوده است که ابراهیم خلیل از خداوند میخواهد امامی از ذریه او قرار بدهد. وقتی پیامبر اسلام امام علی را بعنوان جانشین وامام تعین میفرماید دشمنان اسلام نه تنها با امام علی مخالفت می کنند که تصمیم میگیرند تمامی امامان مورد نظر رسول خدا را به شهادت برسانند . با توجه به سر نوشت حضرات معصومین میتوان گفت: غیبت مهدی موعود به همان اندازه طبیعی صورت گرفته است که ظهورش میباشد و چه بسی که بهترین و طبیعی ترین عنایت الهی غیب وظهور (امام عج )باشد . تثبیت زیبایی غیبت و حضور قایم آل محمد (ص) حضور امام را می نمایاند تا افراد مورد نظر را همواره یاری نموده و موانع را بواسطه وجود مبارک آنها منتفی نماید. بنا غیبت حضرت در رابطه با تحقق عدالت در نظام آفرینش و زحمات انجام شده رسول گرامی بزرگترین حکمت الهی است تا سکان دار ی تحقق عدالت توسط تر بیت شدگان رسول خدا وفرزندان رسول خدا ممکن گردد. رابطه حضرت مهدی موعود از اهل بیت رسول خدا و علی مرتضی علماًحکمت مرتبط به مباهله را می نمایاند. که با اجرای عدالت در روشنایی آیات الهی و کلام خدا محقق مگردد. در نتیجه، نصرانیان، حقانیت اسلام وپیامبر خدا را پذیرفته وبا دادن جزیه آنهم به شرح زیرقرار داد را پذیرفتندکه هر سال دوهزارصله که قیمت هر صله چهل درهم باشد را به مسلمین بپر دازند. ونیز اگر اگر جنگی با یمن روی دهد سی رزه سی نیزه وسی اسپ را به مسلمانان عاریه بدهند وپیامبر ضامن بر گرداندن آنها خواهد بود. بیان آیه مباهله نشان میدهد که آیه تطهیر قبل از آیه مباهله میباشد. نزول آیه تطهیرعملاً تضمین کننده حقانیت پیامبر واهل بیت آن مبارک برای رفتن در مباهله است. به این معنی که خداوند تبارک وتعالی پیامبراسلام و اهل بیتش را پس از قرار گرفتن آنها در زیر یک عبا اطمینان میدهد که در مباهله با نجران با اطمینان حضور بهم رسانند. نزول آیه مباهله درگفتمان پیامبر با نصاراتثبیت و تصدیق حقانیت نبی مکرم اسلام و اهلبیت آن مبارک را رقم میزند. چیزیکه روند تکاملی آن در روشنایی وحی، زحمات و پشت کار پیامبر گرامی و هکذا تلاش وایمان امام علی نسبت به اسلام وپیامبر، پس از آخرین سفر نبی مکرم اسلام (حجت الوداع) در غدیر نازل شده و به تصویر کشانیده شده است. . یا ایهاالرسول بلغ ما نزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الگافرین.*آیه 67 مائده ای رسول من ابلاغ کن آنچه بر تو نازل شده از جانب پروردگار توکه اگر ابلاغ نکنی رسالت تو پایان نیافته است ونترس و به تحقیق که کافران ومنکران (غدیر) هدایت نمیشوند. تفاوت بر آیند مباهله و غدیر بعنوان معتقدین به اسلام ومعتقدین مسیحیت قابل تامل است زیرا: اول: – مباهله برای تثبیت حقانیت دین اسلام و حقانیت رسول الله حضرت محمد ابن عبدالله به نسبت دین مسیحیت از طرف پبیامبر اسلام برای نصارا مطرح میشود. که با باور به حقانیت اسلام وپیامبرخدا، قراردادی امضاء میشود وطرفین طبق قرار داد نسبت به هم عمل میکنند. اما در غدیر اعلام حقانیت علی توسط پیامبر اعلام میشود، مسلمین با امام علی بیعت میکنند. اما پس از رسول گرامی نه تنها بیعت می شکنند که علی رامحروم از حق مسلم او نموده وشهیدش میکنند. دوم: – یکی از دلایل نصرانی ها در رابطه با پذیرش پیامبر خدا واسلام، وجود مبارک وحضور علی وفاطمه زهرا وحسن وحسین (ع) میباشد. اگر تعدادی ازعلمای بزرگ جهان اسلام منجمله قاضی نورالله ششتری و جارالله زمخشری ابنا ئنا را امام حسن وامام حسین (ع) ونسائنا را فاطمه زهرا(س)وانفسنا را امام علی(ع میدانند. ومسیحیان تا حالا با احترام به آنها آنهارا گرامی میدارند در حالیکه در رابطه با واقعه غدیر پس از پیامبر خدا، اصحاب، خلفا بخصوص ابوبکر وعمر نه تنها حق امام علی را نادیده گرفتند که فاطمه زهراسلام الله علیها را نیز آزار و اذیت نمودند . نتایج حاصله از حذف امام علی توسط (خلفاء) و بعضی اصحاب دیگر امام علی و فرزندانش را به شهادت رسانیدند. و تمامی خاندان واهلبیت رسول گرامی را اسیر نمودند. وچه بسی که طرفداران اهلبیت را در هرکجای که پیدا کردند سر به نیست ویا شهید کردند. سوم: – نصرانیان اگرچه از مسیحیت دست بر نداشتند اما با پیامبر خدا و اسلام و اهلبیت رسول خدا نیز رویا روی ایستاد نشدند بعارت دیگر دشمنی نکردند. از آن تاریخ تا هم اکنون اسلام را بعنوان یکی از ادیان الهی محترم دانسته وبه پیامبرو اهل بیتش همچون سایر پیامبران الهی می نگرند. در حالیکه مسلمانان پس از رسول خدا و حادثه غدیر، نه تنها غدیررا نادیده گرفتند که آیه مباهله را هم فراموش کردند مضافاً ثقیفه ساختند. غدیررا نفی کردند و حق علی را غصب کردندو اختلاف افگندند. برادران وخواهران: عنایت الهی جز این نبوده و نیسست که درک دقیق حقیقت در ذات انسان و قلمرو افکار واندیشه انسانها، اثر متناسب به میزان اثر پذیری از نفس ِ نفیس حقیقت ذات حق تعالی داشته و دارد. بدون شک که به میزان استفاده از اثر پذیری، اثر گذار نیز میباشد. از آنجاییکه حقیقت مخلوقات بخصوص انسان منبعث از زیبایی جلال و کمال حضرت بار تعالی دارد، پس او جمیل است . واز طرفی هم واقعیت گره خورده به حقیقت ذات الهی چیزی جز انعکاس کمال نیست. و انسان تنها و بهترین وعالی ترین مخلوق ممکن در عالم خلقت ا ست، بنابرایناو (انسان) ازبالا ترین قوه وقدرت درک حقیقت خالق متعال بر خوردار است. چیزی که در عالم (الست و بربکم ) نه تنهادرک کرد که مشاهده نمود و میثاق بست، تا اورا ستایش نموده وفقط از او بخواهد. انسان امرخالق در عالم آفرینش و واقعیت منطبق به حقیقت عالم است . وجود مبارک انبیای الهی از ابراهیم علی نبینا تا محمد (ص) و اهلبیت مطهر او و هکذا اولیاءالهی، عرفای کامل وعلمای عامل و فقهای عادل منجمله متفکرین هرکدام به نسبت حقیقت عالم واقعیتی است تا مارا با تذکر، متوجه چیزی بنمایند که از آن غافل شده ومیشویم . بدون شک تذکر ات آنها مارا از “ماندن “و “پوسیدن” و “بیخود بودن “، به رفتن وساختن وبا او بودن رهنمون می توان باشد. ابراهیم وسایر انبیاء الهی علی نبینا نعمات مضاعف الهی و بشارت دهنده بینه های است که ما را بابیانِ بینه ها بیاد میثاقی که بسته ایم می اندازند. چگونگی تذکرات ایشان برای ما فراتر از زمان ومکان وطول وبعد وفاصله اثر گذار است. اثرگذاری که عقل ما را ثیقل داده واراده ما را قوی میسازد. اهمیت حدیث حکیمانه ی ثقلین رسول گرامی اسلام با توجه به نتایج حاصله از زحمات انجام شده ی آن حضرت و اطمینان شان نسبت به تعلیم وتربیت مسلمین، اصحاب بخصوص شخص علی ابن ابی طالب مساوی به اهمیت نزول آیه یا ایهالرسول بلغ ما نزل الیک من ربک فان لم تفعل وما بلغت رسالاته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین*و هکذا مراسم بیعت با امام علی (ع) در غدیر خم وتداوم آن میباشد که در مباهله عنوان شد تا نا دیده گرفته نشود متاسفانه در ثقیفه نادیده گرفته شد . حدیثی که حقانیت امام علی واهل بیت رسول خدارا با حکمت پنهان آیه مباهله بدرازای تاریخ وابدیت رقم میزند. تثبیت اسلام در مباهله به همان اندازه برای دشمنان اسلام سخت و گران تمام گردید که تثبیت حقانیت علی توسط پیامبر خدا در غدیر کینه و حسادت دشمنان پیامبر را به نسبت امام علی تشدید نمود. شفافیت حقانیت علی در غدیر عملاً باب بگو مگوبین رقبای امام علی و دشمنان اهلبیت را باز نمود. که تشدید کینه وانتقام از امام علی و اهلبیت رسول خدا را فراتر از حسادت و دشمنی با پیامبر باز نمود. پیامبرنازنین اسلام، با توجه به وضعیتی که پس از غدیر ومعرفی امام علی (ع) مشاهده میکند، با نگاه بس بلندوعمیق حدیثی را در آخرین روز های عمرش با استفاده از وعده الهی در رابطه با حفظ کتاب الله مبنی بر امانت بزرگ بیان می فرمایند ود رآن علاوه برکتاب الله صحبت از عترت خود میکند تا یک بار دیگر یاد آوری کرده باشد. حقیقت جز این نبوده است که نبی مکرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله (ص) عصاره همه زیبایی ها، نمونه واسوه ی درعلم وحلم واخلاق و نوع بشارت وتربیت باکسب مقام نبوت توفیق حاصل نموده و حبیب الله میگردد تا آنجا که موفق به تعلیم وتربیت علی ولی الله میگردد چیزی که پیامبر اسلام قبل از وفات خودش به اصحاب وامت خود بنام امانت (ثقل بزرگ) یاد نموده وتاکیدمی نماید یقیناً حکمتی دارد قابل تامل وتفکر! یک: – قرآن بعنوان کلام خدا کتابی است تضمین شده از دست رس و بیمه کننده تربیت وهدایت انسانها در زمین. ( انا نحن نز لناالذکر وانا له لحافظون *)آیه9سوره حجر . کتاب الله یعنی مجموعه آیاتی که برای پیامبر وحی شده است. دو: – عنوان کردن حدیث ثقلین در آخرین روز های عمر پیامبر اسلام از طرف پیامبرگرامی آنهم پس از حادثه غدیر علماً وعملاً اتمام حجتی بوده است برای آنعده کسانی که به نوعی با امام علی واهلبیت پیامبر عناد می ورزیدند! چیزی که پس از رحلت پیامبر اسلام زیر پوشش ثقیفه توسط خلیفه اول ودوم وابو عبیده جراح خودش را نشان داد و امام علی را حذف نمودند و به ندریج منجر به شهادت امام علی وامام حسن وامام حسین(ع) و اسارت اهلبیت او یاران امام حسین(ع) انجامید. بنازم رسولی را که با حکمت حکیمانه خود حدیثی مشهور ثقلین را در آخرین روزهای عمرش بیان میکنند. پیامبر با عنوان کردن حدیث ثقلین حکمت پنهانی را بصورت شفاف و واضح بیان فرموده اند که همواره با کتاب خدا همچون کتاب الله عزیزبوده و می باشند. حکمت قابل توجه این است که خداوند کتاب منزل خودش را خود محافظت می نماید و پیامبر گرامی اهل بیت وکتاب الله را بعنوان ثقل بزرگ به امانت می سپارند. به این معنی که کتاب و اهلبتش هردو لازم وملزوم هم اند. زیرا کتاب الله با وجود مبارک اهلبیت پیامبرگرامی اسلام امکان ضمانت اجرایی پیدا میکند.ولاغیر! اهلبیتی که در مباهله معرفی شده ود ر غدیر تائیدگردیده وحتی بیعت انجام شده است. عنوان کردن دو امانت بزرگ حکمتی دارد حکیم و محکم: ( انی تارک فیکم امرین ان اخذتم بهما لن تضلو کتاب الله عزوجل واهل بیتی عترتی، ایها الناس سمعو اوقد بلغت انکم ستردون علی الحوض فاسئلکم عما ً فعلتم فی الثقلین والثقلان کتاب الله جل ذکره واهل بیتی) امالی طوسی ص547 بیا ودر سنن نسائی از صحاح سته اهل سنت نیز روایت است که کانی قد وعیت واحببت انی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر کتاب الله وعترتی اهل بیتی، فانظرو ا کیف تخلفونی فیهما لن یتفرقا حتی یراد علی الحوض. زمان وفات من نزدیک شده است . من در میان شما دو شیء گرانبها باقی می گذارم که یکی بزرگتراز دیگر است کتاب خدا وعترتم که همان اهل بیت (ع) من است پس بنگرید که چگونه با آن دو رفتار می کنید که آن دو از هم جدا نمیشود تا آنکه در کنار حوض بر من وارد شود. بنابراین حقیقت مباهله تائید پیامبر واهل بیت او(علی وفاطمه وحسن وحسین ) توسط خداوند است. غدیر، بیان زیبای پیامبیر در روشنایی آیه یا ایهالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل ….علاوه بر رفع نگرانی رسول تاکید بر حقانیت اهل مباهله است . بیعت با حضرت علی (ع) بعنوان امام وجانشین رسول تداوم مباهله و واقعیت غدیر است. ثقیفه نه تنها نا دیده گرفتن بیعت که حذف امام علی ایجاد اختلاف مسلمین، غصب فدک، آتش زدن خانه زهرا، ترور خلیفه دوم، قتل عثمان، جنگ با علی، سوء استفاده از همسر رسول گرامی اسلام عایشه صدیقه، جنگ جمل نهراوان وامثال آن ودر بی نهایت شهادت امام علی(ع) امام حسن (ع) و عاشورا را در پی دارد بحث عدم آوردن قلم وکاغذ برای نوشتن توصیه های لازم با توجه به رقابت ها احتمال هر نوع پیش آمد را میدهد. مگر اینکه میزان باور همگی در سطح بالای معتقدین به رسول گرامی اسلام باشد. علاوه بر آن این مطلب را هم ممکن مینمایاند که ذهنیت توطئه های از قبل، طراحی شده در رابطه با حذف امام علی(ع) و جانشینی در بین بوده باشد . به هر صورت همین که پیامبر گرامی اسلام چشم از جهان فرو می بندد ابوبکر صدیق و عمر فاروق در وازه ابوعبیده را کوبیده و پس از آن وارد ثقیفه میشوند که قابل تامل وتفکر است آنها (ابوبکر وعمر) به بهانه بیماری پیامبر اسلام، از رفتن در جنگ با رومییان امتناع ورزیده تا در موقع وفات پیامبر حضور داشته باشند. اما همین که اطمینان از مرگ قطعی رسول خدا پیدا می کنند، عملاً بودن در کنار جسد نازنین پیامبر را منتفی دانسته در اندیشه جانشینی میشوند. این نشان میدهد که برای یک عده اصحاب جانشینی حل نشده بوده است. در حالیکه با امام علی بعنوان جانشین بیعت صورت گرفته بود. از ثقیفه تا کربلا و از کربلا تا اربعین خوانندگان عزیز: حادثه ثقیفه پس از رسول خدا در ظاهر امر چیزی جزجانشینی پیامبر اسلام را منعکس نمی نماید. واین یک امر طبیعی است.که باید باشد .در صورتیکه قبل از آن، آیتی، فیصله ی ویا بیعتی نبوده باشد. باز هم نفس نشست بعنوان تعین جا نشینی نبی مکرم اسلام بد نیست . اما اینکه باچه میکانیزم، چه کسانی، چند نفر، درکجا، با کدام شیوه وغیره همگی جای سوال دارد. اینکه چه مطلبی را تصویب میکنند و باز چه کسانی در موقع تصویب حضور دارد خیلی مهم است. این جانب قبل از اینکه با باور مذهبی این مطلب را عنوان کنم بعنوان یک نفر مسلمان در عالم رویا در زمان که رسول خدا صحبت از اسلام و خدا ودفاع از محرومان و ستمدیدگان می نماید، رفته و به ندریج جذب اصحاب و رفت و آمد آنها را دیده که چگونه جذب پیامبر میشوند. در عالم رویا میدیدم که اصحابش نسبت به او چقدر محبت وایمان داشتند و برعکس میدیدم که رسول خدا چقدر شکسته وحلیم با موافقین ومخالفین خود رابطه بر قرار مینمود. 40 سال در عالم رویا اورا تعقیب می نمودم میدیدم با چه کسانی می نشست و با همسالان خودش تا چه اندازه شکیبا و حلیم بود. در عالم رویا میدیدم او چگونه پیام خدا را برای دوستان و افراد قابل اعتمادش در میان میگذاشت و آنهارا دعوت به ایمان خدای واحد ومهربانی و راستگویی و دفاع از محرومان وستم دید گان می نمود. در عالم رویا دیدم چگونه دوستان قوی ونیرومند و جوانان و بر دگان را در رابطه با دین اسلام تعلیم وتربیت می نمودند . میدیدم چگونه اصحاب را یکی پس از دیگر جذب می نمود. به همین ترتیب می دیدم چگونه مخالفین و حسودان و اشراف مانع تراشی می نمودند . اما حضرت قوی ومطمئن به عنایت الهی نه تنها مقاومت می نمود که با صبر وشکیبایی با دوستان ودشمنان به راهنمایی می پرداختند. در عالم رویا دیدم ببرای بهترین یارانش چگونه دستور هجرت تا از شر دشمنان در امان بمانند. سرانجام خودش هم بنا به دستور الهی همراه با تعداد از اصحاب منجمله ابوبکر صدیق هجرت نمودند. وهمزمان باهجرت آنها امام علی در جای پیامبر خوابید.و متعاقباً در مدینه خدمت پیامبر رسیدند. در عالم ذهن دیدم چگونه در غار پنهان شدند و بر ای تسکین دل ایمان داشته گان خداوند اطمینان داد. به همین ترتیب زندگی پیامبر ویارانش را در عالم رویا پیگیری نموده تا فتح مکه و عفو عمومی پیامبر و بخشش ابوسفیان و حجت الااوداع و برنامه غدیر و بیعت اصحاب با امام علی رسیدم. بدون شک جای که من رسیدم هریک از شما و کسانی که بخواهند با اندک تفاوت به همین جا میرسند . حادثه غدیر و جانشینی پیامبر همراه با اینکه رسول خدا آخرین سال عمرش را سپری می نماید. بگو مگوهای متفاوت را در پی داشت بگونه ی که بعضی از اصحاب به حساسیت های ناشی از دیدگاه متفاوت نسبت به امام علی (ع) متوجه میشوند. تعداد از احادیثی متفاوت مبنی بر فر مایشات واضح و آشکار پیامبرنازنین اسلام بخصوص نزول آیه یا ایهالرسول بلغ ما ……بیان کننده اتمام حجت برای امت اسلامی است. که مبدا امام علی به فراموشی سپرده شود. همین که پیامبر رحمت چشم از جهان پوشید. ابوبکر صدیق وعمر فاروق وارد خانه ابو عبیده جراح شدند تا باهم وارد شورای شوند که موضوع چگونگی تشکیل آن ربطی به جانشینی پیامبر نداشت. به هر صورت ورود اصحاب فوق الذکر در شورای ثقیفه نشان دهنده بر نامه ی حساب شده ی بوده است که توسط ابوبکر، عمرو ابو عبیده جراح که از بهترین یاران رسول خدا بودند عنوان میشود. حقیقت امر واقعیتی است که اتفاق افتاده است آنهم توسط بهترین یاران پیامبر که باز تاب آن تا هم اکنون ادامه دارد. در نتیجه طبیعی ترین عکس العمل، مسلمانان در آن زمان واین زمان نه بخاطر شخص افراد واصحاب است.بلکه بخاطر دو مطلب مهم است . یکی: – بخاطر نافرمانی ازدستور پیامبر که ریشه در وحی دارد. دو: – خاطر عملکرد جانشینانی است که پس از پیامبر بنام اسلام انجام دادند. واقعیت این است که تمام اعمال انجام شده توسط جانشیتان رسول خدا مرتبط به شخص اصحاب است . بنابراین این حق مسلم هر مسلمان است که به نسبت عملکرد آنها ابراز نظر نموده بگویند، بنویسند و قضاوت کنند. اما این حق را ندارند که بخاطر عملکرد آنها در گیری و نزاع کنند. طبیعی ترین چیزی که قضاوت مردم رابه نسبت آنها می توان داشته باشد. علم، آگاهی، تقوی، توانمندی، و عملکرد آنها نسبت به اسلام، و احکام اسلامی می باشد. چیزی که از همان روز تا هم اکنون برای هر یک از مسلمانان و غیر مسلمانان هم ممکن وهم میسراست. چیزی که می توان گفت توفیق ودست رسی به آن به میزان تفکر وتامل نسبت به آنها معقول و میسراست وبر ماست که با تفکر و تامل دقیق از تمامی آنچه انجام شده عبرت گرفته ودر اندیشه تحقق اسلام رسول الله باشیم.( فاعتبرو یا اولی الابصار ) وتوای برادر و خواهر مسلمان: باور کن می توانی بعنوان یک انسان بخصوص مسلمان نسبت به اسلام اندیشه نموده و بعنوان یک مسلمان، اسلام رسول الله را دنبال نمایی و از لابلای اوراق تاریخ مسلمین اسلام را که در ذات وفطرت تو نهاده شده است با عقل الهی پیگرفته وبا مسلمین صدر اسلام گام بگام حرکت کرده و به قضاوت طبیعی که خداوند در ذات ما نهاده است رسیده و خواهی رسید. چیزی که برای هر یک از مسلمانان اهمیت بنیادی دارد جز اسلام رسول الله (ص) نبوده ونیست . این امر واقعیتی است غیر قابل انکار، محبت وعشقی است طبیعی، نیازی است منطقی و عقلانی. عنایت و لطفی است که ریشه آن گره خورده به باور ما دارد ومهم تر اینکه پی بردن به این حقیقت، خود واقعیت انجام شده است که پس از بار ها تجربه به آن رسیده ومیرسیم. زیرا سالها وقرنهاست که دشمنان اسلام وکینه توزان با استفاده از نیرنگ های شان مسلمین را بنام اسلام، بجان هم اندخته وسلاخی می کنند! این جانب بعنوان یک مسلمان معتقد به پیامبر و اهلبیت او با احترام به اصحاب آن مبارک قبل از ورود به باور های مذهبی اعمال تمامی اصحاب آن مبارک منجمله خلفارا در حوزه اسلام مربوط به همه مسلمانان میدانم . وبرای هر مسلمان این حق را میدهم که به نسبت اعمال و توانمندی آنها، نه تنها قضاوت نموده که مفتخر و سر شکسته از اعمال آنها باشند وباور دارم که کوچک ترین وبزرگ ترین اعمال آنها در پیشگاه خداوند حساب و کتابی خواهد داشت. ومن یعمل مثقال دره خیراً یره ومثقال ذره شراً یره) با توجه به باور اسلامی واعتقاد به رسول گرامی اسلام مسلمانان میتوانند با اندک تفاوت به این جا یرسند که ابوبکر صدیق وعمر فاروق همراه با ابو عبیده جراح نمی توانند بدون اندیشه و یا برنامه ازقبل طراحی شده وارد ماجرای ثقیفه شده باشند . ثقیفه در واقعیت امر، بنای همه نابسامانی های امت اسلا را رقم زده است. مهمتر اینکه توسط بهترین یاران پیامبر خدا هم رقم زده شده است. واقعیت این بوده است که امام علی همرا با تعداد ی از اصحاب مشغو ل مراسم تدفین پیامبر اسلام بوده است ابوبکر وعمر وابو عبیده که باید در فکر واندیشه دفن رسول خدامی بودند در اندیشه ی استفاده از ثقیفه وبرنامه از قبل طراحی شده ی بوده اند که منجر به حذف امام علی وخلافت ابوبکر شده است . که خود قابل تامل وتفکر است. برای درک حقیقت ناشی از واقعیت حادثه ی ثقیفه چهار روی کرد متفاوت را در رابطه با جریان ثقیفه ی بنی ساعده با درنظر گرفتن مراتب متفاوت خلفای سدر اسلام، یاد آوری نموده پیگیر مقال خود میشوم. اول: – روی کردگره خورده به منافع مبتنی بر شاخصه های انسانی وهوای نفسانی هریک ازانسانها بخصوص اصحابی که خود را به جانشینی نزدیک میدیدند. دوم: – روی کرد بر خواسته از هوا های نفسانی گره خورده به رقابت های داخلی فی مابین اصحاب با یکدیگر بخصوص با امام علی (ع) سوم: – روی کرد بر خواسته از وسوسه های نفسانی در اطاعت از ابلیس رانده شده از در گاه خداوند وتحریکات دشمنان اسلام بخصوص شکست خورده های ذوالفقار امام علی (ع) . چهارم: – روی کرد بر خواسته از اطاعت رسول الله وامام علی مبنی بر معرفی رسول خدا و اعتقاد به خدا و اسلام . به هر صورت تعدادی از اصحاب رسول خدا پس ازرحلت پیامبراسلام با حضور در سقیفه بنی ساعده، طرح جانشینی پیامبر اسلام را مطرح نموده اند. آنها بدون توجه به جریان غدیر و جانشینی امام علی و تبعات ناشی از فرمایش رسول گرامی ابوبکر صدیق را عنوان نموده تخم نفاق و اختلاف را در بین امت اسلامی و اصحاب کشت کردند. جالب این است که بسیاری از شهرها ومسلمانان بر خلاف ابوبکر و عمر حتی بین عمر و ابوبکر اختلافات فقهی و فتوایی صورت گرفت اما امام علی که طرف اصلی جانشینی پیامبر بود همواره خویشتن داری نموده و از هر نوع در گیری ومخالفت با ابوبکر خلیفه مسلمین جلو گیری نمود. امام علی بخاطر مشکلا ت ناشی از رحلت پیامبر و همسرش حضرت زهرا (س) تا مدتی از خلیفه اول کناره گیری می نمود .اما این اجازه را نداد که به بهانه جفا های وارده بر امام علی و زهرا (س) کسی میانه ابوبکر وعلی راتیره بسازد. به هرصورت تداوم خلافتی که به قیمت حذف امام علی تمام شده بود باعث اختلافات مسلمین ترور عمر، قتل عثمان، جنگ سفین، نهروان، جمل و شهادت امام علی (ع)و حاکمیت معاویه فرزند ابو سفیان گردید بگونه ی که چای پای یهودی های مسیحی در امارت اسلامی باز گردید! آنها در روشنایی مشوره های به ظاهر مسلمان یهودی الاصل، امام حسن (ع) را بشهادت رسانیدند و سر انجام شهادت بهترین حلقه وصل کسا و مباهله را در کربلارقم زده واهلبیتش را اسیر کردند. در حقیقت کربلا بعنوان رویا رویی امت اسلامی و دشمنان اسلام همچون نجرانی ها شکل گرفت با این تفاوت که نجرانیان با احترام به پیامبر خدا واهلبیتش مباهله را با تقبل شرایط رسول خدا تبدیل به مصالحه نموده پذیرفت . اما معاویه ابن ابو سفیان و یذید ابن معاویه نه تنها خاندان پیامبر اسلام را نادیده گرفت که ازبین بردند. متاسفانه ثقیفه آغازی شد تا اسلام، پیامبر و اهل بیت از زندگی امت اسلامی حذف گردد مضافاً دشمنان اسلام وارث اسلام گردد . اما کربلا بستری برای احیای اسلام نبوی گردیده تا با ولایت اهلبیت رسول گرامی اسلام مدیریت گردیده وزمینه را برای انسان معتقد به فلسفه آفرینش آنهم به بزرگی زمین وبه درازای ابدیت ممکن گرداند. با توجه به مطالب فوق الذکر این جانب باور دارم حقیقت حادثه کربلا با اعتقاد به اسلام ومحبت بر اهل بیت رسول خدا گره خورده، تا وارثین بر حق ثلاله آن بزرگوار باتحقق اسلام عدالت و توحید را عملیاتی نمایند. خواهران وبرادران: – اجازه بدهید برای درک هرچه بهتر جریان ثقیفه بگونه دیگر وارد بحث شوم تا تمام آنچه در جریان پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام اتفاق افتاده برای ما و شما آنگونه که طبیعی بوده است شفاف سازی شود. فکر کنید اگر شما ها با موقعیت های آنچنانی که اصحاب داشتند می بودید چه میکردید؟ که حال توقع داریم آنها همانگونه باید میکردند! زمانیکه پیامبر اسلام بهترین و رحیم ترین بنده خدا چشم از این جهان بستند تعدادی از یاران واصحاب با وفای وی در اندیشه کفن ودفن و انجام واجبات مربوط به دفن رسول خدا آنهم بنا به احکامی که او خود بر اساس اوامر الهی تدوین کننده آن بودند مشغول بودند. در چنین شرایط هر نوع احتمال ممکن بعید نیست. زیرا جانشینی پیامبر چیزی کمی نبوده است که یاران واصحاب نگران اسلام و وضعیت مسلمین نشوند. طبیعی بنظر میرسد که در کنار نگرانیها، وسوسه ها هم بوده باشد.اینکه نگرانی و وسوسه تا کجا و به چه قیمتی ادامه پیدا میکند قابل توجه است. وقتی خبر رحلت پیامبراسلام به گوش امت اسلامی و اصحاب میرسد تمامی دشمنان، حسودان، مخالفین، منافقین، مشرکین و شکست خورده های ذوالفقار علی و شمشیر عمر و طلحه وزبیروحمزه و بلال و ابوذروصهیب وسلمان و غیره همه و همه تحریک میشوند تا جبران شکست های شانرا نمو ده وانتقام خودشان را از اسلام وپیامبر اسلام بگیرندکه بستگی به همسویی ووحدت یاران واصحاب آن رسول داشت. ثقیفه در چنین شرایط دشوار وحساس آنهم توسط بهترین یاران رسول خدا رقم زده میشود. رقمی که ای کاش زده نشده بود. صرف نظر از همه احتمالات واقعیت های غیر قابل انکار آنچه در آن روز ودر آن لحظه اتفاق افتاده است به ترتیب مینگارم. 1-پیامبر گرامی اسلام به عنوان یک واقعیت چشم از جهان پوشید. 2-دشمنان همراه با شکست خورده ها و مشرکین وحسودان کینه توزدر اندیشه انتقام از اسلام ویاران پیامبر شدند. 3-امام علی باتعداد از اصحاب ویاران مشغول کفن ودفن پیامبر خدا بودند. 4-ابوبکر وعمر همراه با ابو عبیده جراح در ثقیفه ی که توسط قبیله بنی ساعده آنهم برای مشکلات شهر مدینه جمع شده بودند حاضر شده وصحبت از جانشینی رسول خدا می کنند. 5-جلسه ی که تشکیل شده بود از دو حال خارج نبوده است. الف: اگر اگر بخاطر جانشینی بوده است، چرا اصحاب مهم وقابل توجه دیگر از جریان مطلع نشده بودند که تنها ابوبکر و عمر با شتاب وارد خانه ابو عبیده شده واز آنجا وارد ثقیفه میشوند. عدم اطلاع اصحاب دیگر در شورای یقیفه مصداق کودتا بر علیه فرد مورد نظر پیامبر را می نمایاند. . ب: جلسه بوده اما منظور از آن تعین جانشینی پیامبر خدا نبوده است . اگر گفته شده است موضوع جلسه، تصمیم مشکلات قوم بنی ساعده بوده است که همواره در آنجا شور میکردند و مشکلات خودشانرا حل و فصل می نمودند. که در آن صورت ورود غیر مترقبه سه تن از یاران واصحاب رسول خدا نه تنها قابل تامل است که جای سوال دارد.؟ در این صورت می توان گفت که ثقیفه هیچ ربطی به تعین جانشینی رسول خدا ندارد. بلکه این سه نفر بنا به تشخیص شخصی که گرفته اند و به هر دلیلی که بوده است خداوند خود میداند. اما بر آیند آن چیزی جز اختلاتف وفتنه وجنگ نبوده است. 5-واقعیت این است که ابوبکر و عمر و ابو عبیده از ثقیفه سوء استفاده نموده بحث جانشینی را عنوان نموده و به سادگی جانشینی را با تفاهم وتر تیب ابوبکر، عمر و ابو عبیده فیصله نموده و از ابوبکر شروع می نمایند. 6-بنابر سابقه تاریخی، ثقیفه محل گفتمان قوم بنی ساعده بوده است که ابوبکر، عمر و ابو عبیده پس از تفاهم دلسوزانه ویا توطئه غاصبانه و یا اغفال نا آگاهانه ویا سوء استفاده رندانه وارد منزل ابوعبیده جراح شده واز آنجا جانب ثقیفه میروند تا اعمال نفوذ نمایند . سرانجام ابوبکر را جانیشن پیامبر اسلام ساخته و فیصله نمودند . آنها با حضور در مسجد مدینه خلافت ابوبکر را اعلام نمودند.! . از اینطرف امام علی همراه با تعداداز یاران رسول گرامی مشغول کفن ودفن پیامبر اسلام بودند که خبر جانشینی پیامبر و خلافت ابوبکر اعلام میشود. امام علی وقتی خود را دربرابر عمل انجام شده می بیند . بدون کوچک ترین عکس العمل قضایای مربوط به، کفن ودفن ومراسم خاک سپاری پیامبر اسلام را اولویت داده وارد ماجرای خلافت ابوبکر نمیشود. زیرا میدانست که هر نوع واکنش شیرازه امت اسلامی را برهم می زند. بنابراین با علم به قضا یا و اهمیت وحدت امت اسلامی بخصوص اصحاب، صبر پیشه نموده و خویشتن داری میکند. امام علی (ع) پس از مراسم خاک سپاری در رابطه با بیعت انصار، نزد انصار میرود و حجت را بر آنها تمام میکند . آنها باوجود احترام به امام علی (ع) بیعت انجام شده با ابوبکر را نمی شکنند. با ابو عبیده وسایر اصحاب صحبت می کندآنها اکثراً با بیعت با ابوبکر تا کید می نمایند. امام بادرک حساسیت های موجود بر نامه های کاری خودش را به تربیب پیمیگیرد. ا- امام علی (ع) قبل از هر نوع عکس العمل در اندیشه خاک سپاری پیامبراسلام میگردد. زیرا اولویت برایش خاک سپاری پیامبری است که او محبوب وحبییب خداوند ورحمت عالمین بود. . طبیعی است که مطلبی در رابطه با اعلام جانشینی ابوبکر نمی گوید. زیرا هر نوع مطلبی از جانب ایشان باعث تفرقه ی مسلمان وسوء استفاده دشمنان اسلام ورسول الله میشود. امام علی در چنین شرایط نه تنها سکوت را نمی پسندد که از فرصت استفاده نموده آنچه را که باعث ثبات و تحکیم پایه های قوام امت اسلامی میگردد به میزان که باعث نفاق و شقاق امت اسلامی نشود همواره عنوان میکند.. امام با نگاه بلند اندیشه میکند که چگونه موضع بگیرد. امام با اعتقاد به اسلام آنچه را ضرور میداند وحدت امت اسلامی و تداوم اسلام واحکام رسول الله است . امام به روشن گری مطالبی می پردازد که احتمال آسیب رسانی به اسلام و امت اسلامی در خلافت ابوبکر و عمر و عثمان میگردید. 2-عدم بیعت امام علی با ابوبکربخاطر مشغله های ناشی از رحلت پیامبر و مریضی همسرش زهرا (س) و هکذا و عدم توجه ابوبکر به امام علی بود .با وجود آن چیزیکه برای امام علی مهم بود مخالفت نکردن ومانع مخالفت یارانش بود که رعایت می نمودند. ابوبکربدون در نظر گرفتن مقام و جایگاه امام علی نه تنها جانب علی نرفت که عملاً خود را دربرابر علی قرار داد. مضافاً انتظار داشت امام علی جانب اوبرود وبگوید: خیلی کار خوب کردی که به دستور خدا و فرمان نبی ورسول خدا عمل نکردی و حق مرا هم غصب کردی! من هم مثل شما وهمراه با شما عمل می کنم! . شتاب ناشی ازفیصله ثقیفه بر ابوبکر صدیق از یک طرف، مشکلات امت اسلامی و رقابتهای فی مابین اصحاب با خلیفه، تحریکات انجام شده در رابطه با عدم بیعت امام علی با ابوبکر، باعث تحریک ابوبکر گردیدتا دومین کاری را که نباید می نمود انجام داد وآن عبارت از غصب فدک زهرا (س) دخت پیامبر و همسر امام علی (ع) و هتک حرمت او بود. 3-با توجه به شتاب ناشی از عملکرد خلیفه و شرایط همسر امام علی (ع) برای امام علی(ع) دشوار بود که بتواند پیرامون خلافت و بیعت با ابوبکر اندیشه کند. عدم بیعت امام علی نسبت به ابوبکرناشی از مشکلاتی بود که پس از پیامبر بر دوش امام علی سنگینی می نمو دند.علاوه بر مشکلات ناشی از فدک، مریضی همسر امام علی وشهادت آن سبب شد که امام علی فرصت بیعت با ابوبکر را پیدانکند. البته این بدان معنی نبوده است که امام علی با ابوبکر مخالفت و دشمنی داشتند. اگر وقتی ابوبکر در مورد لشکر کشی به فرمانده اسامه سوال کرد امام علی گفت آنچه را پیامبر فرموده همان کن موفق میشوی. شش ماه عدم بیعت علی با ابوبکر یک امر کاملاً طبیعی بوده است. در چنین شرایط ابوبکر با گروه ها وقبایل مختلف درگیرگردید. با وجود عدم توجه ابوبکر به امام علی (ع) امام علی به چیزی جز حفظ اسلام و وحدت امت اسلامی نمی اندیشید. زیرا امام میدیدند که دشمنان ومخالفین ابوبکر به بهانه اینکه ابوبکر لیاقت جانشینی پیامبر را ندارند عملاً اسلام واحکام اسلام را نادیده میگیرند. ابوبکر بدون توجه به مخالفت آنعده کسانی که اسلام را قبول داشتند اما ابوبکر را واجب الاطاعت نمیدانستند همه را بعنوان مرتد خطاب کرده و آنهارا قلع وقمع نمود. کار بجای رسید که عمر هم در جمع منتقدین نسبت به عملکرد ابوبکر در رابطه با بعضی از روش هایش منتقدگردید از جمله قتل مالک توسط خالد که با همسر مالک همبستر گردید حکم زنا و شلاق را تاکید می نمود. امام علی در چنان شرایط سخت ودشوار از هر نوع مخالفت با ابوبکر جلو گیری می نماید . امام بزرگترین کاری را که در ایام خلافت ابوبکر وعمر انجام داد جمع آوری کتاب خدا بود که انجام داد. بحث ثقیفه در تاریخ اسلام از آنجهت اهمیت دارد که امت اسلامی پس از آن نه تنها به چالش کشانیده شد که مصیبت بزرگ بر آنها تحمیل گردیده است . واقعیت غیر قابل انکاردر رابطه با ثقیفه به اندازه ی شفاف است که هر متفکر و محقق، با مطالعه اسلام و زندگانی پیامبر اسلام (ص) و اصحاب آن مبارک و چگو نگی استقبال از اسلام وپیامبر اسلام وعملکرد آنها نسبت به اسلام وشخص رسول گرامی به حقیقت آن پی می برد . این جانب باوردارم که اگر اگر ابوبکر وعمرو ابو عبیده جراح پس از رحلت آن مبارک دنبال ثقیفه نرفته بودند سرنوشت امت اسلامی این گونه نبود. و یا اگرچنانچه برداشت های شان رادروشنایی کلام الهی، سنت رسول گرامی اسلام وعقل الهی محک میزدند صرف نظر از بیعت انجام شده هیچ غیر مسلمان ویا مسلمان نمی توانست بهانه ی برای تفرقه واختلاف بین مسلمین داشته باشند. چه رسد به فیصله ثقیفه بنی ساعده! بعبارت دیگر اگراعضای ثقیفه با شاخصه کلام الهی، سنت رسول وعقل الهی هم عمل کرده وارد شور میشدند و یا با رعایت اصول احکام اسلامی، قضاوت کرده بودند وضعیت امت اسلامی هر گز این چنینی نبودی. بنابراین تمامی آنچه بر سر اسلام ومسلمین آمده، و می آید و خواهد آمد در نتیجه فیصله وشتابیست که در ثقیفه انجام شده است. وتا زمانیکه برداشتها و نظریات ما منطبق با عقل الهی، سنت رسول وکتاب الله توسط نسلی از تبار رسول الله نشود و از آنچه در گذشته انجام شده عبرت و پند نگیریم اختلاف و نزاع همواره نصیب ما خواهدبود. نفس شور، مشوره، نشست وگفتمان همواره خوب است و ثواب، آنچه قبیح و مذموم است فیصله های غیر منطقی، ظالمانه و تحمیلی بر آمده از گفتمان ها و شورا هاست که به تصویب میرسد.! بر آیند ثقیفه بیان فر آیندی است که از ابتداء به ساکن مذموم بوده است. زیرا گفتمان پیرامون چیزی که حجت است و شفاف محکوم است. آنچه ثقیفه را زیر سوال برده ومیبرد خود ثقیفه نیست بلکه اراده منعکس شده از ثقیفه است که با گذشت زمان بد وبدتر شده است. ثقیفه محل گفتمان قبله بنی ساعده بوده است که هر چند گاهی به نسبت سرنوشت قبیله شان به مشوره می پرداختند. در آنروز هم تعداد از سران بنی ساعده همزمان با رحلت پیامبر گرد هم جمع شده تا پیرامون مشکلات شهر مدینه مشوره کنند. طبیعی بنظرمیرسد که آنها به نسبت مشکلات شهر باهم گفتگو داشته باشند. اینکه ابوبکر صدیق وعمر فاروق پس از اطلاع خدمت ابو عبیده جراح میروند و پس از مشوره بدون اینکه به طرف بیت پیامبر اسلام حرکت کنند . جانب ثقیفه بنی ساعده میروند. به این معنی است که، غدیر را نه تنها قبول ندارند که حذف علی را در اندیشه دارند. که به بهانه نشست در سقیفه خلافت ابوبکر را رقم میزنند. اگر اگر خوش باورانه قضاوت کنیم وسوسه نفسانی گره خورده به رقابت با امام علی واگر اگر بد باورانه قضاوت کنیم سیطره شیطانی وتوطئه سفیانی را می توان علل اصلی حذف علی از جانشینی پیامبر خدا تلقی نمود. برای رسیدن به واقعیت تاریخی آنروزفکر کنیم اگر اگر خود مان درآن شرایط بودیم چه کار میکردیم و به کجا می رفتیم.؟ آنچه طبیعی بنظر میرسد جز این نخواهد بود که ما هم در یکی از این سه حال بودیم. حالت اول: – یا، همراه با ابوبکر و عمر وابو عبیده جراح در اندیشه جانشینی وکسب مقام وموقعیت بودیم وبه همان اندازه از تمام آنچه پیامبر انجام داده چشم می پوشیدیم حالت دوم: – یا همراه با امام علی و یارانش در فکر مصیبت پیامبر بوده و نهایتاً به روشی که امام علی پسند کرده پسند میکردیم . حالت سوم: – ویا منتظر هر نوع شرایط واتفاقی میشدیم که ممکن بود اتفاق بیافتد. 1: -اگر اگر میدانستم که آنها(ابوبکر، عمر و ابوعبیده ) برای تعین جانشینی در ثقیفه میروند وما هم در حضور پیامبر با علی بیعت کرده بودیم بازهم با آنها به ثقیفه می رفتیم یاخیر؟ صرف نظر از اینکه ابوبکر، عمر، عثمان ویا علی که بوده وچه کرده و یا چه خواهند کرد؟ مهم برای هریک از مسلمانان بخصوص اصحاب، فر مان خدا و پیامبرخدا ودستورات او بوده است. سوال اینجاست که آیا پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) غیراز امام علی کسی دیگری را همچون امام علی به امت خود معرفی نموده است یا خیر؟ اگر اگر نه نموده است . موضوع شخص اصحاب مطرح نیست تا در رابطه با آنها در گیر شویم. بحث دیگر این که غیر از امام علی در غدیر، چه کسی در رابطه بارهبری و امامت مردم پس از پیامبرمطرح شده است. و چه کسی وکسانی با آن بیعت نموده است وباز چه کسانی پس از رحلت پیامبر به فر مایشات پیامبر عمل نکرده است. مهم ترین قسمتی که در رابطه با سرنوشت اسلام و مسلمین اهمیت بنیادی دارد بیعت با علی وبیعت شکنی آنعده کسانی است که اسلام رادر عمل به چالش کشیده و مسلمین را مصیبت زده نموده است. باتوجه به واقعیت زندگی پیامبر اسلام و اصحاب بزرگوار وتاریخ ورود هریک ازصحابه دین اسلام تا پایان عمر مبارک شان، آن حضرت جزامام علی کسی دیگری را بعنوان اخی و وصی و فرد مورد نظرش تائید ننموده است. از طرف دیگر آنچه پس از وفات پیامبر اسلام اتفاق اقتاده است غیر از شخص ابوبکر وعمر و ابو عبیده جراح کسی دیگر در اندیشه جانشینی پیامبر و حذف امام علی نبوده است چیزی که همه مسلمان به آن اتفاق نظرداشته و دارند زیرا بحثی پیرامون جانشینی پیامبر، غیر از امام علی(ع) را عملاً منتفی می دانستند. ورود ابوبکر وعمر و ابو عبیده جراح در ثقیفه گذشته از اینکه عمل خود سرانه است احتمال برنامه ی از قبل طراحی شده را بعید نمیداند . طبیعی ترین پرسش برای هر عاقلی این است که آقایون هریک ابوبکر، عمر و ابو عبیده با چه انگیزه و چراوارد در ثقیفه میشوند؟ چه کسی برای آنها مجوز داده بود که با طائفه بنی ساعده صحبت از جا نشینی رسول گرامی اسلام نمایند.؟ چیزی که اموی ها این حق رابه نسبت سایر طوایف حق خود میدانستند! . در حالیکه بیعت، بیعت کنند گان با امام علی با قوت خود باقی بود. ( حضرت ابوبکر وعمر ابو عبیده) با نادیده گرفتن حادثه غدیر اولین کسانی بوده اند که بنای فرو پاشی مسلمین و انحراف اسلام را پایه گذاری نمودند. چیزی که عملکرد آنها قابل جبران نیست. اینکه تمامی زحمات آنها را نادیده گرفته و تمامی اختلافات را بدوش آنهاانداخته وآنرا ادامه داده ومیدهیم هم معقول ومنطقی نیست . دوم: – اگر اگر نمیدانستیم که آنها برای چه مطلبی می روند، آیا عاقلانه بود که اصحاب مثل ابوبکر و عمر و یا ابوعبیده جراح قبل از اینکه در کنار جنازه رسول خدا باشند در اندیشه بر نامه ریزی حذف کسی باشند که مورد تائید خدا وپیامبر وهکذا مسلمانان بوده است. پرسش این است که حضرت ابوبکر وعمر و ابوعبیده جراح با چه مجوزی بخود اجازه دادند که در شورای قوم بنی ساعده رفته وصحبت از جانشینی پیامبری کنند. که به هیچ وجهه در شان ابوبکر، عمر وابو عبیده جراح نبوده است گذشته از اینکه توهین به تمامی اصحاب و امت اسلامی بوده است. ظلمی به زحمات پیامبر و جفای بر امام علی نیز بوده است. آنها با رفتن در شورای نه تنها خودرا بر امت اسلامی تحمیل کردند که حقوق مسلم علی، توصیه های پیامبر و بیعت انجام شده مسلمانان را نادیده گرفتند.! به هر صورت: آنچه از مطالب و روایات بر می آید این است که، حضور قبیله بنی ساعده برای موضوع غیر از موضوع جانشینی بوده است. بارفتن شخص حضرت ابو بکر وعمر وابوعبیده جراح گفتگو ها فی مابین ابوبکر و ابو عبیده وعمر و تعداد ی از انصار بگونه ی عنوان میشودکه مسئله جانشینی رسول خدا مطرح شود.! در چنین موقع حضرت عمر دست ابوبکرا گرفته با اوبیعت میکند ومتعاقباً دیگران هم بیعت می کنند. ثقیفه اگر اگر مورد انتقاد است بخاطر بر آیند آنچه از ثقیفه عنوان میشود میباشد. چیزیکه بهترین یاران رسول خدا بادست وفیصله خودشان تیشه به ریشه اسلام زدند. زمینه را برای دشمنان اسلام ممکن ساختند که به بهانه آن مخالفت های شانرا اعلام نمایند. تا آنجا که باعث قتل، فتنه و مقدمه شهادت امام علی (ع)و امام حسن (ع)وشهادت امام حسین (ع) واسارت خاندان رسول الله را پایه گذاری نمودند. عدم توجه به واقعه غدیر، بیعت با امام علی، کم توجهی نسبت به معرفی رسول خدا و مراسم کفن و دفن آن مبارک، وسوسه بر تن کردن قبای خلافت در یک بازی سه جانبه، تمامی زحمات رسول خدا و شهدای بدر وحنین وتبوک و مرارت های کشیده در راه اسلام را بر باد داد. و ابوبکر بعنوان خلیفه وجانشین پیامبر معرفی وتحمیل بر امت اسلامی گردید. اعلام خبر خلافت ابوبکر و جانشینی پیامبر بهانه برای دشمنان اسلام و مخالفین پیامبر و امام علی گردید. شورش ها وقیام های مردم در قلمرو امت اسلامی به بهانه های متفاوت آغاز گردید. هر قبیله با استفاده از فرصت به نوعی از اجرای احکام اسلامی سرزدند. بعضی ها به نسبت اصل دین مرتد شدند بعضی ها زکات ندادند به این عبارت که خلیفه شایستگی گرفتن زکات را ندارد و خود شان بدست خود به فقرا ومستمندان زکات می پرداختند. خلیفه بدون توجه به رعایت انگیزه ها، همه را به بهانه ارتداد از دامن اسلام دور کرد. ابوبکر با وجود آنهمه جانفشانی های که به پای اسلام وحضرت محمد (ص) و سایر اصحاب کشید ه بودند و چه بردگانی را که آزادکردند همه همه را در نتیجه شتاب و وسوسه نفسانی ونهایتاً پوشیدن قبای خلافت همه را نه تنهانابود کردند که بنیان بدعتی را گذاشتند که تا امروز ادامه دارد. حضرت ابوبکر صدیق شخصیت دوست داشتنی، خوش بر خورد، مهربان، عطوف، صبور، بلندقامت ولاغر اندام، دارای ریش اندک و گونه های کم گوشت وچشمان گِردبود اینجانب بعنوان یک مسلمان این حق را نه تنها برای خود که برای هریک از مسلمانان میدهم تا به نسبت نقشی که ایشان در زمان قبل از اسلام ودر زمان پیامبر واسلام بخصوص پس از اسلام داشتند را بدانم . زیرا کاری که ایشان انجام داده اند به نوعی در سر نوشت وزندگی من اثر گذاشته است. وچه بسی که اثر گذاری ناشی از عملکرد او زندگی همه مسلمانان را تحت تاثیر قرار داده و میدهد. بنابراین لازم میدانم ایشان را بعنوان یک مسلمان با معیارها وعملکرد ی که در دامن اسلام و کنار پیامبر و پس از پیامبر پیشه کردند مورد مطالعه قرار داده، باشد که آنرا آنگونه که بوده است بشناسم وبشنا سانیم. که اگر چنین شد مطمئن هستم که بخشی از مشکلات امت اسلامی حل میگردد. با توجه به واقعیت دوران زندگی او وفعل وانفعالات انجام شده در دوران او میتوان ایشان را در سه قسمت مطالعه نمود.. قمست اول: – قبل از اسلام، قسمت دوم: – با اسلام وپیامبر، قسمت سوم: – بعد از پیامبر با مسلمین . ابوبکر در دوران قبل از اسلام: – در این قسمت، ابوبکر بزرگ قبیله واز شخصیت های متمول زمان خودش بوده واز جایگاه بلند اجتماعی زمان خود با معیار های دوران جاهلی بر خوردار بوده است . ابوبکر در دامن اسلام و کنار پیامبر: – دراین قسمت ابوبکر از نخستین کسانی است که پس ازپیامبر و اهل بیت آن مبارک، اسلام آورده و پیامبر را پذیرفته است مضا فاً تمامی دارو ندارش را در راه اسلام و گسترش اسلام صرف نموده است. نقل کرده و گفته اند: ابوبکر روزی که اسلام آورد وپیامبر را بعنوان نبی ورسول پذیرفت چهل هزار دینار با خود داشت و روزی که از مکه مکرمه به مدینه منوره همراه با رسول گرامی اسلام هجرت کرد چهار الی پنجهزار دینار بیش نداشت. ابوبکر دراین دوره یک تن از اصحا ب فوق العاده معتقد به اسلام وپیامبر اسلام بوده است. کسی که در روشنایی دستورات نبی مکرم اسلام عمل می نمود. اوهمواره مورد تایید پیامبر و از اصحاب مخلصی بود که در کنار سایر اصحاب مثل علی، عمر، حمزه، بلال، سلمان، ابوذر وغیره زندگی می نمودند. ابوبکر پس از وفات پیامبر: – ابوبکر پس از رحلت پیامبر و در زمانیکه هنوز پیامبر دفن نشده است ابوبکر نه آن ابوبکر دوران قبل از اسلام وپیامبر است ونه آن ابوبکر اسلام همراه پیامبر است، بلکه ابوبکر مسلمان ایست که با شتاب و نگرانی در اندیشه خلافت و جانشینی پیامبر برنامه دارد. ویا حد اقل برای جانشینی پیامبر نگرانی دارد. که در کمتر از نصف روز خلیفه وجانشین پیامبر میشود. ابوبکر دراین مرحله فقط به جای پیامبر نشسته است. نه اینکه مثل پیامبر باشد. در حالیکه جای پیامبر نشتن شرایط پیامبر داشتن ونربیت دست رسول می طلبید که ابوبکر فاقد آن بود. کسی جای پیامبر می نشست که همچو پیامبر از اهل مباهله واز نفس پیامبر ومعرفی شده رسول گرامی و مورد تا ئید خداوند تبارک وتعالی می بود. ابوبکر از اصحاب بی بدیل پیامبر بود، ابوبکر مورد تائید پیامبر بود، پیامبر داماد ابوبکر بود، ابوبکر یار غار پیامبر بود، و اما از نفس پیامبرو دست پرورده پیامبر نبود، همچون پیامبر آگاهی نداشت، همچون پیامبر ساخته نشده بود. هم چون پیامبر متوکل و ایمان بخدا نداشت، همچون پیامبر رئوف ومهربان نبود. بنابراین شایستگی جای که نشست را نه تنها نداشت .که عبای خلافت بر دوشش سنگینی می نمود. مضاف بر این نتوانست دربرابروسوسه های نفسانی خود وتحریک دیگران بایستد و مقابله کند. او با یک اراده تحریکی عمر، خام و به یک مشوره فتنه آلود ابو عبیده جراح نتوانست با پیروی از پیامبری که عزت وشرف را براو عنایت نموده بود کلامی به زبان جاری کند و چگونه به نسبت پیامبر ی که هنوز دفن نشده است عبایش را بر تن کند. ابوبکر هرگز فکر نکرد که توانایی حمل مسئولیت این امانت را ندارد. واگر قرار باشد که رسالت اوادامه پیداکند او نیست که بر امت اسلامی ولایت داشته باشد. ابوبکر همچون عمر وابو عبیده جراح، علم، آگاهی وتوانایی های امام علی را نداشت که با رفتن در ثقیفه و عنوان کردن جانشینی پیامبر تداوم مسئولیت پیامبر را داشته باشد. تنها چیزی که می توانست حذف علی بود که کرد. به هرصورت خلافت ابوبکر و یا عمر و یا عثمان ویا امامت علی (ع) باتمامی فعل وانفعالات انجام شده قبل از هرچیز مربوط به امت اسلامی و جهان اسلام است . هیچ ربطی به مذهب خاصی ندارد، هر نوع عمل و عکس العمل آنها در رابطه با اسلام، مرتبط به خودشان و مسلمین وسر نوشت امت اسلامی میباشد. اینکه طرفداران مذا هب اسلامی هریک آنهارا یدک کشیده طرف مذاهب خاص می کشاند و مذاهب دیگررا نفی میکنند از دو حال خارج نیست . اول: – یا دشمنان اسلام اند که با مخالفت آنها اسلام را آسیب پذیر و مسلمین را متفرق نموده و اسلام را از زندگی انسانها حذف میکند. دوم: یا عامدانه و عالمانه اسلام را بهانه قرار داده واز جهل مردم تغذیه نموده اختلافات را دامن می زنند تا به نام ونانی برسند . در هردو صورت قلمرو عملکرد ودید گاه اصحاب همچون ابوبکر و عمر و عثمان وعلی و فرزندانش (امام حسن وامام حسین وامام زین العابدین) فراتر ازقلمرو مذاهبی است که بعداً بوجود آمده است. محصور کردن آنها درمذاهب چیزی جز تشدید اختلافات امت اسلامی نبوده، نیست. ونخواهد بود. آنها هر چه باشد مربوط به اسلام ومسلمین است . واقعیت جز این نبوده و نیست که آنهابه میزان ایمان، درک وعمل شان در قلمرو اسلامی ودر کنار پیامبر مراتبی در رابطه با اسلام داشته و دارند. افراط در مورد آنها به همان اندازه ظلم است که تفریط است. غصب حق و حقوق آنها به همان اندازه ظلم به اسلام ومسلمین است که نادیده گرفتن جایگاه آنها ست. اگر اگر حضرات ابوبکر، عمر، عثمان، علی، کاری کرده اند بدون استثنی مر تبط به اسلام و سرنوشت مسلمین بوده است . منسوب نمودن اینها بنام مذاهب توطئه دشمنان اسلام است. در حقیقت این مذاهب و صاحبان مذاهب است که خودرامر هون زحمات واعمال آنها میداند، همانگونه افتخار وجود نازنین اسلام را دارند. با وجود آنها نیز افتخار می کنند. رویا روی ساختن آنها توسط ما چیزی جز حماقت نیست. این دشمنان اسلام است که با رویاروی ساختن آنها مسلمین را بجان هم انداخته و هر روز غایله خحلق می کنند! اینجانب در نخستین محرم پس از پیروزی مجاهدین بحثی مفصلی با شهید صلح پروفیسور برهان ربانی رئیس جمهوری وقت و عضو مجمع تقریب جهان اسلام مبنی براینکه چرا اهل سنت و جماعت بگونه رفتار کرده و می کنند کانه امام حسین(ع) فقط مربوط به شیعیان است و یا برادران اهل تشیع بگونه با خلفاء بر خورد میکنند که خلفاء مربوط به اهل سنت است. در حالیکه هردو دردامن اسلام تربیت شده واز برکات تنفس پیامبر خدا مستفید شده اند. خلفا هرکدام مرتبه ی در اسلام و درجه در نزد رسول گرامی داشته و دارند که پس از رحلت پیامبرنتوانسته اند آنگونه که پیامبر، امت اسلامی را سکان داری می نمودند رهبری و مدیریت کنند. بنده بخاطر دارم که رئیس جمهور وقت فرمودند: پیشنها د خاص شما دراین مورد چیست؟ در پاسخ گفتم امسال دولت در ارک دو روز (تاسوعا وعاشورا ) را عزاداری کند و در عین حال به تمامی حسینیه ها، خانقاها و جاهای که مراسم بر گزار می کنند کمک کنند تا مسلمانان سایر مذاهب باور کنند که شهادت حسین ابن علی (ع) نواسه رسول خدا مربوط به همه مسلمین است. بخاطر دارم همان سال شخصیت های اهل تسنن در حسینیه ها و خود رئیس جمهور در حسینیه قلعه فتح الله و تکیه خانه آقای واعظ سخنرانی داشتند و هم دوروز در داخل ارگ عزاداری گرفته شد. که سال بعد مرحوم آقای حقجو با گستردگی بیشر آنرا ادامه دادند. به هرصورت ابوبکر صدیق پس از دوسال ونه ما چند روز دیده از جهان بست و حضرت عمر فاروق را به جانشینی خود منصوب نمود. خلافت حضرت عمر فاروق: -0 حضرت عمر فاروق در سال 13 بعداز عام الفیل از مادر بنام حتمه بن هاشم دیده به جهان گشود. اودر ابتداء امر از دشمنان سرسخت اسلام و پیامبر خدا بوده است و چه بسی که بعضی از مسلمانان در عهد جاهلیت، از دست او عذاب و شکنجه میشدند. اما پس از شنیدن آیات کلام الهی از طریق فاطمه خواهرش و شوهر خواهرش سعید ابن زید اسلام آورد. خلیفه دوم درسن 29 ویا 30 سالگی دین اسلام را پذیرفت . از طرف پدر جز ء قبیله قریش واز طرف مادر از قبیله بنی محزون بود زندگی آن چنان مرفع و آرامی نداشت. اما پس از هجرت یکی از فر ماندهان اسلام گردید. اوتاریخ هجری را پایه گذاری نمود. شام، عراق، ایران، مصر، طرابلس، آذربایجان در زمان او یکی پس از دیگری فتح شد.. در زمان خلیفه دوم ثبات حکومت مسلمانان بیشتر گردید. خلیفه دوم برعکس خلیفه اول همواره از امام علی مشوره میگرفت . در دوران او سیستم سازی اسلامی رونق خاصی پیدا کرد ودلیل آن هم توجه به عدالت بود. ده سال وشش ماه وچهار روز خلافت نمود خلیفه دوم وقتی به خلافت منصوب شد 55 سال داشت و قبل از اسلام آوردنش 39 نفر مسلمان شده بودند.خلیفه دوم از افراد دست اول در پستهای حساس استفاده نمی نمود وقتی دلیلش را می پرسیدند او می گفت: آنها با حضور در جنگهای صدر اسلام بخصوص در زمان پیامبر مرارتهای زیادی کشیده اند حالا باید احترام شان شود او میدانست که مدیرت آنها برای خلیفه به همان اندازه سخت است که اطاعت و فر مانبر داری آنها از خلیفه است.. خلیفه مدیریت ا فراد دست دوم را به همان اندازه آسان وساده میدانست که آنها هم به آسانی اطاعت وفرمان بر داری می نمودند. در استخدام افرادجوانب زیادی را مطالعه می نمود. باتوجه به موقعیت افراد واشخاص آنهارا به وظایفی منصوب می نمود تا پایه های خلافت خودرا محکم نماید البته این یک امر طبیعی است. اما اینکه آیا نصب افراد شایسته، مرتبط با اهداف خلیفه مبتنی بر اجرای احکام اسلامی بود یانه. مسلماً بستگی به میزان عملیاتی نمودن اسلام واستفاده از سیره وروش پیامبر اسلام داشت. اگر یذید را از امارت شام عزل نمود وبجایش معاویه فرزند ابو سفیان را به امارت شام منصوب نمود. وقتی عمروعاص در فتح مصر پیش دستی نمود خلیفه به نشانه یک تدبیر سیاسی حق عمروعاص را محفوظ داشت وزبیر را به آنجا فرستاد وعمر عاص را به جای نگذاشت. هم چنین ابو عبیده بن مسعود وسعد بن ابی وقاص را که فاقد پشتوانه های مردمی بود منصوب نمود. گفته شده است که خلیفه آیه 125 سوره بقره و53 سوره احزاب و آیه 6 سوره واقعه را در شان ن خود میدانست. میزان تلاش او در رابطه با جانشینی ابوبکر پس از پیامبر مساوی به منصوب نمودن او پس از ابوبکر بوده است. تبانی طبیعی بین ابوبکر و عمر در رابطه با جانشینی آنها نشان میدهد که رفتن آنها نزد ابو عبیده و از آنجا هم به ثقیفه کاملاً حساب شده انجام شده است. بیچاره ابو عبیده جراح که هم از دنیا ماند وهم از آخرت در حقیقت خسره الدنیای والاخره گردید. خلیفه دوم مرد بلند بالا شجاع و نترس بود بعد از اینکه ایشان مسلمان شد باصدای بلند از اسلام آوردنش یاد آوری می نمود . او همچون ابوبکرصدیق پدر همسر پیامبر بنام حفصه بود .بعبارت رسول خدا داماد او بودند. مشاوره پیامبر از ابوبکر و عمر یک امر طبیعی بود.زیرا هردو از بزرگان قبیله و در عین حال پدران همسران پیامبر بودند ( عایشه وحفصه) .رابطه بین ابوبکر و عمر نیز بصورت طبیعی قابل توجه می توان بوده باشدبعبارت دیگر . پیامبر از هردو دختر گرفته بو د در حالیکه به علی دختر خودش فاطمه زهرا (س) را داده بود . بصورت طبیعی مشوره گرفتن ومشوره دادن ویا استفاده کردن وافاده دادن برای هدف بزرگ متفاوت بود. پیامبر از ابو بکر وعمر مشوره های لازم را میگرفت تا مشکلات ناشی از کفار قریش و مشرکان را تعدیل نموده راه حلی برای آنها پیدا کند. اما علی را راهنمایی و تربیت می نمود تا آینده مسلمین را بدستش بسپارد. اینکه پیامبر از آنها مشوره میگرفت و با آنها به گفتمان می نشست یک امر طبیعی بوده است. مهم برای رسول خدا تقویت ایمان در آنها بود. .اما در رابطه با امام علی از نوع رابطه اینکه چگونه تربیت کند بود. به هرصورت خلیفه دوم پس از مدت ده سال خلافت توسط فرد بنام فیروز نهاوندی ترور گردیده و به شهادت رسید خلافت عثمان بن عفان خلیفه دوم در زمان حیات خود شورای را جهت خلیفه بعد از خود تعین فرموده بودند تا در امر خلافت به شور پرداخته و خلیفه را انتخاب نمایند عثمان پسر ابی العاص بن امیه بن عبدالشمس بن عبد مناف از طایفه بنی امیه بود، بنی امیه از ثروتمندانی بودند که همواره با پیامبر دشمنی داشتند و کمتر بدین اسلام مشرف می شدند. عثمان از جمله مسلمان شده های دست ابوبکر بود که به همراه مهاجرین صدر اسلام به حبشه مهاجرت نمود واز آنجا به مکه بر گشت و بعد به مدینه رفت. خلیفه دوم با انتخاب شورای شش نفره فرموده بودند که یک نفر از جمع آنها انتخاب شود و اگر اگر تعداد مساوی بود رای عبدالرحمن ابن عوف تعین کننده است. سرانجام امام علی و عثمان هریک سه رای را از آن خود نمود.عبدالرحمن ابن عوف سه شرط را مبنی قرار دار که هرکدام به آن پایبند شوند آن شخص به عنوان خلیفه اعلام گردد. عبدالرحمن ابن عوف ابتداء از امام علی پرسید، آیا حاضر هستی به احکام خدا وسنت رسول و سیره خلفای قبل عمل کنی؟ امام علی دوشرط کتاب الله وسنت رسول الله را پذیرفت در قسمت سیر ه وروش خلفای قبلی گفت من به روشی که لازم میدانم عمل می کنم وقتی سوال را از عثمان نمود . عثمان در پاسخ فرمود من باروش خلفای قبل عمل می کنم . عبدالرحمن ابن عوف به طرفداری از عثمان خلافت را اعلام نمود. عثمان علاوه بر اینکه از مهاجرین در حبشه و مورد احترام خاص پیامبر بود . رسول خدا اورا چندین بار ماموریت داد.درزمان پس از رسول خدا کاتب خلیفه اول وشخص پرنفوذ دوران خلیفه دوم بود . وقتی به خلافت رسید، بسی شورشهای بلاد اسلامی را خاموش ساخت دوران خلافت 12 ساله اورا به دو قسمت یعنی دو شش سال قسمت کرده اند . شش سال اول خلافتش به آرامی سپری شد اما شش سال دوم بنا به دلایلی نتوانست به مسلمین رسیدگی لازم نماید. یکی از دلایل مهمی که باعث سقوط خلافت عثمان گردید خویش خوری های قومی وقبیله یی خلیفه سوم بود . عثمان علاوه بر رواج اشرافی گری مروان ابن حکم را بعنوان مشاور خود مقرر نمود. مضافاً عزل ونصب های فزاینده بنی امیه در پست های مهم حکومتی زمینه ساز انتقاد صحابی بزرگوار گردید. در چنین شرایط اباذر غفاری را به نسبت انتقادی که بخاطر اشرافی گری می نمود همراه با خانواده اش به ربذه تبعید نمود. در قسمت اجرای احکام سهل انگاری می نمود با عبدالله ابن مسعود و عمار یاسر بد رفتاری نمود باوجودی که دامنه حکومت او از بلخ تا قبرس را در نور دیده بود اما کو فه در نزدیکی مرکز اسلامی در حال فرو ریختن، مصر وبصره آسیب پذیر تر از قبل برای خلیفه هشدار میداد، تا خلیفه چاره جویی نماید. بی خبر از اینکه خلیفه خود در جنگال امثال مروان حکم ها و خانواده سفیانی قرار دارد و کاری کرده نمیتوانست. سرانجام شورشی های مصر، بصره وکوفه خانه عثمان را محاصره نموده وباورود از در وازه عقب خلیفه را در سال 35 هجری بس از 12 سال خلافت به شهادت رسانیدند. در بقیع که آن زمان گورستان یهودیان بود دفن گردید. خلافت امیرالمومنین علی (ع) علی (ع) فرزند ابی طالب فرزند عبدالمطلب…. روز جمعه 13 رجب سال 30 عام الفیل از مادری بنام فاطمه بنت اسدآنهم در حال طواف دیوار خانه خدا شق شده وعلی در داخل آن دیده به جهان گشود. در سن ده سالگی به اسلام گروید . وتا زمانیکه رسول خدا حیات داشتند با اطاعت از رسول خدا همواره مشغول خدمت گذاری به اسلام ومسلمین بودند. مردم بعد از کشتن عثمان علی را به عنوان خلیفه وامام مسلمین برگزیدند. امام علی در حالیکه مردم برای بیعت آمده بودند . شرایط و نوع خلافت خود را برای آنها شفاف سازی نموده صحبت از اجرای عدالت می نمود. به هر صورت امام علی در سن 57 سالگی به خلافت رسیدند در دوران خلافت او مرز های اسلام از غرب تامصر واز شرق تا ارتفا عات شرق ایران آنروزی وشبه قاره هند امروزی پیش رفته بود. اما اوضاع حجاز واطراف آن نه تنها نا امن بود که هر لحظه امکان هر اتفاق در آن ممکن میرفت. در چنین شرایط علی (ع) به خلافت میرسد. وقتی به خلافت میرسد ابتداء والیان منصوب شده ی عثمان را سبک دوش نموده افراد قابل اعتماد خودرا بعنوان والی بر می گزیند. عکس العمل مخالفین وافراد بر کنار شده ی زمان عثمان یک امر طبیعی بود ه است . امام علی (ع) در قسمت تقسیم غنایم جنگی بر خلاف عثمان هیچ امتیازی به کسی نداد ه و همه را بصورت مساوی به مسلمانان توزیع نمود. مخالفت آن عده افراد ی که به نوعی از غنایم بیت المال سهم بیشتری می گرفتند هم یک امر طبیعی بود. علی (ع) از نخستین روزها ی خلافت خودبا سه گروه هریک مخالفین زیرک، دوستان جاهل و هکذا دشمنان آگاه روبرو شدند. باتوجه به، دشمنان دیرینه ی اسلام و جهالت افراطی دوستان اسلام، عایشه همسر پیامبر همراه با طلحه وزیبر در مکه مکرمه به بهانه اینکه باید شورای خلافت دایر گردد در مخالفت با خلافت علی همسو شده مانع تراشی می نمودند، از طرف دیگر معاویه در شام به بهانه خون خواهی عثمان مردم را تحریک نموده تا امام علی را تضعیف نمایند. مضافا یک تعداد افراد از سپاه امام علی خارج شده با امام علی در گیر شدند. با وجود مشکلات فوق امام علی (ع) با یک عده سپاهیان خود در نهروان روبرو شد ند که امام با آنها در نهروان جنگید. و آنها را شکست دادند. به هرصورت فتنه های متواتر وپی هم باعث شد که امام علی توفیق حاصل نکند تا بر نامه های حکومتی خودرا محقق سازد. سرانجام در تاریخ 19 رمضان سال 40 هجری در مسجد کوفه تو سط ابن ملجم مرادی به شهادت رسید.. با شهادت امام علی پایان خلافت خلفای راشدین رقم خورد. آری، رقم خورد، اما چگونه و چرا؟ خواهران وبرادران: پایانیکه بزرگترین مصیبت را بر امت اسلامی تحمیل نموده و رقم زد.در حالیکه می توانست بزرگترین افتخار باشد ویا حد اقل بزرگترین عبرت برای امت اسلامی باشد . زیرا بهترین امتیاز امت اسلامی را نه تنها از دست داده وداد یم که به جان هم افتاده و از برکت ونعمت آنچه را خداوند بنام دین خود (اسلام) بر ما عنایت نموده و رسولش به کمال رسانید، نتوانستیم کمال استفاده را نماییم. حتی حاضر نشده ونمیشویم اندکی در رابطه با آن اندیشه وتفکر کنیم. بسیار جاهلانه خواهد بود که ساخته وپرداخته دشمنان را آنگونه که ساخته اند وبر امت اسلامی تحمیل نموده اند بپذیریم اما تحمل ناشی از همکاری بزرگان ( خلفاء اسلام را آنهم بخاطر حفظ اسلام وزحمات رسول گرامی و شهدای بدر وحنین وتبوک وغیره) را نپذیریم. پذیرفتن واقعیت زندگانی خلفای راشدین با ضعفها وکمبودات برای امت اسلامی ما سزاوار تراست از اینکه ما به نسبت آنچه که در زمان آنها و مربوط به آنها نبوده است قضاوت نموده وازخرد استفاده نکنیم. قوت وقدرت، عزت وذلت، خوب وبد آنها در قلمرو اسلام مربوط به امت اسلامی میباشد. جایگاه آنها فراتر از قلمرومذهب و در گیری های مذهبی و گروهی بوده است چیزی که باعث این همه گرفتاری ما شده است عدم استفاده از عقل و سنت و کتاب الله است . واین خود بی بهره ماندن از وجود مبارک اولیاء الهی وعرفای کامل و اوصیای واصل و فقهای عادل میگردد کما اینکه تا حال گردیده است! به هر میزانیکه پایندی ما به جعلیات ومن در آوردی های افراد واشخاص معلوم الحال مجهول الهویه باشد به همان اندازه از عقلانیت دور شده ومیشویم. وچه بسی که در پیچ وتاب دید گاه های متفاوت آنها خودرا مشغول ساخته واز واقعیت زندگانی آنها دور می مانیم.. اگر اگر ما به نسبت ساخته های بنام آنها اندیشه کنیم طبیعی ترین قضاوت ما از زندگی آنها چیزی جز این نیست که ما از آنها درس گرفته وباهم تفاهم داشته باشیم. آیا فکر کرده اید که آدم به نسبت سرپیچی از دستور خدا وند و تقرب به شجره ممنوعه از بهشت رانده شده است . آیا حکمت پذیرش توبه آدم، چیزی جز عبرت از اثرات تقرب به شجره ممنوعه می توان باشد. آیا تفکر پیرامون حکمت الهی در این رابطه وعمل به اسلام و نعمت عقل الهی در روشنایی عظمت انبیا علی نبینا علی الخصوص نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) واهلبیت او نموده ومی نماییم. آیا جز استفاده از دستورات اسلام و پیامبر و معصومین وتفاهم مبتنی بر ایمان وعقل راهی دیگری برای نجات از اختلافات داریم. اگر اگر بهتر از این راهی باشد وشما دوستان وعزیزان میدانید با عنایت به کمک الهی عنوان کنید تا دیگران هم استفاده نموده جلو اختلافات گرفته شود تامصداق و ممثل اراده الهی در زمین باشیم. در غیر آن افتادن دنبال ساخته و پرداخته دیگران چیزی جز تداوم بی راهه رفتن واز هم دور شدن و به جان هم افتادن نداشته ونخواهیم داشت. واین امر ممکن نمیگردد مگر به استفاده بهینه از کتاب خدا، سنت رسول خدا آنهم در روشنایی عقل ومعرفت الهی و سیره ی که گره خورده به وعده خداست. به هر تر تیب، این جا نب به میزان باوری که به کتاب الله و سنت الله و سیره رسول الله داشته و دارم . به عقل الهی گره خورده به تلاش انسان و عنایت الهی معتقدم که انسان هر گاه تصمیم و اراده ی در این رابطه بگیرد بی هیچ دغدغه ی ممکن گردد. این جانب باور و تحقق وعده الهی را در رابطه با عملیاتی نمودن عدل و گرایش به آن، حکمت گره خورده به کتاب الله و اجرایی نمودن آنرا مرتبط به سیره رسول الله میدانم در صورتیکه اراده جمعی همراه باخواست همگانی مر تبط به عقل وکتاب الله و سنت رسول الله گردد. برای ما بزرگ ترین اطمینان، وجود انبیای الهی بخصوص نبی مکرم اسلام است که بهترین ممثل و عالی ترین نمونه واسوه است ک. او در مبارزه با نفس های درونی وبیرونی از فطرت و عقل الهی استفاده نموده وتوفیق حاصل نموده است. . پیامبر اسلام درپایین ترین مرتبه قوس نزول بهترین مرتبه مراحل کمال رفتن بطرف قوس سعود را برای امت خود نشان داد که هم تعلیم وهم تربیت و هم تحقق عدالت با عنایت الهی وتلاش ممکن میگردد. وجود مبارک امام علی و تعدادی از اصحاب آغازی بود که اگر اگر ادامه پیدا می نمود و عده الهی با تلاش آن مبارک واصحاب عملی میگردید . حال که آغازی آن این گونه رقم خورده است متاسفانه بعضی اصحاب(ابوبکر، عمرو ابو عبیده جراح ) هم چون وسوسه آدم در بهشت ترک اولی نموده غافل از حقیقت غدیر شده و با تبیعت از هوای نفس و فریب دنیا مر تکب اشتباهی شدند.که سر گردا نی آن، مصیبت مسلمانان در مقایسه با مصیبت انسان در زمین گردیده اند. آنها( ابوبکر، عمر وابوعبیده ) اصحاب و امت اسلامی را به میزان اشتباهات شان به مصیبت مبتلا نمودند وتا زمانیکه امت اسلامی بر سر عقل نیامده و تربیت نشوند از هدایت هم خبری نخواهد بود.میزان هدایت آنها مساوی به میزان تعلیم و تربیتی است که باید شوند. همانگونه که آدم بایست جبران تقرب به شجره ممنوعه را طی سالهای حضورش در این دنیابنماید، مسلمین هم جبران عدم استفاده از وجود مبارک فرد معرفی شده خدا وپیامبر را بنمایند! به هر اندازه که دیگران را در این امر عمومی مسئول ومقصر بدانیم در حقیقت خودرا از جایگاهی که باید برسیم دور ودور تر کرده و می کنیم. این از اهداف بزرگ ابلیس وفرزندان ابلیس است که همواره میخواهد ما را از جایکه باید باشیم منحرف و به راهی که میخواهد دعوت کند. ودر نهایت هم میگوید: (فلا تلومونی ولو موا انفسکم) * ابراهیم 22 مرا ملا مت نکنید خودتان ( نفس ) تانرا ملامت کنید. بحث اینکه پایان ثقیفه با اتفاقات انجام شده در کربلا ختم میشود . اندکی تفکر متمر کز و همراهی مسئولانه می طلبد نه بی طرفانه ویا غیر مسئولانه . چیزی که متناسب به مقام وموقعیت انسان مرتبط به اراده الهی رقم خورده و بهترین ماموریت آنرا رسول گرامی اسلام حضرت محمد ابن عبدالله و اهل بیت آن مبارک آنهم با تائید نص صریح قر آن در جریان مباهله کسب نمودند. و پیامبر اسلام در جریان 63 سال عمر با برکتش سنگ تمام گذاشت . و بهترین یاران واصحاب را تعلیم، تربیت و تقدیم جامعه انسانی نمود. متاسفانه همانهای که پیامبر به نسبت آنها سنگ تمام گذاشت همانها با ورود در ثقیفه، کربلا و اسارت خاندان رسول را رقم زدند. آنها مصیبتی آفریدند وخطای مرتکب شدند که متاسفانه نه تنها در اندیشه جبران آن نشده اند که باتمام قدرت و توان در نابودی زحمات مسئولانه پیامبر رحمت ادامه داده وهنوز هم میدهند. کربلا جای که بهترین وبد ترین، دست آوردناشی از تلاش رسول گرامی پس از پنجاه سال خود را نشان داد که نه در گذشته ونه در حا ل ونه در آینده مشاهده خواهد شد. زیرا در کربلا یذید بعنوان تجسم نماد ظلم و ستم، پس مانده های کفر و نفاق و نفرت، نمادی از حسادت و حسرت و وارثین شجره خباثت با قد رت تمام دربرابر وارثین بر حق شجره طیبه آخرین عضو هسته مرکزی اهل کسا و مباهله که خدا گواه بر طهارت وپاکی آنها داده است رویا روی گردید. تا دشمنان خدا ورسول، زمین را از وجود انسان مورد نظر اراده الهی که خلیفه خدا در زمین است پاک نموده و آرزوی ابلیس را که گفت: ….قال فبعزتک لا غوینهم اجمعین*82 سوره ص محقق سازد. با توجه به واقعیت های انجام شده، فهرستی ازکار های انجام شده ی خلفاء را از ثقیفه تا عاشورا من باب نمونه در دو بخش فقط عنوان میکنم بخش اول: -. 1: – عدم توجه به اهداف بلند اسلام و ترسیم دور نمای که پیامبر خدا در جریان 63 سال عمر مبارک شان بصورت عام ود ر 23 سا ل عمر مبارک خود پس از بعثت بصورت خاص آنرا تعلیم، تربیت، تبین نموده وبا استفاده از آیه بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلعت رسالاته …. ابلاغ و معرفی نمود. 2-ورود در ثقیفه وتوطئه جانشینی پیامبر و حذف امام علی(ع) در حالیکه بیعت در غدیر انجام شده بود. 3: – اعلام جانشینی ابوبکر و حذف امام علی آنهم زمانیکه پیامبر دفن نشده است. 4-بی توجهی و بی حرمتی به نسبت علی در رابطه با نادیده گرفتن وی از جانشینی پیامبر و بیعتی که انجام شده بود. در حقیقت (کودتا) 5: – صدور فرمان غصب فدک نه تنها بی حرمتی به دختر پیامبر اسلام که عکس العمل ناشی از عدم بیعت علی با ابوبکربود . 6: -ورود اجباری به خانه علی جهت گرفتن بیعت و آتش زدن خانه دختر رسول گرامی اسلام . 7: -قلع وقمع کردن و توبیخ سایر مخالفین به بهانه جنگ (رده) کسانیکه از اسلام مرتد شده اند 8: – توبیخ آنعده مسلمانیکه دادن ذکات را برای ابوبکر جایز نمیدانستند. و ابوبکر حکم مرتد را بر آنها اطلاق می نمود. بخش دوم: – شتاب ناشی از هوای های نفسانی و وسوسه های شیطانی . 1: – از شخص مثل ابوبکر با آن همه پختگی سنی و تجربه کافی بعید بود ه و یا حداقل این انتظار نمیرفت که به سادگی جانب خانه ابو عبیده جراح شود . ثانیاً چگونگی صحبت با ابو عبیده جراح است که بدون توجه به نظر سایر اصحاب جانب ثقیفه را میگیرند. 2: – چگونه وچه کسی ابوبکر و عمر را اغفال کرده و ذهنیت میدهند تا همراه با ابوعبیده یکجا شده به آدرس ثقیفه حرکت کنند. 3: – ذهنیت ناشی از اینکه باید در اندیشه جانشینی پیامبر گردید چگونه وتوسط چه کسی شکل گرفته است که در کمترین فرصت بزرگترین تصمیم پیامبر وراهنمایی های خداوند تبارک وتعالی و بیعت مسلمانان وحتی انگیزه های سران بنی ساعده را منتفی نموده و در آنی همه را نقش در آب می نماید. 4: – آموزه های دینی، تجربه عملی، عقل جمعی که ابوبکر طی سالهای متمادی اندوخته بود کجا شد که به دور نمای امت اسلامی اندیشه ننموده وجریان را پس از کفن ودفن پیامبر موکول کند. و یا حد اقل از رفتن در ثقیفه و تصویب خلافت و جانشینی مطلبی به زبان جاری کند . 5: – اگر اگر تحریکی و یا تخریبی در کار نبوده است چرا مردم را جمع نموده و اعلام قبای خلافت بر تن میکند. 6: – هر عاقل وبالغی که کمترین اطلاع از موقعیت اصحاب و جریان غدیر میداشت ویا تاریخ اسلام را بصورت دقیق مطا لعه نماید میدانست و میداند که که اعلام خلافت ابوبکر قبل از هر چیز بوی توطئه ونفاق را در پی داشته ودارد . به هرصورت واقعیت این است که بر آیند ثقیفه بنی ساعده وسیله ی گردید تا علی (ع) حذف، عمر ترور، عثمان کشته، جمل ونهروان وسفین اتفاق بیافتد وسر انجام امام علی(ع) شهید شود. بر عکس، معاویه ی بدعت گذار و ابوسفیان مخالف اسلام که در دشمنی با پیامبر بدیل نداشت وارث اسلام گردید و امام حسن (ع) را شهید نموده ویذید رابر خلافت اسلامی بر مسلمانان تحمیل نموده وامام حسین (ع) را شهید وخاندان پیامبر خدا را اسیر کند تافاصله بین اسلام وامت اسلامی بیاندازد . که درکمتر از چند سال مردم نواسه رسول خدارا خارجی دانسته وخونش را مباح دانسته وبریزند! اینکه چه کسی مسئولیت این رستا خیز عظیم بشری و جفای وارده بر اسلام و اهلبیت پیامبر را بدوش میگیرد مسلم است که ازدست اندر کاران وگردانندگان ثقیفه شروع میشود وتا امروز هرکس به میزان نقش شان در تخریب اسلام وامت اسلامی . وستمی که در عمل واندیشه روا داشته است. مسئولیت دارد. اینجانب اگر اگر عناوین فوق الذکر را عنوان مقاله ی خود بر گزیده ام چندان از واقعیت های انجام شده دور نبوده است . به امید روزی که هر کس نه تنها خودرا مسئول عملکرد خود در نزد خداوند ودر قبال مردم دانسته وپاسخ گوی خود آنهم متناسب به زمان ومکان باشد که بستر ساز وحدت واخوت اسلامی بین مذاهب اسلامی باشند. در غیر آن مسولیت بی تفاوتی ما نسبت به سرنوشت امت اسلامی کمتر از جفای آنهاییکه مرتکب جنایت شده اند نخواهد بود. این جانب واقعیت تلاش رسول گرامی اسلام رابه نسبت تعلیم وتربیت امام علی در غدیر به همان اندازه زیبا و ستودنی میدانم که خداوند پیامبر و عملکرد پیامبر و اهلبتش را به نسبت نجرانیان تائید نموده وحق میداند. اگر اگر امت اسلامی به فرمایش رسول خدا مبنی بر جانشینی امام علی(ع) پس از پیامبر عمل نموده بودند. سرنوشت امت اسلامی با جانشینی امام علی آنگونه که پیامبر میخواست عملیاتی میگردید. به این معنی که نه ابوبکر و نه عمر ونه عثمان ونه علی و نه امت اسلامی این گونه آسیب پذیرمیگردید. به همین ترتیب اگر مسلمین به میزان باور وایمان خلیفه اول ودوم به اسلام پایبند می بودند نه با علی جنگ شده بود و نه شهیدش میکردند و نه معاویه لقب امیر المومنین گرفته بود ونه امام حسن شهید می گردید. باید قبول کرد که با بدعت معاویه ابن ابوسفیان، بخصوص تحمیل یذید بر امت اسلامی، اسلام نه تنها منحرف گردید که بنیاد شجره طیبه ودودمان نبی مکرم اسلام را در کربلا نابود کردند . اما، اراده الهی جز این نبوده ونیست که شجره طیبه از نسل رسول خدا اعضای مباهله وکسا فرزند قتیل کربلا زین العابِدین، دایم السجده، روایت گر مصیبت عظمیِ شهید و شاهدین کربلا، سرور وسالار زینبِ امیر المومنین، پیام رسان حادثه کربلا در زمان و زمین و وارث بر حق حکمت دین مجری تحقق عدالت در زمین آنهم از تبارحسین سرور شاهدین، فقط زین العابدین باشد. اراده که رسوایی یذید ابن معاویه ابن ابوسفیان را بر ملا وامام حسین (ع) را جاویدانه و علی راکه حق بود تثبیت نموده مضافاً بازی های زیرکانه و ریا کاری های معاویه فزرند ابوسفیان را نقش در آب نمود. واگر اگر مسلمین با توجه به ظاهر خلفا هم عمل کرده بودند مسلمانان شاهد زندگی بهتر از این بودند وچه بسی که وضع مسلمانان در زمین بهتر ازوضعیتی می بود که معاویه ویذید بر امت اسلامی تحمیل نمودند .متاسفانه معاویه ویذید نه تنها با اعتقاد خلفاءعمل نکردند که اسلام را نادیده گرفته و خلفاء را دور زدند وخاندان رسالت وامامت را به شهادت رسانیدند.درحقیقت ثقیفه با حذف امامت شروع و بانفی اسلام، رسالت و ولایت، پایان اسلام را رقم زد. واگر اگر امام حسین که احیاء کننده اسلام است شهید نشده بودی و زینب سلام الله علیه پیام کربلا را نرسانیده بودی نه از اسلام ونه از امام و نه از قرآن چیزی مانده بودی! در یک جمله تداوم غاصبانه خلافت در زمین عملاً مسلمانان را همچون ترک اولی آدم در بهشت از امتیازات الهی محروم ساخته بود. به این معنی که نتایج حاصله ازترک اولی آدم منوط به پذیرش توبه آدم گردید و تا زمانیکه ما (آدم ) توبه توام با جبران ترک اولی را انجام ندهیم توفیق آنچنانی حاصل نشود. نتایج حاصله ازثقیه به این معنی است که تا ما جبران غصب و ستم وارده بر خاندان عصمت وطهارت را نکنیم بهتر از این نخواهیم شد. وچه شایسته خواهد بود که برای ظهور مهدی موعود که وارث حقیقی رسول الله و از بازمانده مباهله و کسا وغدیر است تلاش کنینم در غیر آن نه توفیق درک حضور نموده و نه از ظهور خبری خواهد بود. جفا بر امت اسلامی بخصوس بیشتر از این انسان الهی را ممثل اراده شیطان وابلیس نموده واز د امن سعادت و بستر هدایت محروم خواهد کرد. مگر نه اینکه نتایج حاصله از ثقیفه جانشینی خلیفه دوم وهکذا تعین شورا ی شش نفره خلیفه دوم با امتیاز حق وتوی عبدالرحمن ابن عوف خلافت خلیفه سوم را رقم زد که با حضور افراد ضعیف النفس وغبیِ بی اراده خلیفه کشته گردید و فرصت برای ابراز وجود معاویه دشمن کینه توز پیامبر واسلام آماده گردید. او (معاویه) همراه با سایر دشمنان، منافقان، ومعاندین دربرابر امام علی قیام نموده جنگ های داخلی را تشدیدنموده و مسلمانان را رویا روی هم قرار داد ند. به هر صورت این جانب فکر می کنم واقعیت غیبت حقیقت حکمت زحمات رسول مبتنی برحقانیت مباهله و غدیر است . ظهور وعده الهی است که آغاز آن با اراده جمعی استقبال از تداوم غدیر ممکن میگردد. به امید اراده بر خواسته از اندیشه غدیر در راستاه مباهله . وتا زمانیکه یذید فرزند معاویه فرزند ابو سفیان در حاکمیت اسلامی وارث اسلام باشد . اراده جمعی به سادگی ممکن نمیگردد. اما وعده خداوند تبارک وتعالی همرا با بیان رسول مکرم اسلام چیزی جز اراده الهی نیست . وآن اینکه اسلام دین کامل وامام تنها کسی ایست که متواند مجری آن در زمین باشد . بنابراین حفظ وجود مبارک زین العابدین دقیقاً بیان قدرت الهی در تداوم تباری از نسل علی(ع) بعنوان افراد مورد تائید خداوند( اهل بیت) عصمت وطهارت است با توجه به مطالب فوق می توان گفت: کسانی که اسلام را کامل ترین دین و پیامبر را بهترین رسول وامام را بهترین مجری عدالت وتوحید در زمین میداند کر بلا آغاز مجدد اسلامی میدانند که ثقیفه باعث انحراف آن گردیده و یذید پایانش را عملیاتی نموده است. واما امام حسین(ع) با ایمان به خدا و علم تو ام با عمل نشان داد و زینب سلام الله علیها با کلام زیبا وتاریخی بر خواسته از ایمان بخدا بیان داشت ( ما رایت الا جمیلا) اگر غیر از این می بود کربلا نمیتوانست این گونه سازنده و باز دارنده در تاریخ حادثه آفرینی نماید . بالاتر از آن بزرگترین وبهترین محک میزان حق وباطل باشد . وار بعینش بزرگترین سند مظلومینت خاندان پیامبر وظلم خاندان ابوسفیان باشد. و چه زیبا حرکتی را به نمایش میگذارد کا با گذشتن زمان بر طول وعرض روندگان و عاشقان آن افزوده میشود. وحشت قدر تهای بزرگ از کاروان اربعینی، از آن جهت است که شعار اربعین و اربعینی ها همه حسینی اند. این امر ممکن نمیکردد مگر به حکمت های نهفته در حقیقت وجودی حاکم بر کل آفرینش به میزان عنایت الهی بر انسانها . واقعیت پدیده بنام ثقیفه بگونه شکل گرفته است که بدون شفاف سازی جریان غدیر و پس ازآن بخصوص بیعت با امام علی (ع) نه تنها ره گم کردن است که گمراه نمودن است. بنابراین تامل در غدیر و چگونگی آن اندکی دقت می طلبد . به این عبارت که معتقدین به خدا وارادتمندان به پیامبر واسلام و دوستداران امام علی به همان اندازه مطمئن، به چیزی جز امامت علی پس از رسول نبوده و نمی اندیشند. بر عکس دشمنان اسلام و پیامبربدون توجه به عنایات الهی بجز دشمنی با خدا وپیامبر واسلام به چیزی دیگری نمی اندیشیدند. آنها در اندیشه توطئه و آسیب پذیر نمودن اسلام وامت اسلامی بودند تا پس از رحلت پیامبر، اسلام را منتفی و پیامبر را فراموش کنند.تا جریان پیروز مسلمین رامتلاشی نمایند. کما اینکه فرماندهان امام حسن مجتبی(ع) بعضاً باور به جنگیدن با سپاه معاویه را نداشتند در حالیکه فرماندهان معاویه مصمم بودند که در رکاب معاویه بجنگندند! آنچه احتمالش ممکن وامکانش میسر بوده است. سوء استفاده از وجود اصحاب رقیب که همواره خواب جانشینی پیامبر میدیدند ومسلمانان جاهل بعضاً هم آنها را تحریک وتشویق مینمودند.در واقع همینکه اما م علی را این گونه دَور زدند مشخصاً هم دقت داشتند، هم رقابت وهم قدرت اغفال کردن امام را داشتند. وقتی امام می فرماید فکر نمیکردم غیر از من کسی را به جانشینی قبول کنند این مطلب را میرساند که آنها از صداقت واعتماد امام سوء استفاده نموده اند. ظاهر ثقیفه احتمال نقشه ی از قبل طراحی شده ابوبکر، عمر و ابو عبیده جراح و عمل شتاب زده آنعده اصحابی است که با اعتقاد به پیامبر واسلام نتوانستند کنترل هوای نفس خود شان را داشته باشند.آنها حق مسلم امام علی را ضایع کردند . آنها چیزی را که هر گز فکر نمی کردند، سکوت امام علی (ع) بود. سکوت امام علی به نسبت جانشینی ابوبکر، به اندازه ابوبکر را عصبی و نقشه ی از قبل طراحی شده ی آنها را خنثی نمود که ابوبکر فدک زهرا (س)بعنوان عکس العمل سکوت علی مصادره می نماید و خانه زهرا را به خاطر عدم بیعت امام علی (ع) آتش میزند. باوجود آن امام علی (ع) هرگز شتاب زده وعکس العملی بر خورد نکرده ونمی کند زیرا امام میدانست که هر نوع عکس العمل باعث در گیری امت اسلامی و شکست زحمات رسول الله میشود . چیزی که دشمنان در انتظار آن بودند. اینکه امام تا شش ما ه با خلافت خلیفه اول، بیعت نمیکند . یک امر کاملاً طبیعی بوده است. امام علی (ع) سه ماه مشغول مصیبت پیامبر بوده مضافاً شوکه ناشی از خلافت ابوبکر و بی تابی همسر ش فاطمه زهرا وپس ازآن شهادت ویا مرگ فاطمه زهرا سلام الله علیهما زمینه بیعت با ابوبکر را بدرازا می کشاند. از آنجاییکه امام قضایا را میدانست برایش این مهم بود که سایر اصحاب و امت اسلامی چه تصمیم میگیرند، و تا کجا آماده دفاع از اسلام رسول الله میباشند. امام خود منت منطقی ترین روش را در رابطه با کاری که ابوبکر و عمر میکند اتخاذ مینماید . امام نمی خواهد بهانه ی برای آنعده کسانی بدهد که بگوید چون شما بیعت کردید ما ساکت شدیم و یا چون مخالفت کردید ما مخالفت کردیم. امام بخوبی میدانست آنهایی که کلام وبیعت پیامبر را نادیده گرفته ثقیفه درست میکنند با مخالفت و یا پیش نهاد هر کسی دیگر راضی نمیشوند. عدم بیعت امام علی با ابوبکر به همان اندازه برای ابوبکر مهم بوده است که عدم مخالفت علی با ایشان نبوده است. . بیعت نکردن ومخالفت ننمودن امام علی نسبت به خلافت ابوبکر همانند جانشینی ابوبکر بجای پیامبرمی ماند که ابوبکر خودرا جانشین می پندارد..پی آمدجا نشینی برای ابوبکر مساوی به پی آمد ثقیفه برای علی است.با یک تفاوت که امام علی بنا به نسبت مشکلات ناشی از مصیبت پیامبر و فاطمه زهرا نیاز مند به زمان وعکس العمل مردم بود . اما ابوبکر وعمر از فرصت زمانی ومکانی سوء استفاده نموده اند.تا هر چه زود تر علی را دربرابر عمل انجام شده قرار بدهند. بدنبال فقدان پیامبرهمسر امام علی باتن ضعیف ودل شکسته و قلب محزون علی را ترک میکند. که باعث به تاخیر افتادن بیعت میشود. علی هم منتظر عکس العمل سایر اصحاب نسبت به ابوبکر میشود. امام علی با نگاهی بلند، ظرفیت مستعد، درک فوق العاده عمیق، باور به محمد (ص) ایمان بخدا و خرد انسانی رعایت وحدت امت اسلامی نموده اجازه نمیدهد که میانه حضرت وخلفا را تیره تر بسازنند . تا آنجاکه مرحله تفاهم های مشترک دوران توطئه جانشینی در رابطه با حذف علی(ع) سپری میشود.سکوت وگذشت امام علی به نسبت جانشینی ابوبکر همه را به چالش میکشد. خلیفه دوم به نسبت عملکرد خلیفه اول در رابطه با کشتن مالک ابن نویره توسط خالد و زنای انجام داده با همسر مالک انتقاد میکند و خلیفه اول دررابطه با لشکرکشی جنگ با رومی ها از امام علی(ع) مشوره خواسته می پرسد. وامام می فرماید: آنچه را رسول خدا فرموده اند عمل کنید موفق میشوید. تکرار اشتباه ثقیفه پس از وفات ابوبکر بد تر از اشتباه اولی بود . اینکه چرا ابوبکر خلافت را به خلیفه دوم موکول میکند.! سپردن خلافت به عمر حاکی ازاحتمال تفاهم ایست که قبلاً صورت گرفته است . یکی از اشتباهات بزرگی که خلیفه دوم مرتکب آن میشود، استخدام معاویه به جای برادرش یذید ابن ابو سفیان در ولایت دمشق بود. معاویه همچون پدرش ابوسفیان کینه های پنهان علیه اسلام، پیامبر وخاندان پیامبر داشت . خلیفه دوم با توجه به وسعت قلمرو اسلامی و سیاستی که داشتند افرادی از بنی امیه را در پست های اجرایی حکومت استخدام نمودند آنها به میزان نفوذ واثر گذاری شان از موقعیت های که کسب کرده بودند در اندیشه تصاحب قدرت شدند. درحقیقت اسلام قبل از اینکه بعنوان یک اندیشه وراهکار، برای تعلیم وتربیت انسانها وجامعه انسانی و اسلامی قرارداده شود، بستری برای کسب قدرت افراد و خانواده ها گردید. کار بجای رسید که مسلمانان اعم از خلیفه و غیر خلیفه قبل از اینکه در راستای تحقق اسلام وهدف اصلی که عنایت الهی بوده واست گردند درراستای اهداف و منافع شخصی وسلیقه یی خودشان گردید. بعبارت دیگر، به هر اندازه ی که می توانستند از اسلام ومسلمانمان استفاده شخصی، قومی، طائفوی، خانوادگی و اقتصادی نمایند نمودند. تفاوت های فی مابین ابوبکر و عمر و عثمان وعلی در رابطه با نگرش شان از اسلام به میزان درک، اعتقاد، اخلاص وانعطاف شان منعکس کننده نگاه شان نسبت به اسلام و پیامبر اسلام است. خلیفه دوم عمر با تفاوت نگاهی که نسبت به خلیفه اول ابوبکر داشت، ازامام علی و سایر اصحاب بزرگوار بگونه استفاده می نمود که می اندیشید. او نه تنها از امام علی استفاده مینمود که از سعد ابن ابی وقاس، از زبیربن عوام از معاویه ابن ابوسفیان وازتمامی اصحاب به نسبتی که میتوانست استفاده مینمود. ابوبکربرای بقای خلافت خود صادق ترعمل مینمود اما شتاب آلود به این معنی که اول انجام میداد بعد فکرمیکرد. کما اینکه دربرخورد با امام علی وهکذا جریان غصب فدک و آتش زدن درب خانه زهرا (س) دخترپیامبراسلام که نقطه عطف و محوربنیادی امت اسلامی بود شتاب نمود. اول انجام داد بعد فکر کرد که پشیمان شده وحتی ندامت می کشد. اماعمر کاملاً سیاسی بر خورد مینمود او بر خلاف ابوبکر اول فکر میکرد بعد انجام میداد. اگر غیر این بودی نگفته بودند خلیفه ی ا بوبکر عمر است. ا واشخاص مهم را نه از خود دور می نمود ونه درپست های کلیدی استخدام می نمود. بزرگترین آفت در هر سیستم فکری وتشکیلات عدم اعتقاد به اهداف اصلی و جهل توام با ترس و هوای نفس است . خلفای سه گانه اسلامی به نوعی مبتلا به این آفات به نسبت امام علی بودند. آنها هریک به نسبت خود شان مبتلاء به شاخصه های فوق الذکر بودند. حاکمان و حکومت ها همواره به نسبت آفات فوق الذکر آسیب پذیرمیشوند. وجود افراد متملق و چاپلوس هر چند در ظاهر امر منعکس کننده قدرت و تسلط آنها در دستگاه های اجرایی میشود . اما در دراز مدت دشمن پرور است. واین ازضعف حاکم و عدم اعتقاد به اصل اهداف حکومت ونظام اسلامی بود. خلیفه دوم با رویکرد ی که خودش فکر میکرد قضایا را سبک وسنگین نموده روشی را که خودش فکر میگرد عمل می نمود. آنچه دراین دوتصمیم قابل تامل وتفکراست ضعف اعتقاد به اسلام وهکذا ضعف نسبت به فرمایشات رسول گرامی ووسوسه ناشی از هوای نفسانی انهاست که در پیچ وخم فعل وانفعالات انجام شده ی آن ها از ثقیفه تا کربلا به نمایش گذاشته میشود. گوش دادن به هوای نفس بصورت تدریجی پای وسوسه شیطان را در اندیشه باز میکندودر عمل به نمایش گذاشته وبه تصویر میکشد. چگونگی وسوسه شیطان بستگی و وسوسه نفسانی و غرایز انسانی دارد. وچه بسی که در افراد متفاوت است. برای دشمنان خدا ورسول فرق نمیکند این وسوسه چگونه انسان را بی راهه نموده و به کجراهه می کشاند. نخستین آثار هوای نفس پس از حذف امام علی از وسوسه ی گرفتن فدک و آزار دخت رسول گرامی اسلام شروع میشود و به شهادت امام حسین در کربلا ختم میشود.اینکه چه کسی در راس امور قرار میگیرد مهم نیست، مهم این است که اسلام واسلامی نباشد. وچه بهتر است که مجری مسلمان باشد اما به اسلام عمل نکند! ماجرای اندرونی خلفا که معتقد به اسلام ورسول گرامی بودند، درنتیجه رقابت با امام علی(ع) ثقیفه را رقم زد. تا جاییکه امام علی را حذف نمودند. آنها با وجود احترام به پیامبرواعتقاد به اسلام آنچه را پیامبر نسبت به امام علی فرمودند، عمل نکردند. اینجانب مطلب را از زاویه دیگر عنوان می کنم. وآن اینکه آیاپیامبر در آخرین سال حج در محل بنام غدیر به مسلمانان چیزی گفته اند یا اصلاً چیزی نگفته اند! اگر اگر اصل موضوع را بپذیریم که پیامبر به حاجیان بر گشت خورده از حج در منطقه غدیر مطلبی فرموده اند، پرسش دوم عنوان میشود وآن اینکه پیامبرچه فرموده اند؟ ودر رابطه با چه کسی گفته اند؟ و چگونه گفته اند؟ طبیعی ترین پرسش این ا ست، کسی که پیامبر در موردش مطلبی را بیان داشته است چه کسی بوده است؟ آیا پیامبر اسلام غیر از علی کسی دیگری مثل ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، ابن عباس، ابو عبیده، معاویه و….را عنوان کرده است؟ اگر اگر عنوان کرده است. چرا کسی مدعی نشده است به استثنی امام علی حتی صحبت از عمر وابوبکر نشده است. تا اینجا دو مطلب شفاف سازی شده است . ا- آخرین سال که بنام سال حجت الوداع مشهور است رسول گرامی حاجیان مسلمان را در محل غدیر جمع کرده وبرای آنها مطلبی را بیان داشته است. 2-در مطلب بیان شده صحبت از امام علی به میان آمده است. 3-هیچ عکس العملی نه تنهامشاهده نشده است که بیعتی صورت گرفته است. 4-اینکه چه گفته شده است. باید گفت مهم این است که گفته شده ودر مورد امام علی هم گفته شده است. اینکه چگونه گفته و چه تفسیر وتوجیه شده ومیشود مطلب بعدی است . واقعیت این است که در مورد امام علی گفته شده است. این که نصب است ویا توصیه و وصیت است و یا انتخاب، مهم این است که بواسطه پیامبر خدا ست. در واقع این ابوبکر وعمر وابو عبیده جراح است که بخاطر رقابت با امامعلی نه تنها وسوسه نفسانی شده اند که گفته های پیامبررا هم نادیده گرفته اند! در حقیقت این اصحاب خاص ( ابوبکر، عمرو ابو عبیده جراح ) است که نه تنها دستور پیامبرخدا را در مورد امام علی نا دیده گرفته وباعث اختلافات امت اسلامی میشوند. ابوبکرنه تنها در رابطه با امام علی که در رابطه با فاطمه زهرا (س) افرادی بنام رده و هم چنان در رابطه با خالد ابن ولید و کشتن مالک ابن نویره وهمبستر شدن بازن او نشان دادکه اسلام بعنوان راه کار زندگی برای او اصل نیست. تا آنجا که خلیفه دوم به نسبت عمل خلیفه اول انتقاد کرده وپافشاری میکند تا حدود و احکام اسلام را برخالد ابن ولید جاری سازد. درحالیکه خلیفه اول می فرماید: خالد ابن ولید اجتهاد کرده ودر این اجتهاد اشتباه کرده است.در حالیکه تعداد ازعلمای اسلامی را عقیده براین است که، مالک ابن نویره بعنوان اصحاب همچون ابوبکر اجتهاد کرده است که دادن زکات برای ابوبکررا اجتهاد کرده است. انتقاد خلیفه دوم نسبت به عملکرد خالد ابن ولید از آنجهت است که چرا خلیفه اول بعنوان مجری احکام اسلامی حد و حدود اسلامی را در رابطه با زنای زن شوهر دار اجرا نکرده است. عدم توجه به رعایت احکام اسلامی درکمترین فرصت آنهم درخلافتی که ابوبکر، عمر وعثمان رهبری آنرابدوش داشت، مسلمانان فرق بین علی و معاویه که فرزند ابوسفیان دشمن دیرینه اسلام وپیامبر اسلام است رانه تنها نکر دند که امام علی را شهید کردند وامام حسن (ع) را زهر خورانیدند. مضافاً کار بجای میرسد که معاویه بزرگترین بدعت را در تاریخ اسلام پایه گذاری میکند ویذید پسرش را بعنوان خلیفه اسلامی بر امت اسلامی تحمیل نمودند .ویذید با استفاده از دشمنی با اسلام وپیامبر خدا اهلبیت پیامبر را در حادثه کربلا به شهادت رسانیده وبه اسارت میبرد. بعبارت دیگر توطئه حساب شده و اشتباهی انجام شده در ثقیفه نه تنها نادیده گرفتن غدیروحذف امام علی بوده که حادثه کربلا را بدنبال داشته است. در حقیت مباهله عنایت الهی و غدیر تلاش پیگیر و مستمر پیامبر در ابطه با تربیت و تعلیم اهلبیت بخصوص امام علی (ع) در راستای عملیاتی کردن اسلام رسول الله است که در غدیر به نمایش گذاشته میشود تا پس از پیامبراسلام به عنوان امام هادی و راهنما باشد . متاسفانه درفاصله کمتر از چند ماه همینکه پیامبررحمت به رحمت الهی پیوست بهترین اصحاب او ( ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح ) نه تنها غدیر را فراموش کردند که ثقیفه ساختند و علی را حذف کردند و فدک را غصب نمودند خانه دختر پیامبر شان را آتش زدند وفاصله بین مسلمین و اسلام انداخته وسرانجام اسلام را از زندگی مردم خارج کردند تا آنجا که اسلام مجسم را خارج از دین خوانده اند و اهلبیت پیامبر را سر بریدند و اسیر کردند. ثقیفه سایه بانی شد که به تدریج دربستر آن بد ترین چهره های مخالف پیامبر و اسلام اهداف شانراعملیاتی نموده ابتدا مجریان حقیقی اسلام رسول الله را حذف نموده و دارایی های دخت گرامی اسلام را (فدک) غصب نموده وبه تعقیب آن احکام اسلام را به چالش کشیده وخلیفه دوم را ترور نموده و عثمان را به شهادت میرسانند. و از اطاعت ولی خدا و دست پرورده رسول خدا نه تنها سر باز میزند که اورا متهم نموده وصفین وجمل ونهروان، راه می اندازد وسرانجام وارث حقیقی اسلام را شهید وخود وارث اسلام میشود ودر نهایت کربلا بر پا نموده واهلبیت رسول خدارا شهید نموده وبه اسارت می برد. اما راه حل: – وتوای مسلمان و مسلمان زاده: – باید بدانیم وبپذیریم که جریان ثقیفه پس ازرحلت پیامبر واقعیت غیر قابل انکار و عملکرد تعدادی از اصحاب رسول گرامی اسلام بوده هست و خواهد بود! چیزی که مر بوط به امت اسلامی و از ناحیه مسلمانان بخصوص اصحاب خاص (ابوبکر صدیق، عمر فاروق و ابو عبیده جراح عملاً صورت گرفته است). مسلمانان بخصوص اصحاب کبار بزرگوار هرکدام به میزان نقش و عملکرد شان دراین جریان نه تنها مسئول اند که پاسخ گوی در نزد خدا ومردم علی الخصوص امت اسلامی میباشند. زیرا خداوند بصورت شفاف می فرماید: (کل نفس بما کسبت رهینه ) هر نفس مرهون چیزی است که کسب کرده و میکنند. جریان ثقیفه به هرانگیزه ویا هردلیلی که اتفاق افتاده است مربوط به آن عده افراد و اصحاب بزرگوار پیامبراسلام است. که نشستند و فیصله کردند ودر نتیجه خلق مشکلاتکرده اند ونهایت به اینجا رسیده است. نتایج آن قبل ازهرچیز مربوط به خودشان میباشد خوب وبدآن به میزان عمل آنها ابتداء مربوط به خودشان وکسانی داردکه در رابطه با آن طرح دادند وثقیفه رفتند، تصمیم گرفتند و عمل کردند وعکس العمل نشان دادند. طبیعی است که مسئولیت آن به میزان نقش بازی گران ثقیفه و کسانی میباشد که در آن موثر بوده اند .خوب وبد آن هم بدوش آنها و مسلمانان است زیرا آنها اسلام را بعنوان دین، ومحمد (ص) رابعنوان پیامبر اسلام پذیرفته بودند. آنها به نسبت زحمات انجام شده پیامبر بزرگوار مسئول عدم توجه به فرمایش پیامبر و نادیده گرفتن زحماتی میشوند که رسول خدا در رابطه با آنها کشیده است واگر نه، آنهانه این موقعیت ونه این جایگاه را کسب کرده بودند. آنها پاسخ گوی تمامی گرفتاری های میباشند که در نتیجه عملکرد غیر مسئولانه آنها امت اسلامی به روز گار این چنینی مبتلاء شده است. همان گونه که کرامت و امتیاز انسانها بویژه مسلمانان نزد خداوند بستگی به میزان تقوای شان می باشد: (ان اکرمکم عندالله اتقی کم) اهمیت وعزت آنها در نزد مسلمانان بستگی به ایمان شان بخدا، اعتقاد شان به اسلام، اخلاص شان به پیامبر و محبت شان به مسلمین میباشد. آنها هم چون سایر انسانها مسئول آنچه انجام داده ومیدهند میباشند. بدون شک که آنها به نسبت ایمان، اعتقاد، عملکرد، خودگذری وپای بندی شان نسبت به خدا، اسلام، پیامبر وسایرخصوصیات انسانی منجمله علم، دانش، تقوی، شجاعت، حضور درصحنه، اخلاق، اطاعت پذیری ازخدا وپیامبر و هکذا اجرای احکام اسلامی در نزد خدا درجه و مراتب ودر نزدمردم محبوبیت دارند. بنابراین هر کار و عمل انجام شده ی خلفاء قبل از هر چیزمربوط به اسلام، در رابطه با مسلمانان وقلمرو اسلامی میباشد بنابراین هر کدام آنها به میزان نقش و اثر گذاری که داشتند در پیروزی و شکست، رشد وگسترش، عقب ماندگی، اتحاد و نفاق، مسلمانان نقش داشته ودارند. منسوب نمودن آنها در رابطه با هر دسته وتشکیلات غیر از دایره اسلام مذموم و نوع جفا و ظلم بر آنها است. در حالیکه تمامی اعمال، رفتارو کردارآنها بعد از تشرف شان به دین مبین اسلام به نسبت ادعا و عملکرد شان. در دایره وقلمرو اسلام مرتبط است. میزان عنوان شدن آنها نیز از ناحیه ادعا وعملکرد شان نسبت به اسلام است . فشاروارده برآنها نیزاز ناحیه اعتقاد و پایبندی شان به اسلام ورسول الله است. برادران وخواهران: اگر اگر درد ناشی از تفرقه امت اسلامی دارید واگرچنانچه دغدغه و نگرانی تان در این زمینه بخاطر نجات امت اسلامی میباشد. واگر ایمان بخدا، باوربه اسلام، پیامبرو کتاب الهی دارید.بالاتر اگر به معاد وباز گشت درحضورو پیشگاه خداوند تبارک وتعالی وروز حشر ونشر و حساب وکتاب دارید، فراتراز همه اگر اگر متاثر از این همه نشیب وفراز ها میباشید؟ آیا بعنوان اینکه اسلام دین وپیامبر هم فرستاده خدا برای ما بوده است علاوه بر آن، این همه زحمات را متحمل شده تا ما هدایت شده وبه فلاح ورستگاری برسیم.! به این مطلب اندکی تامل نموده و از خود تان بپرسید چراو به چه دلیل پس از پیامبر خدا اسلام مظلوم، قرآن مهجور اهل بیت رسول خدا شهید واسیرگردیده و از آن تاریخ تا هم اکنون ادامه یافته است؟ اگر اگر میخواهید بدانید و باز در اندیشه اتهام های میباشید که امروز بر ما وشما( اسلام ومسلمین) واردشده و به کاری که نکرده ایم متهم گردیده هر روز به بهانه ی ما را می کشند! پس عنایت نموده بفر مایید با تامل همراه با برادر کوچک تان که جزباوربه خدا واعتقاد به انبیای الهی بخصوص نبی مکرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله(ص)حضرات معصومین، خلفای الهی، اولیاء بزرگوار، محبت ودوستی نسبت به امت اسلامی وافتخار به تمامی مبارزین، بخصوص علمای عامل، فقهای عادل، اوصیای واصل، عرفای کامل واساتید الهی وربانی ندارم قضایا را از زاویه دیگر البته بخاطر نابود کردن توطئه های که به تدریج امت اسلامی را این گونه ضعیف و ذلیل و متهم نموده وهرروز به بهانه ی آنهارا سلاخی نموده وبه قربانگاه میبرند می نمایم. واقعیت جز این نبوده، نیست ونخواهد بود که اصحاب وامت اسلامی به میزان باورو اعتقاد شان به خدا، اسلام ورسول خدا متهم شده و بها می پردازند. و چه بسی که به میزان ادعا وعمل شان نسبت به اسلام مورد فشار و هجمه ابلیس و ابلیس صفتان زمان خود قرارگرفته و میگیرند. این جانب با توجه به شرایط زمانی و مکانی که در آن متولد شده ام تعلیم یافته وتربیت شده و زندگی نموده و می اندیشم.دوست دارم همانگونه زندگی کنم. یقیناً شما هم چون من در شرایط های منحصر به زمان ومکان خود تان متولدگر دیده و بزرگ شده ایدو ایمان دارم که رنج می برید که چرا این گونه مورد هجمه طرفداران سایر ادیان الهی وغیر الهی واقع شده ومیشوید. علاوه بر آن همواره در درگیری های که هیچ ربطی به ما وعملکرد ما ندارد کشته می شویم! قبل ازهرچیزلازم میدانم از واقعیت زندگی خودم اشاره کنم تا بدانید که چگونه این گونه می اندیشم. این جانب در یک محیط کاملاً دینی مر تبط به محبت خاندان رسول الله و ایمان به اسلام متولد شده ام، چیزی که همواره مایه افتخار من است وبه ارواح پدر ومادر واساتید م درود می فرستم که مرا این گونه تعلیم داده وتربیت نموده اند تاپاسدارحرمت حریم اسلام ومعتقدبه خاندان اهلبیت رسول الله(ص) باشم. در حقیقت دینی وتقریبی زاده شده ام، با عشق ومحبت به خاندان رسول تربیت شده وتعلیم یافته ام و حدتی زندگی کرده و می کنم امید وارم همانگونه که در خانواده مسلمان زاده شده وباعشق به اسلام، پیامبرواهلبیت تربیت شده وتقریبی زندگی نموده ام، باردیگرشاهد عظمت اسلام، عزت مسلمین نابودی دشمنان کچ اندیش بد اندیش باشم وبا آرامش خاطر وامید به رحمت بیکران ولایتناهی پرور دگاربه جای باشیم که بندگان خوب خدا وعاشقان رسول واهلبیت او می باشند. با توجه به مطالب فوق عرض می نمایم. بنده قبل از دوران ابتدایی، ایمان بخدا واسلام محبت به اهل البیت رسول الله را در مسیر تکیه خانه ومسجد آموختم و بخاطر دارم که چگونه وارد جمع ارادت مندان به اهلبیت عصمت وطهارت شدم. وآموختم که چگونه باشم. بدون شک که ورودی ام در این خاندان عنایت الهی واحساس توام با تربیت وتعلیم پدر ومادر بود . که به تدریج در مسیر رفتن احساس وعاطفه ام تبدیل به تفکرودردگردید .عشق به میزان معرفتم نسبت به درد ودرک توام با عقلانیت را بگونه ی در یافتم که شما هم به نوعی آنرا تجربه نموده اید. واقعیت انجام شده در مسیر فعل وانفعالات امت اسلامی را در حرکات خاندان اهلبیت بگونه ی یافتم که با فطرت و عقلم بیشتر پسند می نمود. در این میانه تنها دلداده ی حرکت حساب شده سرور عاشقان وشهیدان آقا ابا عبدالله الحسین(ع)شدم، که امام را بهترین عاشق به خدا واسلام واهلبیت یافتم که عشق به کمال را در عمل شفاف سازی نموده و خود ویارانش اسلام را زنده نموده است. تنها در مکتب اوودر اهلبیت اوودریاران او ودرکلام او ودررفتن به راه او ودر شهادت دادن به او وشهید شدن در راه اوست که میتوانی به فلاح و رستگاری دست یابی، او مردی بودکه در مصاف با دشمنان و ومحبت دوستان خدا نشان داد که هرکس میتواند همانند او انسان و ممثل اسلام باشد. امام درکمتر ازچند ساعت، شاید تنها فرصتی که برایش داده بودند ومانده بود بهترین تعلیم را با شفاف ترین بیان اعلام می فرمایند: بیانیکه عقول را متحیر، احسا س را نه تنها تحریک که جهت، عشق رانه تنها نشان که نمایش، مردانگی و شجا عت رانه تنها بیان که عمل وایمان راثابت می نماید. امام حسین (ع)در آخرین دقایق شبی که فردایش جز کشتن و اسارت خاندان نمبیند مردانگی توام با شجاعت را یک تنه سر افگنده می کند ترس راوحشت زده و شرمنده میسازد، آزادی را نه تنها تصور که به تصویرمیکشد مرگ را نه تنها استقبال که رنگین وسرخ نموده وبر تن میکندو مردانه بیعت را بر میدارد و اعلام میفرمایند: بدانید که لشکریان مقابل شما جز به کشتن من قانع نمیشوند بنابراین من بیعت را از همه شما بر میدارم همه آزادید می توانید بروید و بامن نباشید! اما چند ساعت بعد در روشتن ترین دقایق روز به صراحت حجت را بیان می فرماید: مردان را با مردانگی دعوت میکندبه این معنی آیا کسی هست تا مرا یاری کند؟ امام آنچنان دقیق وعا قلانه سخن می گوید که هر کس به میزان عقل و عشقی که دارند می توانند اندیشه نموده وبه نتیجه ی برسند. یک تن از دوستان و دیپلمات های کشور ما جناب آقای صمدی که یادش بخیر شبی برایم تلفنی فر موده و گفتند: فدای امام حسین(ع) که چقدر مرد بوده است و کار هایش آنچنان مردانه است که مردی بالاتر از آن نبوده است. گفتم باز چه گپ پیدا کردی، مردخدا، آقای صمدی، او فرمودند: ببین که حسین جان چه کرده و چه می کند! برایش گفتم بگو که سرا پا گوشم. قبول کن وقتی حرف می زنی با کمال میل گوش میکنم، برای اینکه زاویه دید ونگاهت به امام حسین(ع) را میدانم، بگو. اوفرمودند: امام، نصف شب آنهم زمانیکه فردایش جنگ است، یاران واصحابش را مخاطب ساخته می فرمایند: دشمنان بامن سرو کار دارند واگر بامن باشید کشته میشوید، من بیعت را ازشما برمیدارم آزادید بروید.اوتاکید میکندکه دوستان واصحابش بروند وحتی چراغ ها را خاموش میکند تا خجالت نکشیده بروند.. اما فردایش اعلام می فر مایند: (کیست مرا یاری کند.)! از او پرسیدم نظر شما چیست؟ اودرپاسخ فرمودند: فدای امامی شوم که چقدر مرد است وچه مردانی در اطرافش جمع شده وعشق بازی میکنند. او گفتند: امام وقتی میگوید بیعت را برداشتم آنهم در تاریکی شب به این معنی است که امام دوست نداشت نامردی درمیان مردان وعاشقان راه حسین نباشد که درلست مردان باشد! . امام میخواهد نامردان بزدل در میان شیر مردان صحنه نبرد کشته نشود. بنابراین بیعت را برداشت تا فرصتی باشد بر نامردان! اما، وقتی طلب کمک میکند به این معنی است که اگر اگر مردی در میان نامردان، باشد از فرصت پیش آمده استفاده نموده از جمع نامردان بروند تا در جمع و خیل نامردان کشته نشوند ودر جمع مردان پیوسته ومردانه شهید شوند. به هرصورت استفاده از عقل درتصمیم در حرکت در موضع گیری، در خطبه ها، در عملکرد در برخورد با دوستان ودشمنان آنچنان عاقلانه و منطبق با شرایط زمان ومکان صورت گرفته است که با گذشت زمان عقلانیت وخرد ورزی امام دررابطه با دشمنان دین واسلام همچون بعد احساسی وعشقی حرکت امام(ع) جهان گیر وعالم شمول میگردد. اینجانب با افتخار اعلام میکنم که امام را بگونه ی دریافتم که او امام است و وارث برحق رسول الله، از این بابت مفتخرم که همواره در راه حقانیت آنها تبلیغ نموده وخوشه چین خرمن بذل وبرکت او میباشم. امید وارم به کرم وبزرگواری خود بپذیرد و در آخرت هم از جمله عاشقان او وهمراه او باشم. اما در رابطه با واقعیت انجام شده درثقیفه وبرآیند حاصله ازواقعیت ثقیفه بایک احتمال فرضی آنهم بخاطر دَور زدن دشمنان اسلام و حفظ اسلام و امت اسلامی با عنوان کردن بحث بَد و بَد تَرویا اَهم ومُهم البته با رعایت اصول، میتوان در رابطه باتعدیل افراطها و تفریط های گره خورده به توطئه دشمنان، اندیشه نمود. اندیشه ی که در نتیجه آن وضع موجود ومستمر امت اسلامی را تبدیل به وضع مطلوب نماییم. تا از تکرا ر جنگهای مذهبی بین امت اسلامی جلو گیری نموده ومسلمین را از حاشیه در متن، از انزوا در جمع، از ذلت به عزت وهکذا اسلام را از مظلومیت به حاکمیت، قرآنرا از مهجوریت در محوریت وامام را ازمحرومیت به مدیریت ورهبری بکشانیم چیزی که خداوند خواست، پیامبر توانست وتعلیم داد . اما ما ها ((امت اسلامی) لیاقت همراهی و ظرفیت استفاده و توفیق کسب فیض از فیوضات الهی را نداشتیم. تا از عنایت الهی و دست آورد زحمات پیامبر شفیق ومهربان فیض ببریم . حال که فرصت این چنینی آنهم به برکت عنایات الهی ممکن شده است حد اقل این است که با قناعت و باور، خودازتکرار حوادث گذشته جلوگیری نماییم. جلوگیری از تکرار جنگ مذهب علیه مذهب زمانی ممکن میگردد که امت اسلامی خودرا در مدینۀ الرسول فکر کنند. واصحاب را در قلمرو اسلام رسول الله بها داده و با معیار های اسلامی قضاوت کنند . چیزی که قطعی ودر عین حال واقعیت داشته است چیزی جز این نبوده است که پیامبردر بین امت اسلامی و اصحاب، محترم وعزیز بوده است، مسلمانان به خصوص اصحاب هریک به میزان ایمان بخدا واسلام مراتبی نزدرسول خدا داشتند . بدون شک که نزد مسلمانان هم عزیزبوده اند . فرض براینکه ما وشما هم همانند مسلمانان در همان زمان می بودیم. در چنین شرایط فکرکنید پیامبرخدا چشم از جهان میبندد. اصحاب با ایمان به خدا واسلام و اعتقاد به پیامبر خدا به میزان فکر واندیشه ی که دارند اقدام به کار های میکنند تا هدف و آرزوی پیامبر برآورده شود. طبیعی است که هریک دوستان وارادتمندان ودشمنان و رقیبان ومنافقان و مشرکان با توجه به تشخیص ودرک شان در دوستی و دشمنی اقدام به کار های میکنند . واگر ما هم می بودیم چه کار میکردیم؟ . آنچه منطقاً، علماً، شرعاً و عرفاً لازم بود می نمودیم یا نه؟ بعبارت دیگر آنها چه میکردند که نکردند؟ و ما ها اگر اگر می بودیم چه میکردیم که آنهانکردن؟ چیزی که بنظر این جانب مهم است و باید به آن توجه میکردند ویا اگر ما می بودیم میکردیم. چیزی جز این نبوده است که متوفای ِ چون پیامبر از دنیا رفته است. کسی که همواره با وحی سرو کار داشته است. آیا چیزی فرموده است یانه؟ اگر اگر فرموده است، چه فرموده است واگر نه فرموده است سوال این است که چه باید کرد؟ طبیعی وعقلانی ترین عمل این است که بهترین دوستان ومریدان او به خانواده ی متوفی مراجعه میکنند تا بپرسند متوفی چیزی، مطلبی، سخنی، اشاره ی، منظوری در واپسین روز های عمرش فرموده اند یاخیر؟ اگر فرموده باشد بدون شک در روشنایی فرمایش، منظورویا اشاره شان تصمیم اتخاذ می گردد. مهم ترین کسانی که یاد گارنسبی و سببی پیامبربودند به تر تیب زیرتحریرمی گردد. 1-پسر (بچه) از او بجا نمانده بود. 2-دختر ی بنام فاطمه زهرا (س)تنها یاد گار او بود. 3-دامادی بنام علی(ع) داشت. 4-نوه های بنام امام حسن وامام حسین (ع) و زینب کبرای(س) داشتند . 5-عمو وپسران عمو دارد. 6-پدر خانم های بنام ابوبکر و عمر داشتند . 7-اصحاب ویاران خوب وبا وفای هم داشتند. باتوجه به داشته ها و جایگاهی که پیامبر اسلام داشت میتوان گفت: ابتدا چه کسی این حق را داشت که در قسمت پیامبر تصمیم بگیرد. عقل سلیم و آدم سالم دراین شرایط چه باید بکند؟ این احتمال ممکن است برای خوانندگان بزرگوار عنوان شود که مطلبی با این بزرگی و عظمت به بزرگی اسلام و اقتدار اسلامی را نباید این گونه مورد بحث وکاوش قرارداد.خوانندگان میدانندکه اسلام دین مردم منتخب خدا برای مردم است مضافاً آنچه مربوط به زندگی مردم است بها داده تا زندگی مردم مطابق با معیار های انسانی واسلامی نهادینه شود. با توجه به فرهنگ و باور های اجتماعی مردم دستوراتی را عنایت فرموده تا رعایت آن سلامت جامعه حفظ شود. در چنین شرایط دوتن از پدران همسر رسول خدا (ابوبکر وعمر) که با بودن دختر و داماد وعمو وعمو زاده ها عملاً محروم اند بر عکس تصمیم گرفته وارد ماجرا میشوند. دقیقا کسانیکه در واقع محروم اندو حقی ندارند. نه تنهابه خود حق میدهند که خودرا صاحب اختیار دانسته و تصمیم میگیرند! آنهم چه تصمیمی که هرکه بشنود شوکه میشود! آری شوکه شدند و تا حال هم هرکه میشنود و میداند و مطالعه می کند شوکه میشود و از عمل وتصمیم عجولانه آنها متاثر میشوند. عمل وتصمیمی که بنای تمامی مصیبت های وارده بر امت اسلامی را رقم زد. واقعیت این است که آنها درکنار نبی بودند اما از مقام نبی چیزی را درک نکرده بودند و نمی شناختد. برای درک این مطلب از تمامی خوانندگان امید وارم اندکی فراترازتامل با برادر کوچک تان متمرکز شده تا زیبایی معرفت و ظرافت تصمیم بزرگ تان را در رابطه با راهکار نجات مسلمین پس از رحلت پیامبر و ثقیفه به بلندای درک مقام نبی در یافته و جایگاه رسول را آنگونه که پیامبر بزرگوار عنوان کردند دریابیم. بدون شک اگر اصحاب مقام نبی را درک و پیام رسالت را مبنی بر ابلاغ آیه یا ایها الرسول …. میدانستند هرگز به خطا نرفته بودند. ثقیفه بیان عدم درک مقام نبوت وکم توجهی به پیام رسالت است. برای درک مطلب فوق مقدمه ی را من باب شناخت مقام نبی ورسول خدمت شماتحریر وتقدیم میدارم. نبی کیست و به چه کسی نبی گفته میشود. با توجه به آیات الهی خداوند تبارک وتعالی می فرماید. (النبی اولی بالمومنین من انفسهم واز واجهه امهتهم واولو ا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله من المونین والمهاجرین الا ان تفعلو الی اولیا ئکم معروفا کان ذالک فی الکتاب مسطورا ) * احزاب آیه 6 پیامبر به مو منان ازخود شان سزاورتراست وهمسران او درحرمت ازدواج مانند مادران مومنانند. ودر کتاب خداوند خویشا وندان ( نسبی در ارث بردن ) از یکدیگر از مومنان ومهاجران سزاوار تر اند مگر آنکه بخواهید نسبت به دوستان نیکی کنید وسهمی از اموال خود را در قالب وصیت به آنان بدهید این حکم در کتاب الهی نوشته شده است. خداوند تبارک وتعالی در این آیه اهمیت نبی را باز گو می نماید فراتر از مقام مومنان آن چیز نیست جز درک مقام نبی، نبی بر اساس حکمت الهی عالم است به علم الهی، خاتم است بر همه انبیای گذشته اگر همه انبیای الهی به نسبت او شناخت داشته واز آمدنش نوید داده اند. خداوند بصورت شفاف می فرماید: ( ولکن رسول الله خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما ) به این معنی است که نبی مقام ایست حکیم و محکم مضافاً خاتم وختم همه انبیاء الهی است. محمد (ص) اولین و آخرین فرستاده و خاتم انبیاء الهی است که امتیاز بس بزرگ را از آن خود نموده است. دین خدا(اسلام) برای انسان، بارسالت اوکامل میشود، وحی تشریعی بکمال خود میرسد. بهترین ولی خدا در دامن او به کمال می نشیند. مدینه فاضله مرکز اجرای عدالت اسلامی در زمان او تهداب گذاری میشود. وعده خدا دررابطه با دعای حضرت ابراهیم علی نبینا محقق میشود. با تلاش رسول الله وعنایت الهی در زمین آنهم در آخرین سفر حج در محل بنام غدیر خم علی ولی خدا معرفی شده واعلام میگردد. معرفی علی در غدیر خود بزرگترین نبه ی مرتبط به عمل نبی بر خواسته از علم لدنی وشاخصه بزرک نبی است که شناختش بدون درک مقام نبی سخت است ونا ممکن. با نبی زندگی کردن وبودن غیر از درک مقام نبی است. یکی از تفاوت های ظریف و زیبای نبی با رسول این است که نبی برای گفتن آنچه میداند مخیر است که بگوید یا نگوید. اما رسول وظیفه ی جز رساندن پیام ندارد جریان معرفی امام علی بیان نبه ی عظیمی از طرف نبی است که به نسبت آینده اصحاب میداند، او باعلم لدن نسبت به عملکرد اصحاب و امت اسلامی در رابطه با اهلبیت خودش میداند. دانستن جفای نسبت به امام علی و خاندان پیامبر باعث نگرانی پیامبرمیباشد، نگرانی که خداوند به میزان آن پایان رسالت رسول رابا ابلاغ نزول یا ایها الرسول بلغ ما نزل الیک من ربک …منتفی می نماید . ورسولش را نه تنهاآرا م ومطمئن میسازدکه پس از آن بیعت مردم، اکمال دین را با معرفی امام علی در غدیر می نمیاند. نزول آیه یا ایهالرسول بلغ ما انزل الیک من ….. بخاطر رفع نگرانی نبی از آنچه میدانست عنایت الهی بوده است . و چه زیبا که کافران را محروم از هدایت می کند! عدم درک مقام نبی از طرف بعضی اصحاب علماً وعملاً اسلام و امت اسلامی راپس از رحلت پیامبربه چالش کشید اینجانب باور دارم که انبیای الهی بخصوص نبی مکرم اسلام با استفاده ازعنایت الهی(فطرت وعقل الهی) علماً وعملاً طی چهل سال توفیق کسب مقام نبوت و درک علم الهی نموده است. نبی به کسی گفته میشود که درگفتن و یا نگفتن آن اختیار دارد واگر اگر مطلبی باعث دغدغه و نگرانی آن مبارک میگردید، خداوند با نزول وحی اورا کمک مینمود.وقتی آیه برایش نازل میشد ماموریت پیدا می نمود تا آنرا به مردم بخصوص مسلمانان منجمله اصحاب ابلاغ نماید. اگر در قسمت پیشنهاد کافران مبنی بر اینکه یک مدت شمادین ما را تبلیغ نموده ویک مدت ما خدای شما را پرستش میکنیم. پیامبر قبل از اینکه جوابی برای آنها بگوید سوره کافرون نازل میشود و دغدغه پیامبر را منتفی می نماید. ویا در جریان مسجد ضرار منافقان توطئه می کنند تا پیامبر پس از بازگشت در مسجدی که برای نفاق تهداب گذاری شده است میان مسلمانان دودستگی ایجاد نمایند. خداوند با نزول آیه (والذین اتخذو مسجدا ضراراً کفراً وتفریقاًبین المونین وارصاد لمن حارب الله ورسوله من قبل ولیحلفن ان اراد نا الا الحسنی والله یشهد انهم لکاذبون* لا تقم فیه ابداً لمسجدو اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه فیه رجال یحبون ان یتطهرو والالله یحب المطهرون *)توبه 106 و107 تو طئه را خنثی و مسجد را تخریب می فرمایند. در قسمت اتهام منافقان نسبت به همسر رسول گرامی در غزوه بنی المصطلق پس از چندین روز باوجود علم پیامبر خداوند رفع دغدغه نموده آیه را نازل نموده است. ان الذین جاء وبا لافک عصبه منکم لا تحسبو شراً لکم بل هو خیر لکم امری منهم مااکتسب من الاثم والذی تولی کبره له عذاب عظیم*نور 11 چرا زمانیکه تهمت را شنیدید مردان وزنان با ایمان نسبت به خویش گمان نبر دند ونگفتند این تهمت بزرگ و آشکار است* در قسمت معرفی امام علی قبل از روز غدیر ودر غدیر رسول خدا دغدغه داشته ونگران است. تا اینکه آیه نازل میشود البته برای رفع دغدغه پیامبرواتمام حجت معرفی امام علی گره خورده به شناخت نبی مکرم اسلام از آینده امت اسلامی و در گیری های است که رسول خدا میدانست . نزول آیه نگرانی ودغدغه پیامبر را منتفی میکند. آنچه برای نبی نازل میشودراهکارهای است که نبی را کمک میکند تابا اطمینان رفع مشکلات نماید. آنجا که جنبه های اجرایی بصورت عام پیدا میکند نبی منعکس کننده ابلاغ رسالت است . تا برای بندگان خدا بصورت عام و برای مسلمین بصورت خاص برای اصحاب بصورت خاص الخاص ابلاغ بنماید نبی دراین رابطه بعنوان رسول فقط ماموریت ابلاغ دارد تا کلام الهی را برای همه برسانند. در حالیکه در قسمت آنچه نبی میداند برای گفتنش مخیر است. بنابراین خود در اجرای آن عمل میکند. وبه نسبت دیگران آنگونه که خود عمل می نماید تکلیف تعین نمی نماید.مثلاً نبی مکرم اسلام خود ش همواره نماز شب را بر پا میداشت در حالیکه برای دیگرات تکلیف نمی فرمودند. نقل کرده اند که روزی رسول خدا در مسجد مدینه نشسته بودند و دوسه روز بود از امام علی خبری دریافت نکردند. حضرت روبه اصحاب نموده فرمودند: چند روز است از پسرعم خود علی(ع) خبر ی ندارم. هرکس برای من خبر از او بیاورد هرچیزی از من بخواهد برایش میدهم. این طور نقل کرده اند که سلمان فارس از جابلند شد . طبق اطلاعی که از امام علی (ع) داشتند عازم شدند. سلمان وقتی نزدیک محل شدند دیدند امام باتعداد از یارانش برگشته وطرف شهر مدینه می آیند. سلمان سلام کرد و جریان را به امامعلی فرمودند و برگشتند تا به رسول خدا اطلاع بدهند. .امام علی(ع) صدا زد سلمان، حال که خبر سلامت ما را برای رسول خدا رسانده بگو ببینم از رسول خدا چه میخواهی؟ سلمان گفت: یا علی من هم نمیدانم. شما بفرمایید چه بخواهم. امام فرمود حال که این طوراست پس گوش کنید. امام فرمود شبی که رسول خدا به معراج رفتند خداوند سه هزار کلمه را برایش آموخت وفرمودند: یا رسول الله از این سه هزار کلمه هزار کلمه آن برای این است تا آن هارا برای مردم ابلاغ کنی و ماموریت تو ابلاع است. هزار کلمه دیگر را صرف برای خودت میباشد و هزارکلمه ی دیگررا جناب مبارک شما اختیار دارید بگویید ویا نگویید. بفرمایید یا رسول الله از هزاز کلمه ی که اختیا ر در گفتن آن دارید یکی را بفرمایید. سلمان بر گشت دیدحضرت با جمع از یاران داخل مسجد نشسته است.سلمان عرض ادب نموده مژده سلامت امام علی و رسیدن آن ویارانش را به رسول گرامی بیان داشتند. حضرت گفت من عهد کرده بودم هرچه بخواهی برایت بدهم، حال بفرمایید چه میخواهی، سلمان؟ سلمان با توجه به فرمایشات امام علی خواسته اش را عنوان نمود. رسول خدا فرمود سلمان اینحرف جز حرف علی ازکسی دیگر نمیباشد. حالا که فرمودی: قسم به همان خدای که همه چیز در ید قدرت اوست . یک کلمه ازهزار کلمه که فرمودی، این است که (هر کسی ذره ی از محبت علی را در دل داشته باشد آتش جهنم بروی حرام میشود.) نبی یعنی کسی که اشراف بر همه علوم دارد امادر بیان آن به دیگران مخیر است. آنجا که به نسبت گفتن وابرازکردن مطلبی دغدغه ونگرانی داشت با تفضل مضاعف ومشوره حضرت حق از طریق وحی توفیق امداد های الهی با نزول آیات نگرانی و دغدغه اش منتفی میگردید. جریان غدیر باوجود علم و آگاهی نبی گره خورده به مقامی است که میداند و از اینکه میداند برسر امت واهلبیت او چه اتفاق می افتد نگران است. نزول آیه علاوه بر تاکید بر تصمیم نبی است که بر طرف کننده نگرانی اوست. نبی مکرم اسلام دور نمای ثقیفه را بعنوان یک واقعیت در حال شکل گیری به اندازه پیچیده مشاهده می نمود که در واقع مهم وپیچیده هم بود. خداوند تبارک وتعالی نگرانی نبی را با نزول آیه منتفی میکند. اما اهمیت موضوعی راکه پیامبر به نسبت آن نگرانی داردبه اندازه بهاداده ومیدهد تا آنجا که می فر ماید: اگر آنرا ابلاغ نکنی رسالت تو به پایان نمیرسد. به هرصورت نبی با مقامی که دارد میداند بر آیند حاصله پس از رحلت او پی آمد های ناگواری را بدنبال دارد. خداوند به کمک نبی و وحبیب خودش وبرای رفع نگرانی و دغدغه اش آیه نازل میکند تا نگرانی و دغدغه اش را منتفی نموده و آرامش بخشد. واقعیت این بوده واست که تعداد اصحاب نه درک مقام نبی نموده و نه از اعتقادکافی نسبت به رسول الله بر خوردار بوده اند . اینجانب باور دارم اگر اگر در یکی از این طیف ویا طبقه بودند نه ثقیفه ی رقم زده میشد ونه اسلام ومسلمین این گونه به چالش کشیده میشد! چون از هردو بی بهره بودند بنابراین هر کدام بنا به آنچه فکر میکردند عمل کردند . ممکن است هیچ انگیزه درکار جز دلسوزی نبوده باشد. اما بر آیند آن نه تنها مطلوب نبوده است که یقیناً قبیح بوده است. بدتر از قبیح عملکرد های بد ترآنهاست که در جریان خلافت ابوبکر به نسبت دخت پیامبر و خاندان پیامبر واهلبیت آن مبارک تحمیل گردید. اینجانب فکر میکنم اگر اگر دلسوزان به مسلمین ومعتقدین به اسلام ادامه ی برآیند ثقیفه نه خودثقیفه رابعنوان غده سرطانی درپیکرزیبای اسلام بادقت وتامل مطالعه فرمایند. بی تردید به این نتیجه میرسند و خواهند رسید که برآیند ثقیفه درپیکر اسلام نیاز مند جراحی و کالبد شکافی میباشد. واقعیت تلخ زندگانی مسلمانان پس از ثقیفه برای هر مسلمان واضح میگردد که چگونه اختلافات را دربین امت اسلامی دامن زدند ودر نهایت خاندان پیامبر را شهید وبه اسارت بردند. وخود وارث اسلام گردیدند. کار بجای رسید که اسلام را با تیغ تیز مذهب سربریدند . ودر پوشش مذهب اسلام را از زندگی مسلمانان حذف نمودند. برادران وخواهران مسلمان: این جانب باور دارم بهترین وسالم ترین کالبد شکافی و جراحی حقیقی پیکر زیبا بدست وکارد جراح ممکن میگردد که با عمل به فرامین اسلام فراتر از سیره های مذهبی عملی گردد. اسلام اولویت مسلمانان گردد . و تا زمانیکه مسلمانان اسلام رابعنوان اصل و مذهب را بنام فرع قبول نکنند. امکان جراحی پیکر زیبا و ضعیف ممکن نمی باشد. چیزی که باعث نجات پیکردرحال مرگ میگردد احیای سیره رسول گرامی اسلام است . آنروز است که هر مسلمان نه تنها به نسبت باور وعمل شان به اسلام جایگاه وارزش دارد. که اسلام احیاء ومسلمین عزت دوباره حاصل می نماید. اگر اگر این امرممکن گردید، دروازه اطاق عمل را باید گشود. تا با کمک اسلام شناسان، متخصصین، دلسوز به مسلمین اولویت های دینی و عقلانی مبتنی بر ضرورت نظام اسلامی استنباط گردد. استنباط دقیق اسلام علماً توفیق الهی است و استفاده از آن در راستای اهداف بزرگ پیامبراسلام ومدیریت مبتنی برشاخصه زعامت اسلامی متناسب به زمان ومکان برای اولین بار ازتاریخی که پیامبرچشم ازجهان بسته است عنوان گشته و شکل میگیرد. و بعنوان یک جریان پویا فعال وبه روز، ادامه و عملیاتی میگردد. طرح اسلام فرا تر از مذهب، قبیله، زبان، نژاد و، طائفه، قبیله، حزب، گروه، راست، چپ، تند، کند، افراط وتفریط نه تنها نابود کننده جنگ ونزاع میشود که نجات رقم زده و زمینه رستگاری وچهره حقیقی اسلام رئوف ومهربان که منطبق با منطق است را مشاهده خواهیم کرد. مضافاً ثابت میشود که اسلام دین علم ودین به روزاست وبا توسعه متناسب به زمان و حفظ ارزشهای انسانی و اسلامی انسان را هدایت وراهنمایی می نماید. در روشنایی اسلام مبتنی بر وحی وعقل می توان گفت: وقتی اسلام در عصر جاهلیت توسط مسلمانان بر نامه زندگی داشته ومدینه فاضله میسازد باجرئت اعلام می کنم که اسلام در عصر وزمان ما هم توانمنمدی ساختن جامعه مطلوب و آرمانی به روز رادارد.! چطور ممکن است پیروان حضرت عیسی مسیح، پیروان حضرت موسی کلیم حتی پیروان سایر انبیا برنامه ی زندگی متناسب به دوران شان داشته ودارند. اما، پیروان حضرت محمد (ص) نه تنها بر نامه ی نداشته و ندارند که بر خلاف دستورات پیامبر و احکام اسلامی تبعیت از بر نامه زندگی دیگران را تقلید نموده ومی نمایند! کار بجای رسیده و میرسد که هریک برنامه خودشانرا بنام اسلام وپیامبر اسلام عنوان کرده و میکنند . جالب این است که باوجو د تحریف های انجام شده در ادیان گذشته پیروان آنهازندگی فشرده و همسو دارند، اما پیروان حضرت محمد (ص) با وجودی که قرآن بعنوان کتاب الهی از تحریف در امان است پیروانش متفرق ترو بی برنامه تر اند. با توجه به شاخصه دین اسلام و کتاب الهی مسلما نان هیچ دلیلی ندارند که باهم اختلاف داشته باشند. به هرصورت این امت اسلامی و پیروان حضرت محمد ابن عبدالله(ص) است که متفرق تر از همه امتان دیگر بجان یکدیگر افتاده اند.درحالیکه اینطور نیست ونباید باشد. واقعیت این است که مسلمین حقیقت تفکیک ناپذیری اسلام از قرآن و قر آن را از پیامبر و اهلبیت باورداشته و میدانندکه آنها باور دارندیکی از حکمتهای نهفته در دین مبین اسلام علاوه بر تفکیک نا پذیری عدم تحریف کتاب الهی است. واگر اگر این از حکمت و معجزه قر آن نبودی اسلام با وجود این همه اختلافات و دشمنی های انجام شده از طرف دشمنان آگاه و دوستان جاهل بخصوص افراطها وتفریطها ی دستگاهای مذهبی در دوصد سال اخیر مضمحل شده ونام از اسلام نمانده بودی. باتوجه به اهمیت نهفته در حکمت الهی معجزه قر آن مبنی بر حفظ اسلام وهکذا وعده الهی می توان گفت: بهترین گزینه وتنها ترین گزینه ی تحقق احکام دین خدا در زمین توسط انسان مسلمان مرتبط به احیاء اسلام و اهلبیت می توان باشد. و چه زیباست که انسان خرد مند با اندک تفکر میتواند با حرکت طلایه داران اربعین و ارادتمندان به اهلبیت درسرزمین مربوط به اهلبیت همسو و هم گام شده بارمز ولایت مدیریت ومحور امامت معجزه اربعینی بیافریند که کربلا آغاز وشهادت عشقی است به درازای ابدیت بین عاشق ومعشوق که همهئ چیز جزاو ونام او وعشق او همه کس وهمه چیز مانع است. زیبایی محبت گفتمان امام حسین با خدا در قتلگاه بیان گفتمان همه شهدای ایست که در رکاب امام شان با خدا زمزمه داشتند. سروده شده است که *********** مسلمانان عزیز: آیا اندیشه نموده اید که ما در آغاز نبه در تداوم نبه ی بزرگ غدیرو عاشورای حسینی قرار داریم.معرفی امام علی (ع) توسط نبی مکرم اسلام در غدیر نبۀ ی بزرگی بود که متاسفانه توفیق استفاده از آنرا از دست دادیم. قیام امام حسین (ع) وحادثه عاشورای نه تنها نبۀ دیگری برای احیاء اسلام است که نمایشی از اراده وتصمیم اسیرانی است که چهره ظالم، غاصب وستم را نشان داد. نبۀ ای (راهپیمایی ار بعین) از جنس نبۀ غدیر و نبۀ عاشورا در راستای اهداف خلقت(هدایت) وتلاش رسول(تربیت) و محرومیت علی(حذف) و مظلومیت اهلبیت و اسارت اسرای کربلا در حال شکل گرفتن است تا وارثین بحق خاندان پیامبر آنهم بدست ارادتمندان وروندگان اهلبیت، در سرزمین بنام اهلبیت رسول آغازی باشد برای ایجاد مدینه ی که پیامبر اسلام بانی ومجری آن بود. توجه به پیروزی مجاهدین مسلمان و فاقد امکانات در برابر بزرگترین قدرت جهانی شوروی متوفی، تامل در پیروزی انقلاب اسلامی بخصوص رهبری و شعار های اصلی نخستین روزهای پیروزی، استقبال بی نظیر رهبران انقلاب از انقلابیون کشورها، تشکیل بزرگترین حافظان فرا مرزی اهداف انقلاب اسلامی، آغاز حرکت فرهنگی فراتر از هر چیز دیگر، تفکر متمرکز برخواسته ازعقل پیرامون وقایع انجام شده، باور به توانایی های ملی در سطح بین المللی ودر بی نهایت اراده جمعی در رابطه با بزرگترین راهپیمایی مردمی با مدیریت مردم چیزی جز تداوم نبۀ بزرگی نبوده ونیست که با اراده مردم ومدیریت بر خواسته از اراده مردم رقم زده شده است. از طرف دیگر رسوایی قدر های بزرگ، طاغیان پیرو ابلیس، دشمنان اسلام وپیامبر و اهلبیت، حسودان کوردل، رقبای جاهل، برآیند ثقیفه، منافقین مشرک توطئه مذهب سازی وجنگ مذهب علیه مذهب وهکذارسوایی چهره های، هزار چهره به ظاهر مقدس و مدافع حقوق بشر و امثالهم به چالش کشیده شده و می رود که همچون کمونیسم بین المللی به زباله دان تاریخ بپیوندد. پس بر ماست تا از زمینه های موجود برای رسیدن به اهداف مطلوب، اهدافی که خداوند وعده آنرا داده است تا وارثین بر حق رسول گرامی سکان هدایت آنرا بدست گیرد استفاده کنیم. که اگر چنین شد امت اسلامی با حفظ مذاهب بر مبنی اولویت های اسلامی مذاهب را وسیله ی برای نهادینه کردن اسلام نبوی قرار داده وخواهند داد. بنابراین این امت اسلامی است که باید به این باور برسند. که اسلام ریشه در وحی دارد اما مذاهب تاثیر پذیر از رویا روی کرد مسلمانان و یا نهایتاً درعمل وعکس العمل یکدیگر شکل گرفته است. که هر کدام به نوعی جای خودش را داشته و دارد. بدون شک اصول هیچ یک از مذاهب این اجازه رانداده و نمیدهد که پیروانش بنام مذهب رویاروی سایرمذاهب اسلامی قرارگرفته وبخاطر منافع ویا دلجویی غیرمسلمان علیه یکدیگر دشمنی کنند. آیا وقتی آن نرسیده است که از قربانی کردن اسلام به پای مذاهب دست بر داریم واز تبلیغات فرقه یی بپر هیزیم و از آنچه بر داشت ها وقرائت های بنام مذهبیون است جلو گیری کنیم و به قرائت های اسلامی بها داده و به دید گاه کسانی که اسلامی اندیشه میکنند بهاداده مذهب را با نگاه اسلام زینت آرایی کنیم واز تبلیغات مذهبی بکاهیم. این است رسالت من وتو ای برادر مومن و مسلمان! براستی اگر مسلمانیم و به راستی از آنچه بر اسلام و امت اسلامی و کتاب خدا و طرفداران واقعی اهلبیت رسول الله میگذرد رنج می بریم.بیایید تصمیم عملی و وممکن است را اتخاذ نموده و عمل کنیم و بپذیریم که در این رابطه هیچ وقت دیرنشده است. نه برای من وکسانیکه پیریم وآماده رفتن، ونه برای شما که جوانید و مستعد رفتن و نه برای کسی که میخواهند به اختلافات امت اسلامی پایان بخشد. پس بشتاب ای مسلمان ومسلمان زاده که فرصت مساعد است وزمان هم مساعد تر، زمینه ها زیبا است و ممکن تر. واین ما هستیم که می توانیم اگر بخواهیم، بنابراین بر خیز تاکاری را انجام بدهیم که خدا وند وعده داده است و اسلام گفته وامت اسلامی میتواند. آیا میدانی اسلام چه میخواهد و خداوند چه گفته است! مطمئن هستم تو میدانی، و خوب میدانی خداوند از من وشما چه میخواهد و باز میدانی پپامبر اسلام چه کارکرد، وچگونه کارکرد ومراد ازکارش چه بود. و ما چه کردیم وچه میکنیم که باید نکنیم. برعکس چه چیز را نکرده ونمیکنیم که متاسفانه کرده وتکرار می کنیم! اگر اگر در اندیشه عمل به دستوارت آنچه خداوند میخواهد وپیامبردر رابطه با آن مبعوث شد وآنرا عملیاتی نموده است باشیم! بدون هیچ دغدغه ونگرانی میتوان بنای دقیق اسلام رسول خدا را تحقق بخشیده و تمامی اختلافات را منتفی نموده واسلام را آنگونه که در مدینۀ الرسول اجراء میشد عملیاتی نموده وشاهد عزت اسلام ومسلمین باشیم. بنابراین ساده ترین و ممکن ترین اعمالی که تضمین کننده دستورات الهی و تحقق اسلام و سیره محمدی و خواست همه انسانها بخصوص امت اسلامی میباشد هم ممکن وهم میسر و هم شدنی است، دستورات الهی و فرمایشات رسول گرامی است . واین امر گره خورده به اراده وتصمیمی است که امت اسلامی می گیرد. تصمیم گره خورده به عمل و عمل مبتی بر فطرت آنهم در روشنایی عقل و استفاده اززحمات بشری که بصورت زیرتحریروتقدیم شما عزیزان میگردد. در باب اعتقادات: – اعتقاد به خدا (توحید)ورسالت انبیای الهی(نبوت) بخصوص نبی مکرم اسلام و باور به باز گشت (معاد) و هکذا تحقق عدل بواسطه آنعده کسانیکه خود عادل وعالم و عامل باشند. واینها چیزی نیست که مورد مناقشه انسان عصرما ونسل ما بخصوص مسلمانان باشد.واگر اگر کسانی پیدا میشود که در این رابطه باهم نزاع نموده ودر گیر میشوند مطمئناً، نه برای آن است ونه بخاطرآن، بلکه بهانه ی است که عامه مردم را در گیر نموده تا کسب منافع وتوفیق بر تری حاصل نماید. واقعیت این است وتجربه نشان داده ومیدهدکه افراد عاقل با اندک تفکر ودقت دراین زمینه در یافته اند که قضیه از چه قرار است. بر پا داشتن نماز گرفتن روزه و دادن زکواه وخمس وامر بمعروف ونهی از منکر وحج وجهاد، تولی وتبری وسایرواجبات و مستحبات یک سری اعمالی مربوط به انسانهابویژه مسلمانان است هریک از مسلمانها به میزان اعتقاد وپای بندی شان به آنها عمل نموده ومی نمایند. در واقع دلیلی وجود ندارد که مسلمانان رویا روی هم قرارگرفته وبجان هم بیافتند. به همین ترتیب پیرامون وقایع پس ازفوت رسول گرامی اسلام بخصوص اتفاق پس از ثقیفه وچگونگی خلافت خلفا وهمسویی ها و رقابتها وسر انجام حادثه کربلا وباز تاب آن بخصوص در بین امت اسلامی که باعث ابرازنظرها و دیدگا های متفاوت آنهم پیرامون وقایع انجام شده به نسبت عملکرد افراد و اشخاص اثر گذار بر سرنوشت امت اسلامی بوده است. بی تردید که این حق طبیعی هر صاحب نظر مسلمان ومسئول است که دیدگاه، تحلیل و برداشت های خودشان را به نسبت رویکردها ی انجام شده در رابطه با امت اسلامی و سر نوشت مسلمانان بیان نمایند. جریان ثقفیفه و حوادث پس از ثقیفه منجمله دستورات ابوبکر در رابطه با غصب فدک، جنگ رده کشتن….. توسط خالد و همبستر شدن با همسر او وهکذا ترور عمر و قتل عثمان و قیامهای علیه امام علی ومکر معاویه وشهادت اماعلی و امام حسین و در نهایت بدعت معاویه و خلافت یذید وحادثه کربلا و شهادت امام حسین واسارت خاندان پیامبر این حق را میدهد که هر مسلمان به نسبت اعمال انجام شده در رابطه با افراد و مواضع شان ابراز نظر نمایند. فشار ها وعکس العمل علیه یذید و دار و دسته اش به اندازه ی جدی و انتقام جویانه بود که کمتر از پنج سال مختار ثقفی قیام کردند. بعبارت دیگرواقعیت جز این نبوده است که پیامبری در جزیرهالعرب مبعوث به رسالت شده است و آورنده پیامی بوده وکار های انجام داده است که باید ادامه پیدا میکرد. متاسفانه آنگونه که باید ادامه پیدا مینمود بنا به دلایلی نه تنها ادامه پیدا نکرده است که به نوعی برخاندان، اهداف وامت او در اثر غفلت وبی خبری یک عده مسلمانان جفا شده است. واین که امروز ما آنها را مربوط به مذهبی و گروهی که سالها بعد بوجود آمده اند متهم نموده و بجان یکدیگر بیافتیم این نه تنها حماقت و بی خردی ماست که بخاطر عملکرد آنها کشتار، ظلم بی اعتمادی، وجفا را بر یکدیگر روا داشته و تکرار نماییم. کار بحای رسیده است که تفاوت در برداشت های علمی و شخصی افراد راکه یک امر طبیعی بوده است تبدیل به اختلاف و خشونت نموده و با روایات جعلی قرین ساخته از ذیل تا صدر، از توحید تا نبوت ومعاد و همه ی اصول و فروع را زیر سوال برده اسلام را منتفی، مذهب را برائت، مسلمانان را محکوم و دشمنان را بها داده و به آنچه می گویند عمل کنیم. در یک کلمه همه چیز را وسیله ساخته اختلاف وانشقاق و چند دستگی را چاق وچاق ترنموده نه اصول اسلام را رعایت نموده ونه فروع و نه فرع فروع وسایر دستورات اسلام باور داریم! . آنها با چاق کردن اختلافات مذهبی همواره میان طرفداران مذاهب اسلامی، اسلام را کمرنگ نموده به مطالب وفتاوی غیر منطقی مذهبی واختلاف بر انگیز دامن میزنند. . آنها نماز را که امر اسلامی یا نمی خوانند و یا اگر میخوا نند به بهانه های فتنه افگنی نموده، اقتداء به امام جماعت نمی کنند. وفرادا نماز بر پا میدارند. تا زمینه وحئت وهمدلی را تبدیل به بی اعتمادی وتفرقه نمایند. درباب روابط اجتماعی: – واقعیت این است که مسلمانان برمبنای اخلاق اسلامی رعایت حال نموده ورابطه بر قرارمی نمایند. خداوند تبارک وتعالی اسلام را بعنوان دین کامل وراوابط انسانی واسلامی را زیباترین رابطه های اسلامی وانسانی در فطرت انسانها قرار داده است . پیامبر اسلام بصورت طبیعی ممثل زیباترین رابطه اخلاقی و اجتماعی بوده است. تا آنجا که اگر قرار باشد مسابقه ی در میان امت انبیای الهی گذاشته شود . اینجانب به عنوان امت پیامبر اسلام افتخار می کنم که پیامبری به این زیبایی داشته وپیرو او هستم که فرمود ه است که اگر اخلاق من نبودی هر آینه مبعوث به رسالت نشده بودم( بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) باین فرمول می توان گفت: امت اسلامی میتواند با سیره اخلاقی محبوب خدا، خدایی ترین رابطه را با همدیگر داشته باشند. بدون شک ارتباط مبتنی بر مبنای اخلاق اوست که انسان اسوه میشود. چیزیکه همه مسلمانان صرف نظر از علایق مذهبی، گروهی و یا صنفی پایبند به آن میباشند. دعوت شان، عیادت شان، شرکت در برنامه های اجتماعی شان، معامله و ازدواج های شان، تجارت ودادو ستد هایشان با حفظ احترام تمامی شاخصه های شخصی وفردی در محور قوانین اسلام شکل میگیرد. مشکلی از این ناحیه وجود ندارد که باهم کلاویز شویم. در باب کار های فرهنگی: – در این قسمت همواره با تامل و دقت می توان نتیجه ی از کار های فرهنگی گرفت بدون اینکه کار فرهنگی تبدیل به چالش گردد. آنچه میبایدرعایت شود تامل است: تامل نه معنی سکوت ونه به معنی گوش نکردن بلکه به معنی تامل، به این معنی که قبل از عکس العمل شنیدن مطلبی و یا پاسخ به چیزی دادن و یا گفتن، اندکی تامل باید کرد. تامل در این رابطه به معنی پیدا کردن مطلبی که اگر اگر رسول خدا می بود چه میکرد و یا چه می گفت. آیا چنین چیزی را حضرت پاسخ داده است . اگر داده و یا گفته است . بیان آن نه تنها طرف را مجاب می کند که هدایت می کند . ماحصل آن چیزی جز محبت و اعتماد نبوده ونخواهد بود. اما دقت: دقت به این معنی که چه میگویی؟ از کجا وچه کسی می گویی؟ مخاطب چه کسی میباشد؟ دقت به این معنی که گفته ها ونوشته ها ی که می گویی، و می نویسی چگونه عکس العمل را در پی دارد؟ دقت در این زمینه به همان اندازه که میتواند اعتماد سازی نماید به همان اندازه نفی فتنه وبی اعتمادی نماید . مسلمانان با رعایت دقت در گفتار ونوشتار ودر عمل قدرت اسلام را به جهانیان نشان داد. اختلاف در دید گاه ها به خودی خود قبیح نیست وچه بسی که سبب رشد و نو آوری های در راستای کشف واستنباط راه حلهای علمی، اجتماعی و عملی گردیده است. اما وقتی دقت وتامل در نوع گفتن ونوشتن و عنوان کردن آن نشده است باعث چالش های شده است که اصل را زیر سوال برده و تبدیل به نزاع گردیده است. رسالت نسل ما عصرما در این رابطه چیزی جز تامل و دقت نیست . به این معنی که قبل از هر چیز باید فکر کنیم که کجاهستیم، چه میخواهیم، چه میگوییم وبرای چه می خواهیم . مضاف بر اینکه خدای هست، میشنود؛ می بیند ومیداند با پیامبری میثاق بستیم که از او ودین او پاسداری کنیم.نسبت به آنچه می گوییم ومی نویسیم مسئولیت داریم . باید نسبت به نشستن، خواندن، گفتن و خواستن خودمتوجه باشیم که اگر چنین کردیم، نه تنها کار فرهنگی کرده ایم که اعتماد سازی نمود ه وبا اطمینان یک دیگر را نه تنها تحمل می کنیم که باهم عشق می ورزیم . ازمنافع خود می گذریم تابرادر دینی ما به سلامت باشد. داستان یک جام آب و شهدای صدر اسلام را هر کدام به دیگری بذل نمودند وهمه شهید شدند را نه در حد یک داستان که بصورت واقع باید بخاطر بسپاریم که اگر چنین کردیم تمامی ساخته و پرداخته های دشمنا ن اسلام منتفی و خنثی میشود. فرو پاشی و آسیب پذیری قدرتهای بزرگ جهانی در نتیجه، جنب وجوش ملی وبین المللی ملل جهان، همسویی فکری شخصیت های جهانی بخصوص نخبه گان جامعه بشری، بیداری ملل مسلمان و غیرمسلمان جهان، حضوردر راهپیمایی اربعین حسینی مقدمه پیوند احساسات انسانی با اولیاء الهی وهمرایی با مصیبت زده گان اهلبیت رسول خدا بارقه ی امید و وعده الهی است که میتواند عقول را در بستراحساسات انسانی رقم زده تا به پختگی برساند. واین بستگی به تصمیم جدی مسلما نان دارد که آیا حاضرند از تداوم عملکرد مذهبی که بنام اسلام دارند به رویکرد اندیشه اسلامی زمان پیامبر برگردند و با جدیت گرَدهای آلوده به گناه و ظلمهای وارده بر مظلومان را غبارروبی نموده وبه اسلام زمان رسول الله (ص)برگردند و یا اینکه به اسلام پس از رسول خدا ادامه بدهند. اگر اگر حاضرند به مصیبت های وارده بر امت اسلامی پایان بدهند. تصمیم جدی و عملی آنها چیزی جز عمل به اسلام قبل از ثقیفه نیست. احیای اسلام قبل از ثقیفه، وعمل به آن وفر مایشات رسول گرامی اتهام های وارده و جفای رفته بر خلفا واصحابی که خاندان ابوسفیان معاویه ویذید و امثالهم بر آنها روا داشته اند منتفی میشود. مضافاً آنچه را که خلفاء نکرده اما به نسبت خلفا ساخته وتبیلغ نموده اند شفاف سازی میشود. واقعیت عمل به اسلام قبل از ثقیفه ونادیده گرفتن اسلام بعد از ثقیفه علماً وعملاً مستلزم تفکر وتدبرو اندیشه به مقام نبی مکرم اسلام، درک وحی و جایگاه رسول الله(ص) وعمل به فر مایشات اوست . دست یابی به آن مساوی است به تغیر رویکرد های که پس از ثقیفه بنام اسلام برامت اسلامی تحمیل شده است. دسترسی به این امر بزرگ علاوه برآگاهی توفیق عنایت توام با ایمان بخدا ورسول می طلبد. براساس مقدرات الهی وحرکت تکو ینی عالم آفرینش و حرکت انسان بطرف کمال، انسانها همواره بطرف کمال حرکت میکنند. همسویی فطرت، عقل و انبیای الهی برای هدایت انسان جز ءلاینفک خلقت وحرکت نکوینی عالم است تا انسان همراه با حرکت تشریعی رهبری و هدایت وضع موجود را بطرف وضع مطلوب به تصویر بکشاند. نبی مکرم اسلام بعنوان آخرین خاتم انبیا و رسول الهی بهترین تعلیم و تربیت را با استفاده از وحی به نمایش گذاشت تاآنجا که دین به کمال رسیدوحی منقطع گردید. از آنجاییکه امت اسلامی پس از رحلت پیامبر گرامی لیاقت استفاده از فرد مورد نظررسول را نداشتند.نه تنها از وجود مبارک امام علی و اهلبیتش استفاده نکردند که جفای مضاعف را بر آنها و یارانش تحمیل نمودند. آنچه در این رابطه مهم است، اراده امت اسلامی است که قبل از هر چیز مدافع اسلام بعنوان بهترین دین و کامل ترین دین، دَینِ شانرا بعنوان مسئولیت انسانی ادا نمایند. وچه زیباست که اجرای مسئولیت اسلامی رابا عمل اسلامی به نمایش بگذاریم . نمایشی که فقط، باعمل به دستورات اسلام بر آیند نظام اسلامی را بنمایاند. ثقیفه نه از آن جهت مذموم وقبیح است که نشست وگفتمانی در آن صورت گرفته است. بلکه از آن جهت قابل نقد وبرسی است که: گفتمان مغرضانه بر خلاف دستور پیامبر در آن صورت گرفته است. مضافاً مصوبه ی ازآن صادر شده است که در آن توهین به اصحاب و جفای بر امام علی رفته است. فیصله ی که نتیجه ی جز ذلت امت اسلامی ونادیده گرفتن غدیر در پی نداشته است. عدم توجه به بیعت وحادثه غدیر بصورت طبیعی قرائتهای متفاوت و اختلافات امت را بدنبال داشته است.اگر اگر غدیر ومعرفی و بیعت انجام شده ادامه پیدا میکرد اینجانب مطمئن هستم که سرنوشت امت سلامی به مراتب بهتر از این بود که هم اکنون هستیم . در حقیقت صحبت از نفی غدیر و بر آیند حاصله از غدیر است. که قرائت های متفاوت و اختلافات که یک امر طبیعی بوده است این گونه بر امت اسلامی تحمیل شده است. البته این بدان معنی نیست که قرائتهای متفاوت منجمله مذاهب اسلامی خوب نبوده و نیستند. مذاهب اسلامی هرکدام قرائتی از اسلام و یا دید گاه شخصیت های اسلامی است که به تدریج تاثیر پذیر از حاکمیت های اسلامی گردیده است. وچه بسی که خلفاءو حاکمان اسلامی در قالب مذاهب اعمال ضد اسلامی شانرا توجیه نموده وباعث اختلافات مسلمین و رویا روی ساختن آنها گردیده اند. کار بجای رسیده و میرسد که دین ومذهب تابع دستورات حاکمان قدرتمند میگردد. واگر اگر صاحبان مذاهب از اطاعت حاکمان وخلفای بنام اسلام سر باز میزدند آنها یا زندانی و یاشهید میشدند. سرنوشت صاحبان مذهب منجمله ابو حنیفه به نسبت عدم همکاری با خلافت اموی ها و عباسی ها نیز منجربه شهادت شان میشود.پرده از جنایات آنها بر میدارد. آنها به صاحب مذهب حنفی که از امام علی حمایت نمودند رحم نکردند معصومین (ع)که جای خودش را دارد. از طرف دیگر بازتاب کشتن افراد بنام مذهب آسیب پذیری حاکمان وخلفاء را به نسبت اینکه آنها را بنام اسلام شهید کنند کمتر می نمود. دشمنان اسلام با تشدید اختلافات فرقه یی، نژادی، زبانی، مذهبی و.قبیله یی اسلام را نشانه گرفته و امت اسلامی را با عنوان کردن مذهب دور زدند. صرف نظر ازاینکه هرکدام نسبت به یکدیگر چه تفاوت ویا چه امتیازی داشته ودارند و چه می کنند وپایان کار شان بکجا می انجامد همه تا پایان عمرشان به میزان نقش شان دررابطه با ادعای شان دراختلاف و نزاع شان بین مسلمانان نقش آفرینی نموده اند . بدون شک که همه آنها دررابطه با جنگهای خونین بین امت اسلامی اثر گذار بوده اند.، دودمان پیامبرکه وارث حقیقی اسلام بودند شهید واسیر میگردد. آنچه طبیعی بنظرمیرسد قرائت های متفاوت از اسلام و وقایع انجام شده پس از رسولخدا واختلافات اصحاب وحوادث انجام شده بخصوص رویارویی دشمنان دیرینه پیامبر واسلام با اهلبیت رسول خدا ست که در نصف روز به درازای ابدیت شکل می گیرد.! به هرصورت آنچه در کمتر از پنج دهه پس از رحلت پیامبر اسلام اتفاق افتاد حذف امام علی، تغیر امامت به خلافت، تشدید اختلافات، زمینه سازی برای حضور دشمنان درقدرت وحا کمیت آنهم زیر چتر خلافت چیزی جز ترور و شهادت، جنگ و نزاع و رویا روی قرار دان خاندان پیامبر و دشمنان اسلام وپیامبر چیزی نبوده است. چیزی که در نتیجه عدم حمایت مسلمین از خاندان نبوت، رسالت وامامت منتفی و خانواده پیامبر نه تنها شهید گردیده که به اسارت برده میشوند! . بصورت قطع می توان گفت: چیزیکه باعث تضعیف اسلام رسول خدا گردید، تشدید اختلافات، تقویت دشمنان اسلام، انحراف اسلام، حاکمیت دشمنان اسلام بر مسلمین، تغیررویکرد های اسلامی، تفاوت سیره وروش رسول گرامی اسلام، اتهام خلفاء به مذاهب چیز ی که هیچ ربطی به آنها نداشته و ندارد تا دوام اختلافات را به بهانه ی (مذهب) نهادینه کنند که کردند واسلام را با شمشیرمذهب سر بریدند درحقیت مسلمانان را بنام مذهب رویا روی نموده و بر خلفاء هم جفا نمودند. واقعیت انجام شده در دوران خلفا باهمه ضعف و قوت آنها در رابطه با اسلام و مسلمین در زمان خلافت شان به جای میرسد که مرتبط به دوران شان میباشد. واقعیت دوران خلفا با وجود مشکلات ناشی از حذف امام علی نشان میدهد که بین امام علی و خلفای سه گانه تا پایان خلافت عثمان نه تنها کوچکترین درگیری صورت نگرفته است که مشاوره ومراوده های در راستای گسترش اسلام صورت گرفته است. به اندازه که امام علی به فر زندانش وظیفه مید هد تا از خلیفه سوم حمایت کنند. اتهام وجفای وارده بر خلفاء در رابطه با مذاهب بر خواسته از اندیشه دشمنان اسلام مبنی برآسیب پذیر نمودن اسلام است. دشمنان اسلام فیصله ثقیفه را در را بطه با عملکرد ابوبکر، عمر وابو عبیده جراح وسیله نابودی اسلام قرار داده تا اسلام را متلاشی نمایند. اما، امام علی (ع) با شناخت از خلفاء و آینده ی امت اسلامی بخصوص توطئه حساب شده دشمنان اسلام ورسول که توسط تعداد از خلفاء اعمال گردید نه تنها اجازه نداد که امام علی را وار د جنگ کنند که امام علی در کنار آنها ایستاده و از توطئه ی رویا رویی مسلمانان جلو گیری نمود. امام علی این اجازه را نداد تا بنام او مسلمین را رویاروی هم قرارداده واسلام را که عنایت الهی بر مسلمین وسایر انسانهاست به انحراف برده ونابود کنند. اما دشمنان اسلام بخصوص امویها در راس آن ابوسفیان، معاویه و یذید با تمامی تلاش و نیرنگ توانستند اسلام، رسول الله واهلبیت حبیب الله را به چالش کشیده و نابود کنند. واقعیت این است که حادثه کربلا در دفاع از اسلام رسول الله توسط اهلبیت سبب گردید که امت اسلامی بگویند کدام اسلام؟ اسلام حسین و یا اسلام یذید.؟ سوال ناشی ازکدام اسلام به سرعت جای خودش را در بین امت اسلامی بازنمود بگونه ی که امت اسلامی در یافتند عملکرد مسلمانان در واقع حقیقت و روح اسلام را به چالش کشیده است . امت اسلامی پس ازواقعه کربلا به این نتیجه رسیدندکه عملکرد بعضی اصحاب بنام اسلام، حقیقت اسلام را به فراموشی سپرده است . بنابراین هریک با اعتقاد به اسلام وعملکرد اصحاب پس از رسول خدا به قرائت های متناسب به شناخت خودشان از اسلام پرداختند. قیام توابین نخستین عکس العمل کسانی بود که در راستای حمایت ازخاندان اهلبیت و حقانیت سیره رسول الله به رهبری مختار ثقفی علیه اموی ها آنهم پس از پنج سال حادثه عاشورا به نمایش گذاشته شد. به همین ترتیب قرائت های متفاوت پس از رحلت پیامبر اسلام و جریان ثقیفه و اختلافات بین خلفا سبب شد که شخصیت های علمی و فرهنگی نگاه های مختلفی را عنوان نمایند. برای اکثر کسانی که پیامبر و اهلبیت را از نزدیک دیده بودند قضاوت اسلامی به نسبت عملکرد اصحاب و اهل بیت رسول خدا به ساده گی ممکن بود. برای دشمنان اسلام این فرصت طلایی بود تا به بهانه های مختلف بر اختلافات ادامه داده واز دست آورد امت اسلامی سوء استفاده نمایند. مسلمانان به این باوررسیدندکه اسلام حقیقی همان اسلام اهلبیت و اسلام متناسب به زمان است. دار التقریب الازهر مصر گام بزرگی بود که توسط علمای اسلام گذاشته شد. دارالتقریب بر خواسته از انقلاب اسلامی اگر شور مذهبی را تبدیل به شعور اسلامی نکند نتیجه مطلوب را در پی نخواهد داشت. تجربه بیشتر ازده سال این جانب در مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی چیزی جز این نیست که اسلام محور قضاوت ما و اهل بیت معیار و شعار مذهبی ما تبدیل به شعور اسلامی گردیده و عقلانیت متناسب به زمان ومکان با مدیر یت دل سوز وآگاه کارشناسی شده واجرایی گردد. تجربه عملی می آموزد که عمل به اصول وباور های اسلامی و احترام به قرائت های اسلامی، نه به تعداد مذاهب بلکه به تعدادکل مسلمانان نه تنها باعث نابودی اسلام ومسلمین نمیشود که با عث تقویت مسلمین و احیای اسلام نبوی میگردد.. یکی از حکمت های نهفته درکتاب الهی توجه به اولویت های متناسب به نیاز جامعه و شرایط افراد است که لحاظ شده ومیشود. آیا اولویتی بالاتر از اتحاد و وحدت امت اسلامی آنهم بخاطر جلو گیری از کشتارمسلمانان است؟ ! مگرنه اینکه خداوند تبارک وتعالی به نسبت حوادث واتفاقات انجام شده میفرماید: (فاعتبرویا اولی الابصار)* حشرآیه 2 حوادثی که اگر اگر از آن عبرت وپند نگرفته وفراموش کنیم چه رسد به تکرار آن مطمئناً مواخذه خواهیم شد. کلمه ابصار که از بصیرت و دیدن گرفته شده است بیان واقع ترین مرتبه ایست که میتوان برای هر بیننده قابل فهم ودرک باشد. نتایج حاصله از حذف علی و اثرات آن همواره قابل دیدن است . بر خوردها و چالشهای ناشی ازتوطئه دشمنان دررابطه با حذف امام و تشدید اختلافات بین مسلمانان به بهانه مذهب بصورت افراط و تفریط مسلمین را همواره رویاروی قرار داده بگونه ی که ما شاهد کشتار، ظلم، تجاوز وتعدی های فی مابین فرقه های مذهبی میباشیم. عنوان کردن بحث انتخاب بد وبدتر ویا اهم ومهم در رابطه با جریا ن ثقیفه البته باحفظ رعایت اصول میتواندروشی باشد که نه تنها از شدت مخالفت هابکاهد که راه کاری برای خنثی سازی توطئه دشمنان اسلام باشد. بعبارت دیگر میتوان گفت: بهترین مصداق عملی آیه فاعتبرو یا اولی الابصار* مشاهده اختلافات، کشتارو ستم وارده از ناحیه کسانی می باشد که به بهانه خلفاء تشدید اختلافات می نمایند. توطئه دشمنان اسلام پس از ابلاغ آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالاته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین * و معرفی امام علی (ع) تمامی دشمنان و شکست خورده های ذالفقار علی و شمشیر حمزه و مسلمان شده های پس از فتح مکه وهکذا ریاکار ی های منافقان مشرک وکافران ملحد درتکا پو افتاده اند تا به هر طریقی که ممکن باشد پس از پیامبر حادثه خلق کنند و علی را نگذارند، ویا سایر مسلمانان را با علی رویا روی ساخته و نگذارند که اهداف رسول خدا تحقق یابد. با توجه به اعتقاد و باور خلفاء نسبت به پیامبر و اسلام اگر اگر احتمال تحریک آنها را ضعیف بدانیم وسوسه های نفسانی شان قابل تامل است واگر اگر احتمال وسوسه های نفسانی را ضعیف بدانیم مطمئناً دست های پنهان ومجهول دشمنان اسلام در کار است. به هر صورت عکس العمل دشمنان اسلام در رابطه با معرفی امام علی به همان اندازه واقعیت داردکه معرفی امام علی در روشنایی نزول آیه بلغ واقعیت مطابق به حقیقت نزول آیه یا ایهاالرسول بلغ ما نزل الیک من ربک . میباشد. اینکه چه کسی ابوبکر، عمرو ابو عبیده جراح را استعمال کرده اند جای تامل دارد. چیزی که برای اکثر اصحاب رسول خدا سوال بر انگیز بوده ودر پرده ابهام باقیمانده است عنوان کردن ابوبکر بعنوان جانشین پیامبر اسلام است. آیا فکر کرده اید که چه کسی بیشترین بها را در این زمینه پرداخت؟ دقیقاً کسانی که بهترین افراد مورد تائید خداوند ونزدیک ترین دست پرورده دست رسول خدا بود پر داخت کرده اند.. ابتدا به سراغ افرادی میرویم که خداوند تبارک وتعالی به پاکی و طهارت آنها گواهی میدهد. آیا بهتر از رسول خدا( نبی مکرم اسلام )داریم؟ آیا بهتر از اهل بیت پیامبر کسانی بوده است که خداوند به پاکی وطهارت آنها گواهی داده باشد؟ آیا بجز ابوبکر و عمر وابوعبیده جراح کسی دیگر به جای رسول خدا نشست؟ آیا به استثنای علی (ع) کسی دیگر شایسته جانشینی رسول خدا بود؟ آیا مسلمین برگشت کرده از خانه خدا در همان سال با کسی غیر از علی بیعت کرده است؟ در یک کلام جا نشینی چه کسی ( ابوبکر، علی، عمر ابو عبیده ) باعث تد اوم سیره پیامبر اسلام در بین امت اسلامی می گردید؟ وکدام یک از آنها توانایی بار عظیمی که پیامبر همواره آنرا تحمل می نمود داشت؟ آیا غیر از امام علی کسی دیگری در عدیر مطرح شد؟ آنچه اتفاق افتاده است این بوده است که تنها رسول خدا در روشنایی کلام خدا و تشخیصی که داده بودند صحبت از شایستگی امام علی و جانشینی او می نمایند. تشخیص امام علی توسط پیامبر پس از نزول آیه به همان اندازه پیامبر را مطمئن و آرام میکند که آیه اکملت لکم دینکم در رابطه با تکمیل دین تمای امت اسلامی را آرام ومطمئن میکند. چیزی را که برای امام علی فکر نمیکرد بنادیده گرفتن بیعت انجام شده در غدیر بود. اگر وقتی خبرشد که ابوبکردرشورای ثقیفه بعنوان جانشین پیامبرگرامی انتخاب شده است فرمودند: ( گمان نمیکردم غیر از من کسی دیگری را انتخاب نمایند) به این معنی است که عدم توجه به کلام پیامبر فراتراز مخالفت امام علی است . امام باور داشت که نادیده گرفتن کلام رسول خدا آنهم توسط ابوبکر و عمر عاقبتی خوبی نخواهد داشت بنابراین بنا را برحفظ اسلام رسول الله گذاشت . وتازمانیکه آنها به استثنای (حذف امام علی و غصب فدک) خلاف سنت رسول عمل نکردندامام علی(ع) نه تنها مخالفتی نکردکه همواره مشوره های لازم را میدادند. وامام مطمئن بود که نادیده گرفتن کلام رسول تبعات سخت تری را بدنبال دارد و بیشتراز مشکلات حذف امام را در پی دارد . اگر وقتی خلیفه اول از امام علی مشوره در رابطه با اسامه خواست. امام بصورت شفاف فرمودند: موفقیت وخیر مسلمین به دنبال فر مایشات رسول گرامی حتمی است. که همان هم شد! اگر اندکی در کلام امام علی دقت شود کلام امام مبتنی بر تشخیص رسول گرامی اسلام گفته میشود. امام علی حق وحقوق خود رادر رابطه با جانشینی پیامبراسلام گره خورده به تداوم سیره وروش پیامبرخدا میدانست. و در رابطه با حق خود بنا را بر اجرای احکام اسلامی میدانست که خلیفه اول ودوم تا اندازه رعایت می نمودند. امام علی(ع) تحقق احکام اسلامی و وحدت امت اسلامی بخصوص اصحاب رسول الله (ص)را لازم وملزوم هم میدانست. بنابراین تا زمانیکه معاویه فرزند ابی سفیان میان امت اسلامی دودستگی را دامن نزد واعلام مخالفت با خلافتامام علی نکرد امام خویشتن داری نمود. تا جلو هر گونه اختلاف را گرفته باشد . اما معاویه فر زند ابوسفیان به تاسی از اعتقادات پدر و جدش نه تنها از امام علی اطاعت نکرد که به بهانه قتل عثمان تعداد از اصحاب منجمله دختر ابوبکر همسر پیامبر وتمامی شکست خورده های ذوالفقار علی و شمشیر عمر و سایر مشرکین را تحریک نموده وجنگ جمل را راه انداخت. به تعقیب توطئه قر آن بر نیزه کردن را که عمر عاص طراح آن بود بکار بست و سرانجام امام علی را به شهادت رسانیدند. پایان خلافت خلفای راشدین آغاز غم انگیز ترین روز گار امت اسلامی است که با خلافت معاویه فرزند ابوسفیان و یذید ابن معاویه ابن ابوسفیان به نمایش گذاشته میشود و بد ترین حادثه تاریخ اسلام در کربلا رقم میخورد. اموی ها که از آغاز بعثت پیامبر جز دشمنی با رسول خدا و آل رسول نکردند با استفاده از حاکمیت و قدرت نه تنها مشکلات را به پای خلفا نوشتند که تاریخ را جعل کردند. دوستی و رابطه خوب خلفا را تبدیل به خصومت نموده، آنچه را که میخواستند نوشتند، آنها نه اینکه خلیفه اول، دوم ویا سوم را میخواستند که علی را هم نمیخواستند .آنها هیچ یک از خلفا را نمی خواستند چون اسلام را نمی خواستند. آنها با استفاده از ابوبکر و عمر علیه عثمان توطئه کردند و به بهانه عثمان علی را متهم نموده همسر پیامبر را تحریک نموده و جنگ را راه انداختند . وسرانجام نواسه رسول خدا را شهید و خانواده اش را به اسیری بردند. به دنبال آن رابطه خلفا را به چالش کشیده اسلام را از زندگی مردم خارج ساختند. آنچه را می خواستند بنام اسلام نوشتند و مسلمین را با جداسازی خلفا از هم دور ودور ترکردند ودر نهایت ستون فقرات اسلام راکه مجموعه از قوانین الهی برای انسان مسلمان بود با شمشیربنام مذهب شکستند .وچه بسی که خلفا را متهم به مذاهب نموده واختلافات را تشدید نمودند. ازآن تاریخ اسلام را همواره تضعیف واز زندگی روزانه مردم هم چون امام علی از امامت و رهبری حذف کردند.وبر عکس مذهب را ابتداء چاق کرده و بجان اسلام انداخته اند، اصو ل را نادیده گرفته و به فروع پر داخته اند. بالاتر از همه خلفارا از دایره اسلام دورکرده و اسلامیت شانرا زیر سوال برده وبه مذاهب مرتبط نموده واهمیت داده اند. با توجه به حقیقت اسلام بعضی عملکرد شکننده و ضعیف خلفا ء مسلمانان رابه چالش کشید که توفیق جبران آنرا پیدانکردند.جنگهای ناشی از عملکرد غلط معاویه علیه امام علی وامام حسن و هکذا بدعت معاویه به نسبت بیعت برای یذید وهاکذا حادثه عاشورا سبب شد که دشمنان دیرینه اسلام، همانگونه خاندان پیامبر را شهید واسیر نمود . اسلام را به چالش کشیده ومنحرف سازند. دشمنان اسلام با علم بر اینکه اگر اگر اسلام را از دور خارج نکنند این احتمال میرود که مسلمانان با تجربه ی که از زما ن رسول گرامی اسلام داشتند با تکیه بر اسلام گلیم آنهارا جمع نموده واسلام را احیاء کنند. قرائت های متفاوت پس از رحلت پیامبراسلام بخصوص ثقیفه وعملکرد خلفای سه گانه و خلافت معاویه و یذید بخصوص حادثه عاشورا و اسارت خاندان اهلبیت رسول الله سبب شدکه اکثر شخصیت ها و صاحب نظران ونسلهای بعدی در روشنایی پیام رسانی مظلومیت وحقانیت خاندان رسول خدا شفاف سازی نماید. اتخاد موضع اهل الله در کمتر از یک اربعین شیرازه خاندان اموی هارا متزلزل ساخت. صاحب نظران امت اسلامی همرا با بعضی از صحابه قرائت های شانرا نسبت به عملکرد ثقیفه و خلفا وخاندان نبوت علی الخصوص فتنه های معاویه وشهادت امام علی وامام حسن مجتبی (ع) وبیعت برای یذید وحادثه کربلا منعکس نمودند . انعکاس مظلومیت خاندان رسول الله همراه با ندامت عامه مردم نسبت به عدم همکاری با خاندان رسول الله و دید گاه صاحب نظران و دانشمندان و تعداد از اصحاب رسول الله (ص) عکس العملی را در پی داشت که در دوبخش به آن اشاره می نمایم بخش اول: – روشی بر خواسته از سیره حضرات معصومین، وارادتمندان حقیقی و واقعی آنهاست که هر کدام درز مان شان نه تنها خود می نمودندکه از یاران و وفاداران به خاندان رسول الله (ص) می خواستند. دراین رابطه به حمد الله کم نیست مطالب زیبا، معقول، منطقی، علمی، سیاسی اجتماعی، عبادی وغیره که هرکدام وارثین برحق رسول الله فرموده اند. از نخستین دقایق ظهر عاشورا که امام الشهدا را شهید کردند . زین العباد رسول با رهبری ومدیریت زینت علی(ع) زینب کبرای (س) آنچنان زیبا و دقیق برنامه ریزی گردیده است که به درازای ابدیت وبلندای آسمان ادامه دارد. کافیست با معرفت توا م با بصیرت سلسله وتبار آنها را رسد نمود که اگر چنین شد میتوانی درک حقیقت نموده و به معرفت سیره مبارک آنها پی برد. بخش دوم: – عمل یک عده معتقدین به اسلام وارادتمندان به رسول و اهلبیت رسول است که در عکس العمل دشمنان اسلام ورسول الله فرصت سازی نموده و هر چند گاه اقدام به بر اندازی حکومت های غاصب و ضد اسلامی نموده اند. اما سیره مبارک آنها همواره بر بنای تعلیم وتربیت اسلامی مبتنی بر سیره رسول الله رقم زده شده است. امام در چند روز پس از واقعه عاشور در جریان اسارت برای آنهاییکه تعین تکلیف از امام زین العابدین نمودند، امام در پاسخ آنها مطلبی فرمود که اگر با آب طلا نوشته شود ارزش دارد امام فرمودند( نه باما باشید ونه علیه ما) واقعیت امر این است که تحقق سیره رسول الله(ص) امام حسین(ع) میطلبد و یاران حسین، پس از آن تمامی اهمه(ع) با نگاهی بلند که داشتند، تحق سیره رسول گرامی اسلام را زمانی ممکن میدانند که جامعه انسانی بخصوص اسلامی توفیق تعلیم وتربیت مبتنی بر اسلام رسوالله را در یابند. در غیر آن دست رسی به سیره آن مبارک به زبان و ادعای نمیشود دشمنان با چاق کردن فتاوی های متفاوت شان مذهب سازی نموده تا زمینه های تفاهم پیرامون خلفا را در حد که خلفا داشتند تبدیل به تخاصم نموده وجنگ مذهبی را راه انداختند . جالب است که طرفین با دشمنان اسلام صهیونیزم، آمریکا، شوروی، انگلیس چین وهر نا مسلمان دیگر تفاهم و دوستی می کنند اما با مسلمان وهم دین خود صحبت هم نمی کنند. توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! برادران وخواهران مسلما: این جانب مطمئن هستم که وضعیت اسفبار حاکم بر سرنوشت من و شما در هر جا که میباشید چندان فاصله ای دناشته باشد . درهر جایکه مقیم اید ودر هر سرزمینی که شب وروز را سپری می نمایید همین که مسلمان ومسلمان زاده اید زخم دیده و آسیب رسیده میباشید . مراجعه کنید به گذشته ها و یا حال خودتان، دَور و برِ تان را مشاهده کنید، نشست وبر خواست شما در زندگی شبانه روزی چگونه میگذرد.رابطه شما با چه کسانی میباشد؟ آیا فکر کرده اید که انعطاف شما با مسلمانان وغیر مسلمانان چگونه است؟ آیا خصومت شخصی با خلفا دارید؟ مطمئن هستم که خصومتی درکار نیست.زیراخلفا هریک به تناسب ایمان و باور ودرک شان ازاسلام و رسول خدا عمل می نمودند و بیشتر از آنچه نمیدانستند عمل نمی توانستند بکنند. حالا هم همین طور است .آنها نه تنها سخن نبی مکرم اسلام را درک نکردند.که در اطاعت وپیروی از پیامبر خدا هم ضعیف بودند.این بدان معنی نبود که اصحاب دیگر نبی ورسول رانمی شناختند و یا از اطاعت اوامر او سر باز بزنند. آنها فکر میکردند میزان شناخت و باور شان به اسلام ورسول همان است که عمل کرده ومیکنند، غافل از اینکه با عمل شان نه تنها حق خاندان رسول را غصب و خود شانرا منزوی نموده که بستر این همه مصیبت را بر اسلام آماده نمودند تا اینکه دشمنان اسلام را وارث اسلام ساختند. بعبارت شفاف تر می توان گفت: تصمیم بر خواسته از عدم درک مقام وکلام نبی و اطاعت از رسول چیزی را به باور آورد که امت اسلامی گرفتار آن شده است. چیزی مهم تر از اشتباه آنها این بوده و است که ما هنوز هم این حق را بخود نمیدهیم که اشتباهات آنها را قبول کنیم. حد اقل این حق را باید بدهیم که اگر اگر از توفیق درک مقام نبی بی بهره ماندیم در اطاعت از فرمایشات ایشان شک نکنیم وبه رای خود واندیشه ناقص خود پافشاری نکنیم. بد تر از بد این که راضی نیستیم اشتباهات آنها را تحمل نموده ودرا ندیشه عبرت گرفتن از آن باشیم تا خطا ها واشتباهات را تکرار نکنیم! . جای بسیار تاسف است که ما اشتباه، خطا کاری ها، ندانم کاری ها، بی حرمتی ها، جنایت ها، خیانتها، تهمت های ناروای خودرا بخاطر اشتباهی که آنها انجام داده همواره توجیه می نماییم. بعبارت دیگربا اشتباه آنها خودرا برائت میدهیم. وکار بجای میرسد که خطا ها و ظلمهای خود مان را مقدس جلوه داده، بجای حکم و فرمان الهی قرار میدهیم. در حالیکه واقعیت این بوده واست که خلفا بخصوص خلیفه اول ودوم هر کدام به نسبت موقعیت و شناخت شان از نبی ورسول وخدا قبل از اینکه اطاعت از رسول نمایند عمل کرده و چه بسی که بخطا رفته ویا اشتباه کرده باشند. طبیعی این است که هر کدام به میزان باور وعمل شان در پیشگاه خداوند تبارک وتعالی مکافات ومجازات شده ومیشوند. به هرصورت نتایج حاصله از شتاب آنها در ثقیفه رهبری خاندان رسول از حاکمیت اسلامی حذف و بر آیند آن فاصله بین اسلام وزندگی مردم انداخت! این جانب ازهمه مسلمانان و مسلمان زاده ها دعوت می کنم بخاطرجلوگیری از تداوم مظلومیت اسلام، محجوریت قرآن، زحمات رسول گرامی اسلام مبنی بر محوریت اهلبیت آن از جفای رفته به خلفا ء و اسلام علی الخصوص علی واهل بیت پیامبر اسلام اندکی تفکر نموده تا نقشه حساب شده دشمنان اسلام را خنثی نموده و دربرابر آن عده کسانیکه اسلام ودین را وسیله نام ونان و نشان خودشان قرار داده واز تفرقه مسلمین تغذیه می نمایند بایستند و نگذارند که اسلام دین هدایت انسان وسیله ذلالت انسان شود. راه کار عرضه شده جز این نیست که خلفاءاسلامی و سایر حضرات را به میزان علم وعمل شان در رابطه با اسلام به قضاوت گرفته و قدردان شان باشیم واز هر کدام به میزان علم وعمل شان پاس داری نموده واز امتیازات آنها استفاده کنیم. اینکه بیاییم بخاطر عمل کرد آنها یکدیگررا نشانه گرفته وهمواره دشمنی نماییم نه عقل سالم می پسندد و نه دین اجازه میدهد . آنچه شایسته یک مسلمان معتقدبه پیامبر است توجه به اهدافی است که خداوند عنایت نموده ورسول گرامی عمل کرده و اصحاب به میزان ایمان بخدا و عشق به اسلام و رسول گرامی عمل نموده وبخطا نرفته اند. واگر اگر مشکلاتی داشته وبخطا رفته اند دلیل نمیشود که ماهم ادامه داده و یا اینکه آنها را از دایره اسلام دور کرده وتوهین نماییم. بد تر اینکه ما از آنچه در آن زمان اتفاق افتاده است قرنها فاصله داریم در عوض اینکه ما عبرت بگریم نه تنها عبرت نگرفته و نمیگیریم که فکر میکنم ما در همان زمانیم ویا آنها در عصر وزمان ما قرار دارند که این گونه صف آرایی نموده ویکدیگرا بخاطر آنچه آنها انجام داده اند کشته ومی کشیم. در حالیکه می توانیم همچون آنها با وجود تفاوتهای که هست ویا داریم یکدیگررا تحمل نماییم ونگذاریم که دشمنان اصلی، مارا بجان هم انداخته واز امکانات ما سوء استفاده کنند.که اگر چنین شد نه تنها توطئه دشمنان خنثی و وحدت بر قرار، میگردد که زمینه های پیشرفت ممکن میگردد و مسلمین به شکوفایی میرسند یکی ازدلایل مهم عدم دسترسی به حقیقت قضایای مربوط به خلفا، قطعی نمودن اکثر مطالبی است که مخالفین نوشته اند. و اگر اگر مطالبی هم از گوشه وکنار زبان به زبان وسینه به سینه روایت شده است بگونه در پیچ وخم قرائت های متفاوت یا گفته نمیشود و یا اینکه ازطرف جناحی به آن توجه نمیشود. در مجموع به مطالبی تاکید میشود که به نوعی تشدید کننده وتحریک آمیز میباشد. تاثر آور این که نه تنها از مطالعه وتحقیق و نظریه های تحلیلی و کار شناسانه ی که منتج به همسویی امت اسلامی و وحدت نظر وعمل میشود جلو گیری نموده و می نمایند. امت اسلامی، برادران وخواهرا: اگر قرار باشد که اسلام بعنوان دین منتخب خدا وهادی انسان در زمین باشد، که هست، بوده وخواهدبود. الزاماً بپذیریم، حقیقتی که را نبی مکرم اسلام آورنده، تکمیل کننده آن است و یقیناً معرفی او در غدیر در راستای آیه مباهله، تعلیم وتربیت بر از خواسته از تلاشی بوده است که در ثقیفه نادیده گرفته شده است. کربلا واقعیت رویا رویی دشمنان خدا، اسلام، پیامبر واهل بیت رسول الله است که در نتیجه وسوسه نفسانی اصحاب شکل گرفته است. واین امت اسلامی است تا بخود آمده، نه تنها تفاوت دشمنان قسم خورده علیه خاندان پیامبر و دوستی اصحاب را در رابطه با زحمات رسول گرامی تحلیل و تجزیه نما یند . تا با تغیر نفسهای شان خود وجامعه را متحول ساخته بطرف جامعه اسلامی که مورد عنایت الهی و تائید پیامبر بزرگوار باشد بروند وگام بردارند. در غیر آن توفیق کسب جامعه اسلامی را که در آن احکام الهی جاری شود نخواهیم یافت ان الله لا یغیرو ما بقوم حتی یغیرو ما با انفسهم * والی خداوند با عنایت حجت خود وراثت زمین را بدست کسانی میدهد که آنها خدا و خدا آنهار دوست میدارد. یا ایهاالذین آمنو من یر تد منکم عن دینه فسوف یاتا الله بقوم یحبهم و یحبونه * وبا این عناینت وعده خودرا مجقق میسازد. ونرید انمن علی الذین الستضعفو فی الارض و نجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثون* حکمت الهی بیان واقعیتی است که یازده همین امام مفترض الطاعت ازتبارمباهله و غدیر غیبت نموده تا ارادتمندان به اسلام واهلبیت رسول خدا بویژه آن امام غایب، تو فیق تعلیم و تربیت توام با تلاش و پشت کار وهکذا اخلاق توام با علم وعمل تمامی انسانها بخصوص امت اسلامی را به مرحله ی از درک مقام نبی و رسول واهلبیت آن مبارک رسانیده و انسانرا آماده خلافت زمین و تحقق اجرای عدالت الهی در زمین بسازد. با توجه به واقعیت انجام شده پس از رسول خدا، کربلا برآمده ازانحراف ثقیفه وشهادت اهلبیت و حضرات معصومین و تائیدشدگان مباهله وغدیر است که هنوز هم ادامه دارد. کربلا، رویارویی روند گاه معتقدین نبی مکرم اسلام بخصوص اهلبیت رسول الله(ص) باپس مانده های ابوسفیان وابوجهل و شکست خورده های که همراه با نجرانیان مخالف اسلام وپیامبرخدا به زعامت (یذیدفرزند معاویه وحسین فرزند علی (ع) ) به نمایش گذاشته شد. از آن تاریخ تا هم اکنون مبارزه بین یذیدیان و حسینیان ادامه دارد وتا زمانیکه امت اسلامی اراده نکنند چیزی جز تداوم وتحمل حاکمیت آنهای که هر گز قابل هدایت نیستندرا ( ان الله لایهدی القوم ا لکافرین).نمی توان داشت. بنابراینکربلا نفس حقیقت مطابق به واقعیت کسانی است که خداوند دعای شانرا در زیر کسا لبیک گفته ودر مباهله نشان داد ودر غدیرتاکید گردیده است . آنها کسانی است که با اطاعت از امام شان توفیق فیض نموده درزمان ظهور امام غایب ( عج)با اطاعت از ولی امر شان اسلام را عملیاتی می کنند انشا الله. واقعیت جهانی شدن کربلا با نمایش اربعین حسینی ومدیریت زینبی گره خورده به اطاعت از امام زمانشان در راستای پیام رسانی اهداف کربلا وافشای دشمنان به ظاهر مسلمان نشاندهنده مباهله ایست که پیامبر خواست و خداوند هم تضمین نمود. واین از حکمتهای نهفته در عاشورای حسینی است تا تثبیت کننده ی مباهله به میزان نفوذ کل انسانهای مطهر وپاک در زمین باشد. بنابراین کربلا تعریف متناسب به زمان میطلبد. تعریفی که همرا ه با کاروان حرکتم بطرف کمال، جمال الهی را منعکس کند. همانگونه که حضرت زینب سلام الله علیها فرمود من چیزی جز جمیل نمیبینم. کربلا آغازی حرکتی بوده در راستای حقانیت مباهله، بر آمده از غدیر، که با طرح ثقیفه رقم زده شد ه است وبا شهادت امام علی وامام حسن (ع)در مخالفت با بیعت با یذید عنوان میشود . و باشهادت امام حسین و خاندان رسول الله توسط یزید ابن معاویه نه تنها اسلام رسول الله که اسلام خلفاء را هم از دور ساقط می نماید.بعبارت دیگر می توان گفت: کربلا معراج احساس و حماسه بشری و عمق عقلانیت اسلام نبوی است که فقط وفقط بواسطه اهلبیت رسول خدا رقم زده شده ومیشود. انشا الله.
والسلام علیکم من اتبع الهدی
محمد رحیم افضلی



